خوش آمدید ورود یا ثبت نام

تبلیغات
Bia2Aroosi
کانال خانوم گل'
Ads Ads

close
Ads
 
امتیاز موضوع:
  • 2 رأی - میانگین امتیازات: 3.5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

**عناصر داســــتان**

کاربر خانوم گل

*
وضعیت : آفلاین
ارسال‌ها:
777
تاریخ عضویت:
مهر ۱۳۹۰
مدال ها

اعتبار: 1544


محل سکونت : در همین نزدیکی
ارسال: #1
Daemons **عناصر داســــتان**

راوی بی طرف (unintrusive narrator)

در ادامه بحث راوی به بررسی انواع راوی می پردازیم.
راوی بی طرف ، روایتگریست که صرفا اعمال و گفتگو ها را در صحنه های نمایشی توصیف می کند و چگونگی آنها را گزارش می دهد ، بی آنکه آنها را تعبیر و تفسیر یا نسبت به آنها داوری کند ؛ راوی بی طرف در حوزه دانای کل قرار دارد و داستان در زاویه دید نمایشی روایت می شود و خواننده ، خود از وقایع و وضعیت و موقعیت ها نتایج مورد نظر را می گیرد.
از جمله نویسندگانی که در اغلب داستان هایش از راوی بی طرف بهره می گیرد و داستان هایش را به شیوه زاویه دید نمایشی می نویسد ، ارنست همینگوی نویسنده آمریکاییست .مسأله ای که داستان های او را از داستان های دیگر متمایز می کند ، غیبت نویسنده از صحنه داستان است ، نه تفسیری نه توضیحی نه اظهار نظری ؛ حتی صفت ها و قیدهایی که ممکن است ذهنیت نویسنده را نشان بدهد از داستان حذف شده است .از نمونه های موفق راوی بی طرف داستان های تپه های همچون فیل سفید ، آدمکش ها و پنج هزار است.
منبع: واژه نامه هنر داستان نویسی/ جمال میرصادقی ، میمنت میر صادقی


راوی(narrator)

راوی، گوینده داستان یا هر روایت دیگریست که می تواند به صورت شفاهی یاکتبی باشد . افلاطون و ارسطو فیلسوفان یونانی ، سه نوع راوی را مشخص کرده اند :
۱- گویندهیا شاعر یا نویسنده ای که صدای خودش را به کار می برد .
۲-کسی که صدای شخص یا اشخاص دیگری را تقلید می کند و با صدایی که از آن خودش نیست حرف میزند.
۳- کسی که مخلوطی از صدای خودش و دیگران را به کار می برد.
در داستان، راوی ممکن است نویسنده ای باشد که از زبان خودش حرف می زند یا صورتک یا یکی از شخصیت های داستان باشد که نویسنده او را برای بازگویی داستان خلق کرده است. قرارگرفتن راوی در داخل حوادث داستان یا خارج از ان زاویه دید های اول شخص ، دوم شخص و سوم شخص را به وجود می آورند که هر کدام ازاین سه ، انواع مختلفی دارند .
در تجزیه و تحلیل روایت های مدرن داستان ، راوی در حکم صدایست که داستان را به خواننده منتقل می کند و این صدا هم از نویسنده واقعی متمایز است ، زیرا ممکن است این نویسنده داستان های دیگری را با راوی های گوناگونی بنویسد و هم از نویسنده تلویحی جداست که در ن نویسنده داستان را نقل نمی کند ، بلکه حرف های خود را از طریق صورتکی که خلق کرده ، به زبان می آورد
گره گشایی (resolution)


گره گشایی، حادثه یا حادثه هایی ست که به دنبال بزنگاه اصلی پیرنگ پیش می آید و به معنای باز شدن گره افکنی های پیرنگ در پایان داستان و نمایشنامه است، به عبارت دیگر ، گره گشایی پیامد وضعیت و موقعیت پیچیده یا نتیجه نهایی رشته حوادث است ؛ وقتی رویارویی نیروهای متقابل ، بحران و بزنگاه یا نقطه اوج را به وجود می آورد ، گره گشایی نتیجه منطقی آنهاست و پیرنگ داستان در گره گشایی سرنوشت شخصیت یا شخصیت های داستان تحقق می یابد و آنها به وضعیت و موقعیت خود،آگاهی پیدا می کنند ؛خواه این وضعیت و موقعیت به نفع آنها باشد خواه به ضررشان .
در داستان کوتاه "داش آکل" بعد از بزنگاه داستان یعنی عروسی کردن دختر حاجی ،کشته شدن "داش آکل" یعنی گره گشایی محتوم داستان پیش می آید. در نمایشنامه گره گشایی مترادف فرود عمل داستانی می آید.
منبع: واژه نامه هنر داستان نویسی/جمال میرصادقی ،میمنت میر صادقی
گره افکنی (complication)


گره افکنی، به هم انداختن حوادث و اموریست که پیرنگ داستان و نمایشنامه را گسترش می دهد .به عبارت دیگر وضعیت و موقعیت دشواری ست که بعضی اوقات به صورت ناگهانی ظاهر می شود و برنامه ها ، راه و روشها و نگرش هایی را که وجود دارد، تغییر می دهد. در داستان و نمایش نامه گره افکنی شامل خصوصیت های شخصیت ها و جزییات وضعیت و موقعیت های ست که خط اصلی پیرنگ را دگرگون می کند .
در داستان بخشی از روایتی ست که در آنها کارها به هم گره می خورد و موجب می شود که کشمکش نیروهای متقابل گسترش یابد، مثلا در داستان کوتاه داش آکل اثر صادق هدایت(1281-1330) وقتی به داش آکل خبر می دهند که حاجی صمد او را قیم خانواده اش کرده ، گره افکنی نخستین داستان صورت گرفته است و عاشق شدن به مرجان، گره افکنی دیگری است.
منبع:واژه نامه هنر داستان نویسی /جمال میر صادقی ،میمنت میر صادقی

شخصیت پردازی(characterization )


تعریف شخصیت
اشخاص ساخته شده ای را که در داستان و نمایشنامه و...ظاهر می شوند شخصیت می نامند.شخصیت در اثر روایتی یا نمایشی فردی است که کیفیت روانی و اخلاقی او در عمل او و آنچه می گوید و می کند وجود داشته باشد.خلق چنین شخصیت هایی که برای خواننده در حوزه داستان تقریبا مثل افراد واقعی جلوه می کنند شخصیت پردازی می خوانند.
نویسنده برای اینکه بتواند شخصیت های زنده و قابل قبولی ارائه کند باید سه عامل مهم را در نظر داشته باشد:
1.شخصیت ها باید در رفتارشان ثابت قدم و استوار باشند.آن ها نباید در وضعیت های مختلف رفتار و اعمال متفاوتی داشته باشند مگر اینکه برای چنین تغییر رفتاری دلیلی وجود داشته باشد.
2. شخصیت ها برای آنچه انجام می دهند باید انگیزه معقولی داشته باشند
3. شخصیت ها باید پذیرفتنی و واقعی جلوه کنند.شخصیت ها باید در دنیای مخلوق داستان و در متن حوادث مورد توجه قرار گیرند نه بیرون از آن.
به این نکته نیز باید توجه داشت که در داستان کوتاه اغلب مجالی برای شخصیت پردازی نیست و شخصیت پردازی بیشتر در رمان کارساز و مهم است.
شیوه های شخصیت پردازی
1. ارائه صریح شخصیت ها با یاری گرفتن از شرح و توضیح مستقیم.مثل رمان کلیدر اثر محمود دولت آبادی و رمان شوهر آهو خانم اثر علی محمد افغانی.
2. ارائه شخصیت ها از طریق عمل آنان با کمی شرح و تفسیر یا بدون آن.مثال رمان وداع با اسلحه اثر همینگوی.
3. ارائه درون شخصیت بی تعبیر و تفسیر. به این ترتیب که با نمایش عمل ها و کشمکش های ذهنی و عواطف درونی شخصیت خواننده غیر مستقیم شخصیت را می شناسد.ویرجینیا وولف جیمز جویس و فاکنر در آثارشان از این روش بهره برده اند.
اما داستانهای کلاسیک ، مدرن و پست مدرن از بسیاری جهات با هم متفاوتند . شخصیت پردازی نیز در این سه نوع داستان کاملا متفاوت است.
در داستان های کلاسیک ما غالبن با یک شخصیت مرکزی رو به رو هستیم که به صورت فعال در داستان حضور دارد و بر رویدادها و افراد پیرامون خود تأثیر می‌گذارد در حالی که در داستان های مدرن ما با چند شخصیت رو به رو هستیم که نه تنها هیچ کدام بر دیگری برتری ندارد(چون همه شخصیت ها به نوعی در یک سطح قرار دارد)
بلکه به شدت شخصیت‌های کنش‌پذیر و منفعلی هستند. در داستان پست‌مدرنیستی ولی اساسن شخصیت به مفهوم کلاسیک و مدرنیستی اش نداریم و شخصیت‌ها به صورتی کاریکاتورگونه در روایت حضور دارند.
در داستان پست مدرنیستی، برخلاف داستان مدرنیتسی كه شخصیت، جهان را به خود و دیگری تقسیم می كند، شخصیت از همان آغاز به تقسیم بدنی خود و دیگری اعتقادی ندارد. دنیای واحد و سخت عقلانی، به عنوان تنها دنیای ممكن كنار می رود، دنیاهای متعدد تجربه می شوند. روایت های كبیر حذف می شوند؛ زیرا در پی یكسان سازی هستند تا بتوانند جهان را در یك نظام معین جای دهند و بشناسند. پس ادبیات پست مدرنیستی در برابر روایت های كبیر موضع گیری می كند.
منابع
عناصر داستان نویسی ، جمال میر صادقی
پست مدرنیسم، گلن وارد، ترجمه ی ابوذر مرمی، نشر ماهی
ادبیات پسا مدرن، پیام یزدانجو، نشر مرکز
مبانی داستان کوتاه، مصطفی مستور، نشر مرکز

موضوع (topic)


موضوع ، شامل پدیده ها و حادثه هایی ست که داستان را می آفریند و درونمایه را تصویر می کند، به عبارت دیگر موضوع قلمرویی ست که در آن خلاقیت می تواند درونمایه خود را به نمایش بگذارد.
موضوع داستانها را به طور کلی می توان به پنج دسته طبقه بندی کرد:
1:داستانهای حادثه پردازانه 2:داستانهای واقعی 3:داستانهای وهمناک 4: داستانهای خیال و وهم (فانتزی) 5: داستانهای واقع گرایی (رئالیسم) جادویی (1)
به عبارت دیگر موضوع داستان مفهومى است كه داستان درباره آن نوشته مىشود و رخدادهاى داستان بهطور مستقيم يا غيرمستقيم به آن مربوط مىشود؛ پس چه در داستان كوتاه و چه رمان از چنان ظرفيتى برخوردار است كه مىتواند كل مناسبات و رخدادهاى داستان را حول خود سامان دهد. مفاهيمى همچون جنگ، عشق، تنهايى، فقر، وحشت و مرگ موضوعهاى داستانىاند..
موضوع آن چيزى است كه اثر ادبى به آن اشاره مىكند. موضوع برخلاف مضمون، پيش از اين كه داستان آفريده شود، وجود دارد و بايد باشد؛ حتى اگر داستان هرگز نوشته نشود. موضوع آن سخن كلىيى است كه نويسنده مىخواهد در بارهاش بحث كند؛ مثلاً در باره فقر، تنهايى، غرور، خوباختگى، بىوفايى در حق همسر، عهدشكنى و .... بنابراين موضوع يا ايده اصلى راههاى نويسنده براى نوشتن رمان محسوب مىشود.
پس موضوع در جهان خارج به صورت عینی وجود دارد.موضوع، اصلىترين نقطه تمركز براى نويسنده و خواننده است.
 
منابع:عناصر داستان/میرصادقی،جمال


(theme) درونمایه

درونمایه فکر اصلی و مسلط در هر اثریست، خط یا رشته ای که در خلال اثر کشیده می شود و وضعیت و موقعیت های داستان را به هم پیوند می دهد . به بیان دیگر ، درونمایه را به عنوان فکر و اندیشه حاکمی تعریف کرده اند که نویسنده در داستان اعمال می کند ، به همین جهت است که می گویند درونمایه هر اثری ، جهت فکری و ادراکی نویسنده اش را نشان می دهد.
از یک نظر نباید درونمایه را با موضوع یکی گرفت . چنین اشتباهی موجب عدم فهم خواننده می شود و او را دچار سردرگمی می کند. درونمایه چیزیست که از موضوع بدست می آید. مثلا موضوع داستانهای "رقص مرگ " بزرگ علوی و "آینه شکسته " از هدایت ، هر دو درباره مفهوم عشق است. اما آنچه این دو را از هم متمایز می کند درونمایه آنهاست . در واقع بر آیندیست از موضوع داستان که بر روند گسترش و تکامل داستان تاکید می کند. از این نظر مضمون یا درونمایه را به معنای کل داستان دانسته اند یعنی فکر یا مجموعه افکاری که موضوع اساسی مورد نظر نویسنده را در داستان تحکیم می کند و داستان را به وحدت هنری سوق می دهد. معمولا درونمایه یک اثر نباید از یک جمله کمتر باشد.
مثلا درونمایه داستان کوتاه "آینه شکسته" عبارت است از:
" شکست در عشق معمولا نتایج ناخوشایندی به بار می آورد."
و درونمایه "رقص مرگ" این است: " عشق موجب ایثارگریست."
اگر چه درونمايه، يكي از عناصر اصلي داستان است، اما برخي از داستان‌ها فاقد اين عنصر هستند، مانند داستان‌هاي جنايي و پليسي يا داستان‌هاي ترسناك كه هدف آنها صرفا سرگرمي مخاطب است
نویسندگان اغلب در اثار خود از بیان صریح درونمایه های داستان خود پرهیز می کنند و شیوه های غیر صریح را برای تصویر و تشریح آن بر می گزینند مثلا درونمایه ها را در افکار و عواطف و تخیلات شخصیت های داستان می گنجانند. هر چه درونمایه ظریف تر و غیر صریح تر انتخاب شود تاثیرش بر خواننده بیشتر است
منبع: ميرصادقي، جمال؛ عناصر داستان


پیرنگ ، طرح (plot)

 کوتاه ترین تعریفی که برای پیرنگ یا طرح آورده اند، واژه "الگوست" که خلاصه شده «الگوی حوادث » است. اما حوادث به خودی خود پیرنگ را خلق نمی کند،بلکه پیرنگ خط ارتباط میان حوادث را ایجاد می کند. از این رو می توانیم بگوییم: پیرنگ (طرح) وابستگی میان حوادث یک داستان را به طور عقلانی تنظیم می کند . از این نظر ،پیرنگ فقط ترتیب و توالی وقایع نیست بلکه مجموعه سازمان یافته وقایع است . این مجموعه وقایع و حوادث با رابطه علت و معلولی به هم پیوند می خورد . در روزنامه ها ما تنها ذکر حوادث را می خوانیم اما اگر براساس همین حوادث داستانی نوشته شود، باید علت روی دادن حوادث را نیز بدانیم و از انگیزه آنها باخبر شویم . ذکر حوادث، به تنهایی داستان را خلق نمی کند . بنابراین ساختمان پیرنگ (طرح) براساس انگیزه وقایع پی ریزی می شود. به همین دلیل حوادثی که در داستان رخ می دهد باید دارای علت و انگیزه بیرونی باشد و به نتیجه منطقی نائل شود.در قصه ها ،حوادث با نظم و ترتیبی ابتدایی به یکدیگر مرتبط می شوند . از این رو قصه ها اغلب صاحب پیرنگ استوار و محکمی نیستند تا جایی که گاه نقش عنصر پیرنگ در آنها به حداقل می رسد . علاوه بر آن،محور اصلی قصه ها حضور حوادث پی در پی است ؛ حوادثی که از نظم معقول و قابل قبولی برخوردار نیستند.۱
فورستر در کتاب "جنبه های رمان" پیرنگ یا طرح را چنین تعریف می کند: «طرح » نقل حوادث است با تکیه بر اصل موجبیت و روابط علت و معلولی . مثلا سلطان مرد و پس از چندی ملکه از فرط اندوه درگذشت، طرح یا پیرنگ است . در اینجا توالی زمان حفظ شده و حس سببیت بر آن سایه افکنده است. نخستين بار ارسطو در کتاب "فن شعر "به پيرنگ اشاره کرد. به اعتقاد او يک پيرنگ باید دارای آغاز، ميانه و پايان مشخصی باشد و بايد چنان ساخته و پرداخته شود که نتوان هيچ رويدادي را بدون لطمه زدن به وحدت کلي اثر جابه‌جا يا حذف کرد. حضور تنها يک شخصيت نيز براي ايجاد وحدت در اثر کافي نيست. چه، پيرنگي که رويدادهايش گسسته باشد، ولو برمحور يک شخصيت شکل بگيرد، باز پيرنگي نامنسجم و ناقص خواهد بود. از اين رو، رشته رويدادهاي پيرنگ بايد منظم و منسجم باشد. در عين حال، پيرنگ بايد ساده و روشن و همراه با پيچ يا پيچش‌هايي باشد که مسائل اساسي را مطرح سازد. افزون براين، پيرنگ بايد متضمن راز يا رازهايي باشد که بعدها آشکارشوند و اين امر ايجاب مي‌کند که پيرنگ به اوجي منطقي برسد. درضمن پيرنگ نبايد از پرداخت در عواطف انساني غافل بماند. امساک در مکان واجتناب از زوايد نيز لازمه پيرنگ است ۲
عناصر داستان
/جمال میر صادقی۱
برگرفته از کتاب واژگان توصیفی۲


امضای *heliya joon*
[img] [تصویر:  yv5my7hppo9.png] [/img]
۲۵-۶-۱۳۹۱, ۱۲:۲۲ عصر
یافتن سپاس نقل قول



ّبرگزیده مردمی ششمین جشنواره وب ایران در بخش خانواده و کودک
Top of Page
کپی برداری بدون ذکر منبع مجاز نبوده و تمامی حقوق متعلق به © انجمن خانوم گل می باشد