تبلیغات
تشریفات مجالس خدمات عروسی

امتیاز موضوع:
  • 42 رای - 2.9 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
شعر هايي كه دوستشون داريم
#11
آرزوهایی که حرام شدند


جادوگری که روی درخت انجیر زندگی میکند

به لستر گفت: یه آرزو کن تا برآورده کنم

لستر هم با زرنگی آرزو کرد

دو تا آرزوی دیگر هم داشته باشد

بعد با هر کدام از این سه آرزو

سه آرزوی دیگر آرزو کرد

آرزوهایش شد نه آرزو با سه آرزوی قبلی

بعد با هر کدام از این دوازده آرزو

سه آرزوی دیگر خواست

که تعداد آرزوهایش رسید به ۴۶ یا ۵۲ یا...

به هر حال از هر آرزویش استفاده کرد

برای خواستن یه آرزوی دیگر

تا وقتی که تعداد آرزوهایش رسید به...

۵ میلیارد و هفت میلیون و ۱۸ هزار و ۳۴ آرزو

بعد آرزو هایش را پهن کرد روی زمین و شروع کرد به کف زدن و رقصیدن

جست و خیز کردن و آواز خواندن

و آرزو کردن برای داشتن آرزوهای بیشتر

بیشتر و بیشتر

در حالی که دیگران میخندیدند و گریه میکردند

عشق می ورزیدند و محبت میکردند

لستر وسط آرزوهایش نشست

آنها را روی هم ریخت تا شد مثل یک تپه طلا

و نشست به شمردنشان تا .......

پیر شد

و بعد یک شب او را پیدا کردند در حالی که مرده بود

و آرزوهایش دور و برش تلنبار شده بودند

آرزوهایش را شمردند

حتی یکی از آنها هم گم نشده بود

همشان نو بودند و برق میزدند

بفرمائید چند تا بردارید

به یاد لستر هم باشید

که در دنیای سیب ها و بوسه ها و کفش ها

همه آرزوهایش را با خواستن آرزوهای بیشتر حرام کرد !!!

از : شل سیلور استاین
فقر ، شب را " بي غذا " سر كردن نيست ..
فقر ، روز را " بي انديشه" سر كردن است ..


به وب سایت پسرم سر بزنید ،خوشحال میشم
http://m1363.blogfa.com/
}
#12
دلتنگی

اسطوره های کودکیم را صدا کنید

من را میان قصه آنها رها کنید

دنیای مردمان حقیقی دروغ بود

دیگر حساب باور من را جدا کنید

بی قهرمان و قصه نشستن برای چیست ؟

فکری به حال آخراین ماجرا کنید

یکبار قصر رستم افسانه ساز را

در نغمه های تلخ حقیقت به پا کنید

اینجا فنا پذیر و حقیرند مردمان

من را به جاودانه شدن آشنا کنید

از دست واقعیت این شهر خسته ام

اسطوره های کودکیم را صدا کنید

شاعر: نغمه رضایی

کار ما شاید این است که میان گل نیلوفر و قرن پی آواز حقیقت بدویم



http://hasti-sr.niniweblog.com/ وبلاگ هستی جونم

}
گوناگون از وب
loading...
تشریفات مجالس خدمات عروسی
#13
صفحه سفید آرزو نکن به رنگ ما شوی

از خدا نخواه با فشار واژه ها آشنا شوی

آرزو نکن جمع نقطه ها کلافه ات کنند

آرزو نکن مثل مشق کودکان فنا شوی

منتظر نباش رو سیاه رقص نغمه ها شوی

منتظر نباش با ورود یک غزل فدا شوی

نا سزا نگو با سکون سطر ها ی خود بساز

آرزو نکن جایگاه خواب جمله ها شوی

بی صدا بمان دل به انتظار قصه ای نبند

منتظر نباش زیر پای یک قلم رها شوی

صفحه سفید بر سکوت طبع خسته ام نخند

آرزو نکن با دروغ واژه آشنا شوی

( نغمه ـ ر)
کار ما شاید این است که میان گل نیلوفر و قرن پی آواز حقیقت بدویم



http://hasti-sr.niniweblog.com/ وبلاگ هستی جونم

}
#14
سلاخی زار می گریست

به قناری کوچکی دل باخته بود ...
چرخ بر هم زنم ار جز به مرادم گردد
من نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک
}
#15
در این دیار ســـربی ، یک استکان، هـوا نیســــــت

درد و غم و مرض هست؛ یک جرعه ی دوا نیست

مــعشوقه هـــای این شهر بر چهره، مــاسک دارند

احــــــــوال عــــــــاشقان نیز، چندی است روبِه را نیست

فرهـــــــــاد آسم دارد ، خسرو ســـــــــــــیاه سرفه

هیچ آدمی به فـــــکرِ شــــیرین بینوا نیســـــت

"اطفــــــــال و ســــــالمندان" در خــــانه ها اسیرند

ویران شود هر آنجا ، غوغـــــای بچه ها نیســــت

تـــــاوان دیـــــــدن تو ، سنگینتر از جریمه است

من زوجم و تو فردی ، این شهر جــــای ما نیست

ش - ع
[عکس: clocklandscape.php?img=03&bn=Gisoo&gn=Ad...&d=19&ad=1]
}
#16
گویند مرا چو زاد مادر پستان به دهان گرفتن آموخت

شب ها بر ِ گاهواری من بیدار نشست و خفتن آموخت

دستم بگرفت و پا به پا برد تا شیوه ی راه رفتن آموخت

یک حرف و دو حرف بر زبانم الفاظ نهاد و گفتن آموخت

لبخند نهاد بر لب من بر غنچه ی گل شکفتن آموخت

پس هستی من ز هستی اوست تا هستم وهست دارمش دوست

ایرج میرزا
فقر ، شب را " بي غذا " سر كردن نيست ..
فقر ، روز را " بي انديشه" سر كردن است ..


به وب سایت پسرم سر بزنید ،خوشحال میشم
http://m1363.blogfa.com/
}
گوناگون از وب
loading...
تشریفات مجالس خدمات عروسی
#17
سراپا اگر زرد و پژمرده ايم
ولي دل به پاييز نسپرده ايم
چو گلدان خالي لب پنجره
پر از خاطرات ترك خورده ايم
اگر داغ دل بود ما ديده ايم
اگر خون دل بود ما خورده ايم
اگر دل دليل است ما آورده ايم
اگر داغ شرط است ما برده ايم
اگر دشنه ي دشمنان گردنيم
اگرخنجر دوستان گرده ايم
گواهي بخواهيد اينك گواه
همين زخم هايي كه نشمرده ايم
دلي سربلند و سري سر به زير
از اين دست عمري به سر برده ايم

قیصر امین پور
}
#18
برای روزنبرگ ها



خبر کوتاه بود
اعدامشان کنید
خروش دخترک برخاست
لبش لرزید
دو چشم خسته اش از اشک پر شد
گریه را سر داد
و من با کوششی پر درد اشکم را نهان کردم
چرا اعدامشان کردند ؟
می پرسد ز من با چشم اشک آلود
عزیزم دخترم
آنجا شگفت انگیز دنیایی ست
دروغ و دشمنی فرمانروایی می کند آنجا
طلا : این کیمیای خون انسان ها
خدایی می کند آنجا
شگفت انگیز دنیایی که همچون قرنهای دور
هنوز از ننگ آزار سیاهان دامن آلوده ست
در آنجا حق و انسان حرفهایی پوچ و بیهوده ست
در آنجا رهزنی آدمکشي خونریزی آزاد است
و دست و پای آزادی ست در زنجیر
عزیزم دخترم
آنان
برای دشمنی با من
برای دشمنی با تو
برای دشمنی با راستی
اعدام شان کردند
و هنگامی که یاران
با سرود زندگی بر لب
به سوی مرگ می رفتند
امیدی آشنا می زد چو گل در چشم شان لبخند
به شوق زندگی آواز می خواندند
و تاپایان راه روشن خود با وفا ماندند
عزیزم
پاک کن از چهره اشکت را ز جا برخیز
تو در من زنده ای من در تو ما هرگز نمی میریم
من و تو با هزاران دگر
این راه را دنبال می گیریم
از آن ماست پیروزی
از آن ماست فردا با همه شادی و بهروزی
عزیزم
کار دنیا رو به آبادی ست
و هر لاله که از خون شهیدان می دمد امروز
نوید روز آزادی ست

هوشنگ ابتهاج
}
#19
روز مبادا



وقتي تو نيستي
نه هست هاي ما
چونان که بايدند
نه بايد ها...




مثل هميشه آخر حرفم
و حرف آخرم را
با بغض مي خورم
عمري است
لبخند هاي لاغر خود را
در دل ذخيره مي کنم :
باشد براي روز مبادا !
اما
در صفحه هاي تقويم
روزي به نام روز مبادا نيست
آن روز هر چه باشد
روزي شبيه ديروز
روزي شبيه فردا
روزي درست مثل همين روزهاي ماست
اما کسي چه مي داند ؟
شايد
امروز نيز روز مبادا باشد !



* * *



وقتي تو نيستي
نه هست هاي ما
چونانکه بايدند
نه بايد ها...




هر روز بي تو
روز مبادا است !

قیصر امین پور
}
#20
جغرافياى ويرانى

دلم قلمرو جغرافياى ويرانى است
هواى ناحيه ما هميشه بارانى است

دلم ميان دو درياى سرخ مانده سياه
هميشه برزخ دل تنگه پريشانى است

مهار عقده آتشفشان خاموشم
گدازه هاى دلم دردهاى پنهانى است

صفات بغض مرا فرصت بروز دهيد
درون سينه من انفجار زندانى است

تو فيض يك اقيانوس آب آرامى
سخاوتى، كه دلم خواهشى بيابانى است!

قیصر امین پور
}
گوناگون از وب
loading...
تشریفات مجالس خدمات عروسی