خوش آمدید ورود یا ثبت نام

تبلیغات
تور رایگان' کانال خانوم گل'
Ads Ads

close
Ads
موضوع بسته شده است 
 
امتیاز موضوع:
  • 77 رأی - میانگین امتیازات: 2.75
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

شعرهای عاشقانه

کاربر خانوم گل

*
وضعیت : آفلاین
ارسال‌ها:
46
تاریخ عضویت:
مرداد ۱۳۹۱
مدال ها

اعتبار: 0


محل سکونت :
ارسال: #2815
RE: شعرهای عاشقانه
غـروبـا میون هــفته بر سـر قـبر یه عاشـق

یـه جوون مـیاد مـیزاره گـلای سـرخ شـقایـق

بی صـدا میشکنه بغضش روی سـنـگ قبـر دلدار

اشک میریزه از دو چـشـمش مثل بارون وقت دیدار


زیر لب با گـریه مـیگه : مـهـربونم بی وفایـی

رفتی و نیـسـتی بدونی چـه جـگر سـوزه جـدایی

آخه من تو رو می خواستم اون نجـیـب خوب و پاک

اون صـدای مهـربون ، نه سـکــوت ســرد خــاک

تویی که نگاه پاکت مـرهـم زخـم دلــــم بـود

دیدنـت حـتی یه لـحــظه راه حـل مشکـلـم بود

تو که ریـشه کردی بـا من، توی خـاک بی قراری

تو که گفتی با جـدایی هـیـچ مـیونه ای نداری

پس چـرا تنهام گذاشـتی توی این فـصل ســیاهی

تو عـزیـزترینی اما یه رفیـق نــیـمه راهــی

داغ رفتنـت عـزیـزم خط کـشـیـد رو بـودن مـن

رفتی و دیگـه چـه فایده ناله و ضـجـّه و شیـون

تو سـفر کردی به خـورشـید ،رفتی اونور دقایق

منـو جا گذاشتی اینجا با دلی خـســته و عاشـق

نمـیـخـوام بی تو بمـونم ، بی تـو زندگی حرومــه

تو که پیش من نبـاشـی ، هـمـه چـی برام تمـومه

عاشـق خـسـته و تنها سـر گـذاشـت رو خاک نمناک

گفت جگر گـوشـه ی عـشـقو دادمـش دسـت توای خاک

نزاری تنها بمونـه ، هــمـدم چـشـم سـیـاش باش

شونه کن موهاشو آروم ، شـبا قصـه گو بـراش باش

و غـروب با اون غـرورش نتونسـت دووم بـیـــاره

پاکشـیـداز آسـمـون و جاشـو داد به یـک سـتاره

اون جــوون داغ دیـده با دلـی شـکـسـته از غـم

بوسـه زد رو خـاک یار و دور شد آهسـته و کم کم

ولی چند قدم که دور شد دوباره گـریه رو سـر داد

روشــــو بــر گــردونـــد و داد زد

بـه خـدا نـمــیـری از یاد
امضای ستاره 90
به چــــه تشبیه کنم نــام تو را
به بــــهار یا به آبی زلال دریــــا….!

ســـــاده تر می گویم
تـــو
تــــمامیت
احساس منی …
۴-۷-۱۳۹۱, ۱۱:۰۰ عصر
یافتن

تبلیغات

کانال خانوم گل'
کاربر خانوم گل

*
وضعیت : آفلاین
ارسال‌ها:
177
تاریخ عضویت:
فروردين ۱۳۹۱
مدال ها

اعتبار: 194


محل سکونت : مشهد
ارسال: #2816
RE: شعرهای عاشقانه
ماه من غصه چرا؟
[تصویر:  20120925221238_MaheManGhoseChera.jpg]
آسمان را بنگر، که هنوز، بعد صدها شب و روز
مثل ان روز نخست
گرم و آبی و پر از مهر، به ما می‌خندد!
یا زمینی را که دلش از سردی شب‌های خزان
نه شکست و نه گرفت!
بلکه از عاطفه لبریز شد و
نفسی از سر امید کشید
و در آغاز بهار، دشتی از یاس سپید
زیر پاهامان ریخت،
تا بگوید که هنوز، پر امنیت احساس خداست!
ماه من، غصه چرا؟!
تو مرا داری و من هر شب و روز،
آرزویم، همه خوشبختی توست!
ماه من !دل به غم دادن و از یاس سخن‌ها گفتن
کار آنهایی نیست، که خدا را دارند .....
ماه من! غم و اندوه، اگر هم روزی، مثل باران بارید
یا دل شیشه‌ای ات، از لب پنجره عشق، زمین خورد و شکست،
با نگاهت به خدا، چتر شادی وا کن
و بگو با دل خود، که خدا هست، خدا هست!
او همانی است که در تارترین لحظه شب، راه نورانی امید
نشانم می‌داد .....
او همانی است که هر لحظه دلش می‌خواهد، همه زندگی‌ام، غرق شادی باشد .....
ماه من! غصه اگر هست، بگو تا باشد!
معنی خوشبختی،
بودن اندوه است .....!
این همه غصه و غم، این همه شادی و شور
چه بخواهی و چه نه! میوه یک باغ‌اند
همه را با هم و با عشق بچیین
ولی از یاد مبر؛
پشت هر کوه بلند، سبزه زاری است پر یاد خدا
و در آن باز کسی می‌خواند
که خدا هست، خدا هست
و چرا غصه؟! چرا؟


"مهین رضوانی فرد"
امضای mafsaneh
[تصویر:  20130103165804_20121111120306_31.jpg]
۴-۷-۱۳۹۱, ۱۱:۴۴ عصر
یافتن
کاربر خانوم گل

*
وضعیت : آفلاین
ارسال‌ها:
1
تاریخ عضویت:
مهر ۱۳۹۱
مدال ها

اعتبار: 0


محل سکونت :
ارسال: #2817
RE: شعرهای عاشقانه
چرا اینجوری بود.......1 (49)
(آخرین ویرایش در این ارسال: ۵-۷-۱۳۹۱ ۱۰:۲۲ صبح، توسط دخمرناز.)
۵-۷-۱۳۹۱, ۱۰:۲۰ صبح
یافتن
کاربر خانوم گل

*
وضعیت : آفلاین
ارسال‌ها:
36
تاریخ عضویت:
اسفند ۱۳۹۰
مدال ها

اعتبار: 29


محل سکونت :
ارسال: #2818
RE: شعرهای عاشقانه
تو نیستی که ببینی

چگونه عطر تو در عمق لحظه ها جاری است

چگونه عکس تو در برق شیشه ها پیداست

چگونه جای تو در جان زندگی سبز است

هنوز پنجره باز است

تو از بلندی ایوان به باغ می نگری

درخت ها و چمن ها و شمعدانی ها

به آن ترنم شیرین به آن تبسم مهر

به آن نگاه پر از آفتاب می نگرند

تمام گنجشکان

که درنبودن تو

مرا به باد ملامت گرفته اند

ترا به نام صدا می کنند

هنوز نقش ترا از فراز گنبد کاج

کنار باغچه

زیر درخت ها،

لب حوض

درون آیینه پاک آب می نگرند

تو نیستی که ببینی، چگونه پیچیده است

طنین ِ شعر ِ نگاه ِ تو درترانه ی من

تو نیستی که بیبنی چگونه می گردد

نسیم روح تو در باغ بی جوانه من

چه نیمه شب ها کز پاره های ابر سپید

به روی لوح سپهر

ترا چنانکه دلم خواسته است، ساخته ام !

چه نیمه شب ها وقتی که ابر بازیگر

هزار چهره به هر لحظه می کند تصویر

به چشم همزدنی

میان آن همه صورت، ترا شناخته ام !

به خواب می ماند

تنها به خواب می ماند

چراغ، آینه ، دیوار، بی تو غمگینند

تو نیستی که ببینی

چگونه با دیوار

به مهربانی یک دوست، از تو می گویم

تو نیستی که ببینی، چگونه از دیوار

جواب می شنوم

تو نیستی که ببینی ، چگونه، دور از تو

به روی هرچه در این خانه ست

غبار سربی اندوه بال گسترده است

تو نیستی که ببینی دل رمیده من

بجز تو، یاد همه چیز را رها کرده است

غروب های غریب

در این رواق نیاز

پرنده ساکت و غمگین

ستاره بیمار است

دو چشم خسته ی من

در این امید عبث

دو شمع سوخته جان همیشه بیدار است

تو نیستی که ببینی !
(فریدون مشیری)
امضای Baran-tak
زندگــــــ ــــــــی

تابـــــ خوردن خیــــــــال در روز هایی است

که هرگــ ــــــــز تعبیر نمیشود.............
۵-۷-۱۳۹۱, ۰۷:۵۳ عصر
یافتن
موضوع بسته شده است 


موضوع‌های مرتبط با این موضوع...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
Package_favorite شعرهای عاشقانه 2 Darya 600 44,765 ۲۴-۱-۱۳۹۳ ۱۰:۱۶ صبح
آخرین ارسال: salma


ّبرگزیده مردمی ششمین جشنواره وب ایران در بخش خانواده و کودک
Top of Page
کپی برداری بدون ذکر منبع مجاز نبوده و تمامی حقوق متعلق به © انجمن خانوم گل می باشد