تبلیغات
Bia2Aroosi

نوار بهداشتی

امتیاز موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
شعرهای عاشقانه 2
#1
Package_favorite 
تاپیک قبلی سنگین شده بود،بستم.Flowerysmile


می دانی؟

یک وقت هایی باید

رویِ یک تکه کاغذ بنویسی

تعطیل است

و بچسبانی پشتِ شیشه‌یِ افکارت

... ... باید به خودت استراحت بدهی

دراز بکشی

دست هایت را زیر سرت بگذاری

به آسمان خیره شوی

و بی خیال سوت بزنی

در دلت بخندی به تمام افکاری که

پشت شیشه‌یِ ذهنت صف کشیده اند

آن وقت با خودت بگویی:

بگذار منتظر بمانند.Hanghead

حسين پناهي
زندگی میکنم ...

حتی اگر بهترین هایم را از دست بدهم!!!

چون این زندگی کردن است که بهترین های دیگر را برایم میسازد

بگذار هر چه از دست میرود برود؛

من آن را میخواهم که به التماس آلوده نباشد...

حتی زندگی را !!!
}
#2
مواظب خودت باش خیلی غریبه دنیا
شاید به حکم تقدیر بی من بمونی تنها

شاید واسه همیشه تنها بشی عزیزم
یا اینکه دل خسته از دنیا بشی عزیزم

بی من و با من اما مواظب خودت باش
نشکنه بغض چشمات نزار بریزه اشکاش

شاید دیگه نتونی تکیه کنی به شونم
شاید دیگه نتونم کنار تو بمونم

بی من و با من اما مواظب خودت باش
نشکنه بغض چشمات نزار بریزه اشکاش
حذف امضا به علت سایز بالا
مدیر ارشد
}
#3
آه مـــــــــــــرد من
لمس تن تو
خوابیدن میان دستان تو
بیدار شدن روبه روی چشمان تو
دیدن لبخند هر روزه ی تو
گرفتن دستان گرم تو

سر بر بازوی تو نهادن
سرت را به سینه فشردن
راه رفتن بازو به بازو کنار نگاه تو
این است تنها آرزوی من , رویای همه ی شبهای من
مــــــــــــــرد من

دلم می خواهد نامت را صدا کنم !
یک طور دیگر!
جوری که هیچ کس صدایت نکرده باشد !
یک طور که هیچ کس را صدا نکرده باشم!


*دنیا ارزش پاکوبیدن به شکمت را نداشت...
*...ببـــــخش مــرا مــــادر...!

}
#4
برایت خاطراتی بر روی این دفتر سفید نوشتم
که هیچکسی نخواهد توانست چنین خاطرات شیرینی را
برای بار دوم برایت باز گوید.
چرا مرا شکستی ؟چرا؟
اشعاری برایت سرودم
که هیچ مجنونی نتوانست مهربانی و مظلومیت چهره ات را توصیف کند
چرا تنهایم گذاشتی ؟چرا؟
چهره پاک و معصومت را هزار بار بر روی ورق های باقی مانده وجودم نگاشتم
چرا این چنین کردی با من ؟چرا؟
زیباترین ستارگان آسمان را برایت چیدم.
خوشبو ترین گلهای سرخ را به پایت ریختم.
چرا این چنین شد/؟چرا؟
من که بودم؟
که هستم به کجا دارم می روم؟


*دنیا ارزش پاکوبیدن به شکمت را نداشت...
*...ببـــــخش مــرا مــــادر...!

}
#5


من از دلواپسی های غریب زندگی دلواپسی دارم
و کس باور نمی دارد که من تنهاترین تنهای این تنهاترین شهرم
تنم بوی علفهای غروب جمعه را دارد
دلم می خواهد از تنهاترین شهر خدا یک قصه بنویسم
و یا یک تابلوی ساده.....
که قسمت را در آن آبی کنم حرف دلم را سبز
و این نقاشی دنیای تنهایی
بماند یادگارخستگی هایم
و می دانم که هر چشمی نخواهد دید
شهر رنگی من را



*دنیا ارزش پاکوبیدن به شکمت را نداشت...
*...ببـــــخش مــرا مــــادر...!

}
گوناگون از وب
loading...
#6


فقط باران كه نيست
برف و تگرگ و باد و آفتاب هم
براي خالي شدن بغض آسمان است
مثل ِ من كه مي خندم گاهي .....

.
.
.



*دنیا ارزش پاکوبیدن به شکمت را نداشت...
*...ببـــــخش مــرا مــــادر...!

}
#7
پـایـان یک رابطـــه

فقــط پـایـان یک رابطـــه نیست

ممکــن است پـایـان خیلـــی از چیــزهــــا باشــــد

پـایــان دوسـت داشتــــن

پـایـان خوشبــــــینــــــی

پــایــان اعتـــــــــــمـــــاد

!


*دنیا ارزش پاکوبیدن به شکمت را نداشت...
*...ببـــــخش مــرا مــــادر...!

}
#8

در زندگی برای هر آدمی...

از یک روز ، از یک‌ جا ، از یک نفر به بعد...

دیگر هیچ چیز مثل قبل نیست...

نه روزها نه رنگ‌ها نه خیابان‌ها...

همه چیز می شود دلتنگی...



*دنیا ارزش پاکوبیدن به شکمت را نداشت...
*...ببـــــخش مــرا مــــادر...!

}
#9


درد دارد وقتی من عاشقانه هایم را مینویسم

و دیگران یاد عشقشان می افتند

و تو ..............

بگذریم همچنان خوشحال باش گلم



*دنیا ارزش پاکوبیدن به شکمت را نداشت...
*...ببـــــخش مــرا مــــادر...!

}
#10
به یاد عشقم:
تو را گم می کنم هر روز و پیدا میکم هرشب
بدین سان خوابها را با تو زیبا میکنم هر شب
مرا یک شب تحمل کن که تا باور کنی جانا
چگونه با جنون خود مدارا مینم هر شب
چنان دستم تهی گردیده از گرمای دست تو
که این یخ کرده را از بی کسی"ها" میکنم هرشب
دلم فریاد میخواهد ولی در گوشه ای تنها
چه بی آزار با دیوار نجوا میکنم هرشب
کجا دنبال مفهومی برای عشق میگردی
که من این واژه را تا صبح معنا میکنم هرشب
}
گوناگون از وب
loading...


موضوعات مشابه ...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
Restart-1 شعرهای عاشقانه Darya 2,817 197,193 ۰۵-۰۷-۱۳۹۱, ۰۷:۵۳ ب.ظ
آخرین ارسال: Baran-tak