خوش آمدید ورود یا ثبت نام

تبلیغات
Bia2Aroosi
کانال خانوم گل'
Ads Ads

close
Ads
 
امتیاز موضوع:
  • 15 رأی - میانگین امتیازات: 2.87
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

شرط عشق

مدیر بازنشسته

****
وضعیت : آفلاین
ارسال‌ها:
854
تاریخ عضویت:
فروردين ۱۳۹۰
مدال ها
مدال برنده مسابقه عکاسیمدال برنده مسابقه عکاسی

اعتبار: 2349


محل سکونت : کـلان شــ طهـران ـهر
ارسال: #1
شرط عشق
شرط عشق
uhum
دختر جوانی چند روز قبل از عروسی آبله سختی گرفت و بستری شد.
نامزد وی به عیادتش رفت و در میان صحبتهایش از درد چشم خود نالید.
بیماری زن شدت گرفت و آبله تمام صورتش را پوشاند.
مرد جوان عصا زنان به عیادت نامزدش می رفت و از درد چشم می نالید.
موعد عروسی فرا رسید.
زن نگران صورت خود که آبله آنرا از شکل انداخته بود و شوهرهم که کور شده بود.
همه مردم می گفتند چه خوب عروس نازیبا همان بهتر که شوهرش نابینا باشد.
۲۰سال بعد از ازدواج زن از دنیا رفت،
مرد عصایش را کنار گذاشت و چشمانش را گشود.
همه تعجب کردند.
مرد گفت: من کاری جز شرط عشق را به جا نیاوردم.
امضای Linda
[تصویر:  sunflower3.gif]
۱۸-۲-۱۳۹۰, ۱۱:۵۳ عصر
یافتن سپاس نقل قول
6 کاربر از Linda به دلیل این ارسال سپاس کرده.
Darya, voroojak rize, مرضیه مهدی, mis gold, neda_mm, hmrt
کاربر خانوم گل

*
وضعیت : آفلاین
ارسال‌ها:
33
تاریخ عضویت:
فروردين ۱۳۹۲
مدال ها

اعتبار: 9


محل سکونت : اصفهان
ارسال: #2
RE: شرط عشق
جمله معروف ویلیام شکسپیر

دو نفر که همديگر را خيلي دوست داشتند و يک لحظه نمي توانستند از هم جدا باشند، با خواندن يک جمله معـــروف از هــم جـــدا مي شــوند تا يکديگر را امتحان کنند و هــر کــدام در انتظار ديگــري همديگر را نمي بينند. چون هر دو به صورت اتفاقي به جمله معروف ويليام شکسپير بر مي خورند: « عشقت را رها کن، اگر خودش برگشت، مال تو است و اگر برنگشت از قبل هم مال تو نبوده» آنها هر کدام منتظر بودند تا دیگری شرط عشق را به جا بیاورداما.....
شرط عشق چه بود؟!
۳۰-۱-۱۳۹۲, ۱۲:۰۲ صبح
یافتن سپاس نقل قول
1 کاربر از neda_mm به دلیل این ارسال سپاس کرده.
مرضیه مهدی
کاربر خانوم گل

*
وضعیت : آفلاین
ارسال‌ها:
33
تاریخ عضویت:
فروردين ۱۳۹۲
مدال ها

اعتبار: 9


محل سکونت : اصفهان
ارسال: #3
RE: شرط عشق
برای ِ عشق هیچ حد و مرزی نیست

نه در دل و نه در قانون های ِ چرند ِ دنیا...

هر چه که هست و هر چه نیست

از دلت بیرون بریز....

و فقط عشق را وارد کن

خواهی دید که دیگر خلأ ، روحت را...

آزار نخواهد داد....

قدم دوم برای ِ عشق:

بگدار آزاد ، آرام ، سبک

احساست در پرواز باشد...
۳۰-۱-۱۳۹۲, ۱۲:۰۵ صبح
یافتن سپاس نقل قول
1 کاربر از neda_mm به دلیل این ارسال سپاس کرده.
مرضیه مهدی
کاربر خانوم گل

*
وضعیت : آفلاین
ارسال‌ها:
295
تاریخ عضویت:
آذر ۱۳۹۰
مدال ها

اعتبار: 601


محل سکونت :
ارسال: #4
RE: شرط عشق
دختري بود نابينا
که از خودش تنفر داشت
که از تمام دنيا تنفر داشت
و فقط يکنفر را دوست داشت
دلداده اش را
و با او چنين گفته بود
« اگر روزي قادر به ديدن باشم
حتي اگر فقط براي يک لحظه بتوانم دنيا را ببينم
عروس **** گاه تو خواهم شد »

***
و چنين شد که آمد آن روزي
که يک نفر پيدا شد
که حاضر شود چشمهاي خودش را به دختر نابينا بدهد
و دختر آسمان را ديد و زمين را
رودخانه ها و درختها را
آدميان و پرنده ها را
و نفرت از روانش رخت بر بست

***
دلداده به ديدنش آمد
و ياد آورد وعده ديرينش شد :
« بيا و با من عروسي کن
ببين که سالهاي سال منتظرت مانده ام »

***
دختر برخود بلرزيد
و به زمزمه با خود گفت :
« اين چه بخت شومي است که مرا رها نمي کند ؟ »
دلداده اش هم نابينا بود
و دختر قاطعانه جواب داد:
قادر به همسري با او نيست

***
دلداده رو به ديگر سو کرد
که دختر اشکهايش را نبيند
و در حالي که از او دور مي شد گفت
« پس به من قول بده که مواظب چشمانم باشي »
امضای مرضیه مهدی
عجیب است عکس شهدا را میبینیم اما عکس شهدا رفتار میکنم
[تصویر:  20140409221909_llllllll.jpg]
جیگر مامان اقا مهدی خانوم گل کوچک یگانه خانوم
۳۰-۱-۱۳۹۲, ۰۴:۴۱ عصر
یافتن سپاس نقل قول
3 کاربر از مرضیه مهدی به دلیل این ارسال سپاس کرده.
niyayesh*, neda_mm, ترنم54
کاربر خانوم گل

*
وضعیت : آفلاین
ارسال‌ها:
295
تاریخ عضویت:
آذر ۱۳۹۰
مدال ها

اعتبار: 601


محل سکونت :
ارسال: #5
RE: شرط عشق
پیرمردی صبح زود از خانه اش بیرون آمد.پیاده رو در دست تعمیر بود به همین خاطر در خیابان شروع به راه رفتن کرد که ناگهان یک ماشین به او زد.مرد به زمین افتاد.مردم دورش جمع شدند واو را به بیمارستان رساندند. پس از پانسمان زخم ها، پرستاران به او گفتند که آماده عکسبرداری از استخوان بشود.پیرمرد در فکر فرو رفت.سپس بلند شد ولنگ لنگان به سمت در رفت و در همان حال گفت:"که عجله دارد ونیازی به عکسبرداری نیست" پرستاران سعی در قانع کردن او داشتند ولی موفق نشدند.برای همین از او دلیل عجله اش را پرسیدند. پیر مرد گفت:" زنم در خانه سالمندان است.من هر صبح به آنجا میروم وصبحانه را با او میخورم.نمیخواهم دیر شود!" پرستاری به او گفت:" شما نگران نباشید ما به او خبر میدهیم. که امروز دیرتر میرسید." پیرمرد جواب داد:"متاسفم.او بیماری فراموشی دارد ومتوجه چیزی نخواهد شد وحتی مرا هم نمیشناسد." پرستارها با تعجب پرسیدند: پس چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او میروید در حالی که شما را نمیشناسد؟"پیر مرد با صدای غمگین وآرام گفت:" اما من که او را مي شناسمFlowerysmile
امضای مرضیه مهدی
عجیب است عکس شهدا را میبینیم اما عکس شهدا رفتار میکنم
[تصویر:  20140409221909_llllllll.jpg]
جیگر مامان اقا مهدی خانوم گل کوچک یگانه خانوم
۳۰-۱-۱۳۹۲, ۰۴:۴۶ عصر
یافتن سپاس نقل قول
3 کاربر از مرضیه مهدی به دلیل این ارسال سپاس کرده.
niyayesh*, s.sahel15, neda_mm

تبلیغات

Bia2Aroosi
کانال خانوم گل'
کاربر خانوم گل

*
وضعیت : آفلاین
ارسال‌ها:
138
تاریخ عضویت:
دی ۱۳۹۱
مدال ها

اعتبار: 129


محل سکونت :
ارسال: #6
RE: شرط عشق
گفتگوي ماه و نابينا

نابينا گفت:دوستت دارم

ماه گفت:تو كه منو نمي بيني چطوري منو دوست داري

نابينا گفت:اگه مي ديدمت عاشق زيباييت مي شدم اما حالا كه نمي بينمت عاشق خودت هستم...
امضای niyayesh*
پيامبر خدا صلّى‏ الله ‏عليه و ‏آله و سلّم :
بر تو باد تلاوت قرآن ، كه آن در زمين براى تو نور است
و در آسمان برايت اندوخته .
۳۰-۱-۱۳۹۲, ۰۴:۴۶ عصر
یافتن سپاس نقل قول
4 کاربر از niyayesh* به دلیل این ارسال سپاس کرده.
niloofar00, مرضیه مهدی, neda_mm, fatemeh.tara



ّبرگزیده مردمی ششمین جشنواره وب ایران در بخش خانواده و کودک
Top of Page
کپی برداری بدون ذکر منبع مجاز نبوده و تمامی حقوق متعلق به © انجمن خانوم گل می باشد