خوش آمدید ورود یا ثبت نام

تبلیغات
Bia2Aroosi
کانال خانوم گل'
Ads Ads

close
Ads
 
امتیاز موضوع:
  • 6 رأی - میانگین امتیازات: 3.17
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

زن مدیر.زن خدمتکار

خانوم گل هنرمند

****
وضعیت : آفلاین
ارسال‌ها:
174
تاریخ عضویت:
دی ۱۳۹۰
مدال ها

اعتبار: 557


محل سکونت :
ارسال: #1
زن مدیر.زن خدمتکار
مادر فرزانه همیشه نگران بود; نگران همه چیز; و از جمله نگران عروس شدن دخترش; این که دیر شده ، سخت می گیرد و... بالاخره فرزانه به خانه بخت رفت; اما مادرش نبود که رفتن او را ببیند. به وقت مراسم عروسی، مادر در آی. سی. یو به سر می برد. تالار را کنسل کردند، اما شرایط خاصی بود و به دلایل متعدد یک مراسم کوچک خانوادگی در منزل برپا کردند. جشنی بدون جشن; با لبخندهایی تصنعی و با اشک های فرزانه که بر گونه هایش می غلتید... مادر دیگر به خانه برنگشت و دو روز بعد بر مزار او گریستند...



مرگ خبر نمی کند و بیماری هم خیلی وقت ها پیش بینی ناپذیر است; برای پیر و جوان و کودک و نوجوان; آن هم در این عصر ماشین و دود و آهن. کهولت سن نیز مسائل خود را دارد و باید که با آن کنار آمد; چه برای خود فرد سالمند و چه اطرافیان. اما با همه دشواری های زندگی، به راستی می توان بهتر زیست و بهتر رفت. بیایید به بعضی مباحث نگاه تازه ای بیندازیم. برای نمونه، ببینیم تعریف ما از "مادر" یا "خانم خانه" چیست؟ کسی که از سیر تا پیاز کارها را انجام می دهد، مثل ماشین برای کارهای شخصی و غیرشخصی به اعضای خانه سرویس می دهد و هر روز صبح می پرسد ناهار چی بپزم و...; بعد هم از چهل پنجاه سالگی دست وپا درد، کمردرد، ضعف اعصاب و انواع و اقسام بیماری ها به سراغش می آید و درست موقع به ثمر رسیدن آرزوهای فرزندان، زمین گیر می شود و آن ها را آویزان مطب پزشکان می کند؟ به راستی، هنر زن بودن همین است یا چیزی فراتر از آن؟ اگر به مادرها برنخورد باید گفت چنین مادری پیش از مادربودن یک خدمتکار است; و متاسفانه ما کدبانوبودن، هنر زنانگی و قریحه و غریزه مادری را اغلب اشتباه دریافته ایم.



مادر خدمتکار در سی سالگی فرزندش، لقمه در دست، او را راهی محل کار یا دانشگاه می کند. کفش های او را دستمال می کشد، جوراب هایش را می شوید و همچنان نگران است که اگر خودش نباشد، نکند بچه اش از گرسنگی بمیرد. شغلش چه می شود؟ و...; او به جای فرزندش درس می خواند، کاردستی می سازد، شاگرد اول می شود و ده ها کار دیگر; غافل از این که با این روش، انسانی وابسته به جامعه تحویل می دهد; نه انسانی جسور و توانا در رویارویی با مسائل و مشکلات گوناگون زندگی. مادر خدمتکار فرصت ندارد به سلامت جسم و روح خود فکر کند و برای خودش وقت کافی بگذارد. کار او عمدتا جلب رضایت شوهر و فرزندان است و بسیاری اوقات بر این اشتباه خود نام ایثار را هم می گذارد. در حالی که مسلما همسر و فرزندان ترجیح می دهند با زنی شاداب و سالم روبه رو باشند، نه زنی مادام نگران و درهم شکسته و خسته. (در این مبحث برای تمرکز بیشتر روی موضوع، از پرداختن به مسائل گوناگون دیگری که به روح و جسم زن آسیب می رساند صرف نظر شده; و البته این به معنای نادیده گرفتن آن ها نیست. نکته دیگر این که، استفاده از واژه "خدمتکار" نمادین است و به هیچ عنوان بی احترامی به مردان و زنانی که شرافتمندانه به این حرفه اشتغال دارند در آن نهفته نیست.



همچنین این نوشتار مفهوم قدرناشناسی از زحمات خانم ها را دربرندارد.) خلاصه این که، هنر زن پیش از هر چیز در مدیر بودن و درایت اوست; زنی که در عین بهره مندی از سلیقه و دستپخت و دیگر شایستگی ها، بتواند به جای غرزدن و نگرانی های پایان ناپذیر و اغلب بی مورد، اعضای خانواده اعم از همسر و فرزند و نوه و نتیجه را به تناسب توانایی و سن و موقعیت، در کارهای نفس گیر خانه سهیم کند و به این ترتیب، آرام آرام، هم مهارت و اعتماد به نفس آن ها را موجب شود و هم خود را از تحمل فشارهای نامعقول و کمرشکن برهاند. در خانه ای که مادر مدیر باشد، کارها تقسیم می شود و فشار از روی یک نفر برداشته می شود. مرد خانه مهارت های لازم را به دست می آورد و فرزندان توانا و متکی به نفس بار می آیند و هر کدام در حد خود، با مهارت های اولیه زندگی آشنا می شوند. مادر دیرتر شکسته و ناتوان می شود و وقت و حوصله کافی برای خندیدن و گفت وگو با بچه ها و همسرش را دارد. در این خانه آرامش برقرار است و تنش و کشمکش کمتر رخ می نماید. در این خانه به میهمانان هم بیشتر خوش می گذرد. به راستی اگر میهمانی خیلی رسمی نباشد، مثلا چه اشکالی دارد که آقایان (اعم از نوجوان و جوان و بزرگسال) ظرف ها را بشویند و خانم ها چای و میوه را آماده کنند؟ مادر مدیر به تغذیه صحیح خود و خانواده می اندیشد و نه لزوما جلب رضایت و پرکردن شکم ها.



به ورزش و فعالیت های فرهنگی اجتماعی مفید می پردازد و نه غصه خوردن مداوم برای هر مرحله از زندگی بچه ها. به جای شصت هفتاد سال عمر پردردسر و نهایت بیماری و رنج برای خود و خانواده، عمر او با سلامتی و توانایی نسبی به صد هم می رسد و می تواند در شادی های فرزندانش شریک باشد به جای افزودن بر دغدغه ها و مشکلات آنان. فراتر از این ها زن هنرمند می تواند بحران ها را مدیریت کند و به بچه ها بیاموزد که در برخورد با مسائل چگونه باید بود. شاید دشوار به نظر برسد، اما امکان پذیر است; کافی است بخواهیم و نگاه و اندیشه مان را به افقی دیگرگون متمرکز کنیم. نخواهیم که فقط خود مطرح باشیم و نیز نترسیم که کارها در حد عالی انجام نشود; به همه اعضای خانه فرصت تجربه کردن بدهیم. با آرامش و مهربانی شیوه کار را بیاموزیم; و سپس توجه داشته باشیم که دنیا به آخر نمی رسد مثلا اگر کمی از خاک گلدان به هنگام آب دادن فرزندمان به گل ها روی زمین بریزد، لیوانی بشکند، یا غذایی کم نمک شود...



نمک حقیقی و دلنشین زندگی لبخند و آرامش و رضایتی است که نصیب تک تک اعضای خانه می شود; از سهیم بودن در کارها و تصمیم گیری ها، با هم بودن و برداشتن باری از دوش یکدیگر...



زن رام فرمانبر بی صدا



دهد زندگی را به باد فنا



زن مقتدر، باشهامت، رها



بود ناجی و زنده دل، رهنما

منبع:روزنامه مردم سالاری
۳۰-۱۱-۱۳۹۰, ۰۴:۴۲ عصر
یافتن سپاس نقل قول



ّبرگزیده مردمی ششمین جشنواره وب ایران در بخش خانواده و کودک
Top of Page
کپی برداری بدون ذکر منبع مجاز نبوده و تمامی حقوق متعلق به © انجمن خانوم گل می باشد