تبلیغات

نوار بهداشتی

امتیاز موضوع:
  • 42 رای - 2.9 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
شعر هايي كه دوستشون داريم
کم کم ...

تفاوت ظریف میان نگه داشتن یک دست

و زنجیر کردن یک روح را یاد خواهی گرفت .



اینکه عشق

تکیه کردن نیست ؛

و رفاقت

اطمینان خاطر !



و یاد میگیری که بوسه ها قرار داد نیستند ؛

و هدیه ها

عهد و پیمان معنی نمیــــدهند !



و شکست هایت را خواهی پذیرفت

سرت را بالا خواهی گرفت ...

با چشمهای باز

با ظرافتی زنانه و نه اندوهی کودکانه .



و یاد میگیری که

همه ی راه هایت را هم امروز بسازی ؛

که خاک فردا برای خیالها مطمئن نیست .



و آینده

امکانی برای سقوط به میانه ی نزاع در خود دارد .



کم کم یاد میگیری

که حتی نور خورشید میسوزاند اگر زیاد آفتاب بگیری ...



بعد ...

باغ خود را میکاری و روحت را زینت میدهی

به جای اینکه منتظر کسی باشی تا برایت گل بیاورد .



و یاد میگیری که

میتوانی تحمل کنی ...

که محکم هستی ...

که خیلی می ارزی !



و می آموزی و می آموزی

با هر " خداحافظی "

یاد میـــــگیری ... !!!



شاعـــــر : خورخه لوئیس بورخس
راهی جز سقوط ندارد
برگ پاییزی...
وقتی می داند درخت
عشق برگ تازه ای در سر دارد Hanghead
}
یک روز باید بیایی

رو به روی همین واژه ها بنشینی

یک روز باید پاسخگوی تمام گریه هایی باشی

که نبودی اما،

باران می شد.

بیا در همین خانه

بی حرف و آواز

بودنت استمرار تمام واژه های عزیز دنیاست

نفس کشیدنت ، بهار

راه رفتنت ، شادی

شعر گفتنت ، عشق



از آسمان چه پنهان ، صورت تو

مستعد تمام ابرهایی ست که از بلوغ باران

به چشم های من هجوم آورده اند.

دیگر چه فرقی می کند؟

که هوا صاف باشد یا ابری



تو یک روز باید بیایی

رو به روی همین واژه ها بنشینی

می خواهم بدانم سکوت

تا چه اندازه سنگین است؟

مهسایوسفی
راهی جز سقوط ندارد
برگ پاییزی...
وقتی می داند درخت
عشق برگ تازه ای در سر دارد Hanghead
}
گوناگون از وب
loading...
"دوستت دارم" را
من دلاويزترين شعر جهان يافته ام
اين گل سرخ من است
دامني پركن از اين گل كه دهي هديه به خلق
كه بري خانه دشمن
كه فشاني بردوست
راز خوشبختي هركس به پراكندن اوست!
در دل مردم عالم -به خدا-
نورخواهد پاشيد
روح خواهد بخشيد.
توهم اي خوب من! اين نكته به تكرار بگو
اين دلاويزترين شعرجهان را همه وقت
نه به يكبار و به ده بار، كه صد باربگو
"دوستم داري"را ازمن بسيار بپرس
دوستت دارم را با من بسيار بگو
"فريدون مشيري"
(عاشق اين شعرم)
آرامش...
هنر نپرداختن...
به انبوه مسايلي است ،
كه حل كردنش سهم خداست!
لحظه هايتان لبريز از آرامش...
}
بی همگان به سر شود بی‌تو به سر نمی‌شود

داغ تو دارد این دلم جای دگر نمی‌شود


دیده عقل مست تو چرخه چرخ پست تو

گوش طرب به دست تو بی‌تو به سر نمی‌شود


جان ز تو جوش می‌کند دل ز تو نوش می‌کند

عقل خروش می‌کند بی‌تو به سر نمی‌شود


خمر من و خمار من باغ من و بهار من

خواب من و قرار من بی‌تو به سر نمی‌شود


جاه و جلال من تویی ملکت و مال من تویی

آب زلال من تویی بی‌تو به سر نمی‌شود


گاه سوی وفا روی گاه سوی جفا روی

آن منی کجا روی بی‌تو به سر نمی‌شود


دل بنهند برکنی توبه کنند بشکنی

این همه خود تو می‌کنی بی‌تو به سر نمی‌شود


بی تو اگر به سر شدی زیر جهان زبر شدی

باغ ارم سقر شدی بی‌تو به سر نمی‌شود


گر تو سری قدم شوم ور تو کفی علم شوم

ور بروی عدم شوم بی‌تو به سر نمی‌شود


خواب مرا ببسته‌ای نقش مرا بشسته‌ای

وز همه‌ام گسسته‌ای بی‌تو به سر نمی‌شود


گر تو نباشی یار من گشت خراب کار من

مونس و غمگسار من بی‌تو به سر نمی‌شود


بی تو نه زندگی خوشم بی‌تو نه مردگی خوشم

سر ز غم تو چون کشم بی‌تو به سر نمی‌شود


هر چه بگویم ای سند نیست جدا ز نیک و بد

هم تو بگو به لطف خود بی‌تو به سر نمی‌شود
زندگی فاصله ی اذان تا نماز است...Hanghead
}
یک شب،به پاس صحبت دیرین،خدای را
با او بگو حکایت شب زنده داری ام

با او بگو چه می کشم از درد اشتیاق
شاید وفا کند،بشتابد به یاری ام

ای دل چنان بنال که آن ماه نازنین
آگه شود ز رنج من و عشق پاک من

با او بگو که مهر تو از دل نمی رود
هر چند بسته،مرگ،کمر بر هلاک من

ای شعر من،بگو که جدایی چه می کند
کاری بکن که در دل سنگش اثر کنی

ای چنگ غم،که از تو بجز ناله برنخاست!
راهی بزن که ناله از این بیشتر کنی

ای آسمان،به سوز دل من گواه باش
کز دست غم به کوه بیابان گریختم

داری خبر که شب همه شب دور از آن نگاه
مانند شمه،سوختم و اشک ریختم؟

ای روشنان عالم بالا،ستاره ها
رحمی به حال عاشق خونین جگر کنید

یا جان من ز من بستانید بی درنگ
یا پا فرا نهاده خدا را خبر کنید!

آری،مگر خدا به دل اندازدش،که من
زین آه و ناله راه به جایی نمی برم

جز ناله های تلخ نریزد به ساز من
از حال دل اگر سخنی بر لب آورم

آخر اگر پرستش او شد گناه من؛
عذر گناه من،همه،چشمان مست اوست

تنها نه عشق و زندگی و آرزوی من
او هستی من است که آینده دست اوست

عمری مرا به مهر و وفا آزموده است
داند که من آن نی ام که کنم رو به هر دری

او نیز مایل است به عهدی کند وفا
اما - اگر خدا بدهد - عمر دیگری
یادمان باشد : وقتی کسی را به خودمان وابسته کردیم !
در برابرش مسؤولیم …
در برابر اشک‌هایش ؛
شکستن غرورش ،
لحظه‌های شکستنش در تنهایی و لحظه‌های بی‌قراریش ….
و اگر یادمان برود !

در جایی دیگر سرنوشت یادمان خواهد آورد،Just_Cuz_15
}
آتشی از دل من شعله زد و داد کشیـد
من از این فاطی بی فاطمه نفرت دارم

*・°☆.。.:*・°☆.。.:*・°☆.。.:*・°☆

نتـوانـستـه دلـــم درد مرا هضـــم کنــد
چه ازین سینه ی بدهاضمه نفرت دارم

*・°☆.。.:*・°☆.。.:*・°☆.。.:*・°☆

کاش دنیا به خموشی برود،خسته شدم
چـون که از غلغلــه و همهمه نفــرت دارم

*・°☆.。.:*・°☆.。.:*・°☆.。.:*・°☆

زیر لب غیبت و تهمت شده سرگرمیتان
رک بگویم،که از این زمــزمه نفــرت دارم

*・°☆.。.:*・°☆.。.:*・°☆.。.:*・°☆

خشم من! اوج خودت را به نمایش بگذار
به خدا از *همــــه* یک عالمه نفرت دارم

*・°☆.。.:*・°☆.。.:*・°☆.。.:*・°☆

امشب؛از هر چه جهان داده به من بیزارم
از *تو* و *اسم تو* بی واهمه نفرت دارم

*・°☆.。.:*・°☆.。.:*・°☆.。.:*・°☆

به سرانجام برس قصه ی دلـــخونی مــــن
من ز هـــر قصه ی بی خاتمه نفـــرت دارم

*・°☆.。.:*・°☆.。.:*・°☆.。.:*・°☆

من از این زندگی و زندگی از من بیـــــزار
بعداز این از*خودمو* از*همه* نفرت دارم
}
گوناگون از وب
loading...
همین که هستی
همین که لابلای کلماتم
نَفَس می کشی
راه می روی
در آغوشم می گیری
همین که پناه ِ واژه هایم شده ای
همین که سایه ات هست
همین که کلماتم از بی "تو"یی
یتیم نشده اند
کافی‌ست برای یک عمر آرامش؛
باش
حتی همین قدر دور
حتی همین قدر دست نیافتنی...


شاعر: ناشناس!
راهی جز سقوط ندارد
برگ پاییزی...
وقتی می داند درخت
عشق برگ تازه ای در سر دارد Hanghead
}