تبلیغات
تشریفات مجالس خدمات عروسی

امتیاز موضوع:
  • 16 رای - 3.13 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
قطعه ای از یک کتاب
#1
با اجازه این تاپیک رو ایجاد کردم هرکسی قطعه ای از هر کتابی که خونده و دوس داره همراه با نام کتاب و نویسنده اینجا بنویسه تا بقیه هم استفاده کنند
[عکس: 20120725115720_NAAA.jpg]
پاسخ }
#2
من خدا را در قمقمه آب يافته ام ، در عطر پيچ امين الدوله ، در خلوص برخي كتاب ها و حتي نزد بي دينان . اما تقريباً هيچ گاه وي را نزد آناني كه كارشان سخن گفتن از اوست ، نيافته ام.

رستاخيز - كريستين بوبن
[عکس: 20120725115720_NAAA.jpg]
پاسخ }
#3
خود را در این آفرینش بزرگ و شگفتی که خود برپا داشته بود غریب یافت. در صحراهای بی مرز و ساکت آسمانها
و در بیابان خلوت
و خاموش فضاهای بی پایان
و بر روی اجرام کور و کدر آسمانی
و بر سطح خاک تنها یافت،
با همه چیز بیگانه و نا همجنس! با که می توانست بگوید و بشنود؟
چنین نیازی خدا را بر آن داشت تا دست به خلقت آدم زند...
پایان زندگی غم انگیز یونگ(کویریات)- دکتر علی شریعتی
[عکس: 20120725115720_NAAA.jpg]
پاسخ }
#4
(در سفری که به آلمان با من و خواهرم رفتند برایشان مشکلی پیش آمددر یک مغازه اسباب بازی فروشی نتوانستند اسم یک اسباب بازی را به خانم فروشنده آلمانی زبان بگویند وبرای ما آن را بخرند.در همان موقع تصمیم گرفتند آلمانی یاد بگیرندوبه مدت38سال هرشب آلمانی می خواندند وبعد می خوابیدند تا بالاخره به زبان آلمانی کاملا مسلط شدند)کتاب استاد عشق(زندگی نامه پروفسور حسابی)صفحه78نویسنده(ایرج حسابی)
باز هم از همان کتاب (استاد عشق)صفحه81 پروفسور خطاب به پسرشان(حالا وقت استراحت شماست شما تمام روز را دویده ایی هزار کار انجام داده ایی والان خسته هستی برو بخواب.من بعد ها خیلی وقت خوابیدن دارم!)

وقتی سکوت خدا را در برابر عبادتت دیدی،نگو خدا با من قهر است.
او به تمام کائنات فرمان سکوت داده،تا حرف دل تو را بشنود.پس حرف دلت را بگو....

پاسخ }
گوناگون از وب
loading...
تشریفات مجالس خدمات عروسی
#5
روزی امام صادق(ع)خواست به حمام برود .صاحب حمام طبق سنت وعادت معمول که در مورد محترمین وشخصیتهارایج بود عرض کرد:((اجازه بده حمام را برایت قرق کنم))
_نه لازم نیست.
_چرا؟!
((مومن سبکبارتر از این حرفها است.))
کتاب (داستان وراستان)نویسنده-متفکرشهید استادمرتضی مطهری-
(جلددوم)

وقتی سکوت خدا را در برابر عبادتت دیدی،نگو خدا با من قهر است.
او به تمام کائنات فرمان سکوت داده،تا حرف دل تو را بشنود.پس حرف دلت را بگو....

پاسخ }
#6
هیچ کس جز خود آدم به او چیزی نمی دهد و جز خود او چیزی را از او نمی گیرد. زندگی یک بازی تک نفره است. اگر خودتان تغییر کنید اوضاع تغییر می کند...
ایمانی که با تردید همراه باشد هیچ مانعی را از سر راه برنخواهد داشت.
هنگامی که راهی نمانده است خداوند راه را باز می کند...

نوشته هایی از فلورانس اسکاول شین
پاسخ }
#7
چند بار به زمین خوردید تا توانستید راه رفتن رابیاموزید؟ چه قدر طول کشید تا بالاخره اولین گام استوار را روی زمین قرار دادید؟ فرزند من ماه‏ها تلاش کرد تابالاخره توانست راه برود. فرمول جادوئی موفقیت همین‏است تمام کودکان این جهان بالاخره راه رفتن رامی‏آموزند اما بزرگ‏سالان چنین روشی پیش نمی‏گیرند.بزرگ سالان، شکست را حتمی می‏دانند. بنابراین، اگر درراه رسیدن به هدفی شکست بخورند، تنها ممکن است‏یک یا دو بار، روش دیگری را امتحان کنند.
کمتر کسی بیش از این برای رسیدن به هدف، اصرارمی‏ورزد. انسان خیلی زود، هدف‏های خود را رها می‏کنددیگر ورزش نمی‏کند، شغل خود را رها می‏کند، همسرخود را طلاق می‏دهد.... فقط به این دلیل که دیگرناراحتی را تحمل نمی‏کند.
‌”آنتونی رابینز‌“
مهم نیست شما که هستید و چه بر سرتان آمده است.
هدف از زندگی، رشد است و مشکلی که اکنون برای‏تان‏رخ داده است، دلیل رشد شماست و اگر رشد نکنیدنمی‏توانید خوشحال باشید.

مشکلات را شکلات کنید - مسعود لعلی
یک فانوس کوچک می تواند کاری کند که خورشید با آن عظمت هرگز نمی تواند آن را انجام دهد!!!!
او می تواند در شب بتابد...
Wavesmile
پاسخ }
#8
جملات ماندگار از "شازده کوچولو"
-كمتر آدم بزرگی این را به یاد می آورد كه اول بچه بوده.
- كسی كه راهش را بگیرد و برود زیاد دور نمی رود.
- آدم بزرگ ها عدد و رقم دوست دارند. آدم بزرگ ها این جورند دیگر.
- بچه ها باید نسبت به آدم بزرگ ها خیلی گذشت داشته باشند.
- ولی ما {بچه كوچك ها }كه معنی زندگی را می فهمیم البته به شماره ها می خندیم.
- همه مردم از نعمت دوست برخوردار نبوده اند.
- چه رازآمیز است عالم اشك.
- حق این است كه كردار بسنجیم نه گفتار را.
- حق این است كه پشت نیرنگ های كوچك آدم ها پی به محبتشان ببریم.
- دنیا برای شاهان بسیار ساده شده است و آنها همه مردم را رعیت خود می دانند.
- باید از هر كس كاری را خواست كه از او برمی آید.
- قدرت بیش از هر چیز متكی به عقل است.
- محاكمه كردن خود بسیار مشكلتر از محاكمه كردن دیگری است. اگر بتوانی درباره خودت درست حكم كنی معلوم می شود كه حكیم { = دانای } واقعی هستی.
- این آدم بزرگ ها واقعاً كه چقدر عجیب و غریب و غیر عادی اند.
- در نظر خود پسندان، دیگر مردم همه از ارادتمندان ایشان اند.
- خود پسندان فقط صدای تحسین را می شنوند.
- آدم بزرگ ها جدی اند، حوصله حرف های یاوه را ندارند.
- هر كس ممكن است كه در عین حال هم وفادار به دستور و كار باشد و هم تنبل .
- كسی كه به چیز دیگری غیر از وجود خودش مشغول است تنها كسی است كه مضحك نیست.
- كسی كه می خواهد خوشمزگی كند گاهی مختصر دروغی هم می گوید.
- آیا ستاره ها برای این روشنند كه هر كس بتواند روزی ستاره خودش را پیدا كند ؟
- آدم پیش آدم ها هم احساس تنهایی می كند.
- آدم ها ریشه ندارند و به دردسر می افتند. باد آنها را با خودش به این طرف و آن طرف می برد.
- ساكنان زمین از قوه تخیل محرومند. آنچه می شنوند تكرار می كنند.
- اهلی كردن یعنی پیوند بستن. اگر تو مرا اهلی كنی هر دو به هم احتیاج خواهیم داشت. تو برای من یگانه جهان خواهی شد و من برای تو یگانه جهان خواهم شد.
- هیچ چیز كامل نیست.
- اگر تو مرا اهلی كنی و با من پیوند ببندی، زندگی ام چنان روشن خواهد شد كه انگار نور آفتاب بر آن تابیده است. صدای پای تو برایم مثل نغمه موسیقی خواهد بود. گندمزارها چیزی به یاد من نمی آورند. ولی تو موهای طلایی داری. پس وقتی اهلی ام كنی و با من پیوند ببندی معجزه می شود! گندم كه طلایی رنگ است یاد تو را برایم زنده می كند و من زمزمه باد را در گندمزارها دوست خواهم داشت.
- فقط چیزهایی را كه اهلی كنی و با آنها پیوند ببندی می توانی بشناسی.
- آدم بزرگ ها دیگر وقت شناختن هیچ چیز را ندارند. همه چیزها را ساخته و آماده می خرند. ولی چون كسی نیست كه دوست بفروشد آدم ها دیگر دوستی ندارند.
- زبان سرچشمه سوء تفاهم هاست.
- در صورتی كه اهلی ام كنی و با من عهد و پیمان ببندی، اگر در ساعت چهار بعد از ظهر بیایی، من از ساعت سه بعد از ظهر حس می كنم كه خوشبختم . هر چه ساعت پیشتر می رود، خوشبختیم بیشتر می شود. در ساعت چهار به هیجان می آیم و نگران می شوم و آن وقت قدر خوشبختی را می فهمم.
- فقط با چشم دل می توان خوب دید. اصل چیزها از چشم سر پنهان است.
- آدم بزرگ ها این حقیقت را فراموش كرده اند كه همان مقدار وقتی كه برای گلت صرف كرده ای باعث ارزش و اهمیت گلت شده است. انسان مسئول همیشگی آن گل می شود.
- آدم هیچ وقت آن جایی كه هست راضی نیست.
- چه خوب است كه آدم، حتی در دم مرگ، دوستی داشته باشد.
- چیزی كه مایه زیبایی خانه و صحرا و ستاره است از چشم سر پنهان است.
- چراغ را باید محافظت كرد: چه بسا اندك بادی آن را خاموش كند.
- آدم ها آنچه را می جویند نمی یابند و با این همه آنچه به دنبالش می گردند بسا كه در یك گل یا در اندكی آب یافت شود.
- چشم نابیناست. با دل باید جست و جو كرد.
- اگر كسی به سؤالی جواب ندهد، ولی سرخ شود این خود به معنی جواب مثبت است.
- آنچه مهم است با چشم دیده نمی شود.
این تن آدم مثل یك پوسته كهنه دور انداختنی است. پوسته های كهنه دور افتاده كه غصه ندارند

FlowerysmileFlowerysmileFlowerysmileFlowerysmile

نویسنده ی کتاب بسییییییییییار جذاب و زیبای شازده کوچولو هم : آنتوان دوسنت اگزو پریDreamyeyesf
1
پاسخ }
گوناگون از وب
loading...
تشریفات مجالس خدمات عروسی
#9
شازده کوچولو و روباه
روباه ساکت شد و مدت زیادی به شازده کوچولو نگاه کرد .آخر گفت:
- بیزحمت مرا اهلی کن !
شازده کوچولو در جواب گفت: خیلی دلم می خواهد ولی زیاد وقت ندارم.من باید دوستانی پیدا کنم و خیلی چیزها هست که باید بشناسم.
روباه گفت: هیچ چیزی را تا اهلی نکنند نمی توانند شناخت.آدمها دیگر وقت شناختن هیچ چیز را ندارند. آنها چیزهای ساخته و پرداخته از دکان می خرند اما چون کاسبی نیست که دوست بفروشد آدمها بی دوست و آشنا مانده اند. تو اگر دوست می خواهی مرا اهلی کن !
شازده کوچولو پرسید: برای این کار چه باید کرد؟
روباه در جواب گفت: باید صبور بود. تو اول کمی دور از من به این شکل لای علفها می نشینی . من از گوشه چشم به تو نگاه خواهم کرد و تو هیچ حرفی نخواهی زد.
زبان سرچشمه سوء تفاهم هاست. ولی تو هر روز می توانی قدری جلوتر بنشینی.
فردا شازده کوچولو باز آمد.
روباه گفت:
- بهتر بود به وقت دیروز می آمدی. تو اگر مثلا هر روز ساعت چهار بعد از ظهر بیایی من از ساعت سه ببعد کم کم خوشحال خواهم شد و هرچه بیشتر وقت بگذرد احساس خوشحالی من بیشتر خواهد بود.سر ساعت چهار نگران و هیجان زده خواهم شدو آن وقت به ارزش خوشبختی پی خواهم برد. ولی اگر در وقت نا معلومی بیایی دل مشتاق من نمی داند کی خود را برای استقبال تو بیاراید...آخر در هر چیز باید آیین باشد.
شازد کوچولو پرسید : « آیین » چیست ؟
روباه گفت : ای هم چیزی است بسیار فراموش شده چیزی است که باعث می شود روزی با روزهای دیگر و ساعتی با ساعتهای دیگر فرق پیدا کند....
بدین گونه شازده کوچولو روباه را اهلی کرد و همینکه ساعت وداع نزدیک شد روباه گفت:
- آه !...من خواهم گریست.
شازده کوچولو گفت : گناه از خود توست . من که بدی به جان تو نمی خواستم . تو خودت خواستی که من ترا اهلی کنم..
روباه گفت : درست است .
شازده کوچولو گفت : در این صورت باز هم گریه خواهی کرد ؟
روباه گفت : البته .
شازده کوچولو گفت : ولی گریه به حال تو هیچ سودی نخواهد داشت .
روباه گفت: به سبب رنگ گندم زار گریه به حال من سودمند خواهد بود.
و کمی بعد به گفته افزود : یک بار دیگر برو و گلهای سرخ را تماشا کن.آن وقت خواهی فهمید که گل تو در دنیا یگانه است. بعد برگرد و با من وداع کن و من به رسم هدیه رازی را بر تو فاش خواهم کرد.
شازده کوچولو رفت و باز به گلهای سرخ نگاه کرد. به آنها گفت :
- شما هیچ به گل من نمی مانید . شما هنوز چیزی نشده اید.کسی شما را اهلی نکرده است و شما نیز کسی را اهلی نکرده اید . شما مثل روزهای اول روباه من هستید.او آن وقت روباهی بود مثل صدها هزار روباه دیگر.اما من او را با خود دوست کردم و او حالا در دنیا بی همتا است.
و گلهای سرخ سخت رنجیدند.
شازده کوچولو باز گفت:
-شما زیبایید ولی درونتان خالیست . به خاطر شما نمی توان مرد.البته گل سرخ من در نظر یک رهگذر عادی به شما می ماند ولی او به تنهای از همه شما سر است.چون من فقط به او آب داده ام.فقط او را در زیر حباب بلورین گذاشته ام فقط او را پشت تجیر پناه داده ام فقط کرمهای او را کشته ام چون فقط به شکوه و شکایت او به خودستایی او و گاه نیز به سکوت او گوش داده ام . زیرا او گل سرخ من است.
آنگاه پیش روباه بازگشت و گفت :
- خداحافظ !...
روباه گفت : خداحافظ و اینک راز من که بسیار ساده است :
بدان که جز با چشم دل نمی توان خوب دید. آنچه اصل است از دیده پنهان است.
شازده کوچولو برای این که به خاطر بسپارد تکرار کرد :
- آنچه اصل است از دیده پنهان است .
- آنچه به گل تو چندان ارزش داده عمری است که تو به پای او صرف کرده ای .
شازده کوچولو برای این که به خاطر بسپارد تکرار کرد :
- عمری است که من به پای گل خود صرف کرده ام .
روباه گفت : آدمها این حقیقت را فراموش کرده اند ولی تو نباید فراموش کنی . تو هر چه را اهلی کنی همیشه مسوول آن خواهی بود. تو مسوول گل خود هستی ...
شازده کوچولو برای این که به خاطر بسپارد تکرار کرد :
- من مسوول گل خود هستم ...
DreamyeyesfDreamyeyesfDreamyeyesfDreamyeyesfDreamyeyesfDreamyeyesf
1
پاسخ }
#10
آدم‌بزرگ‌ها عاشق عدد و رقم اند. وقتی با اونا از یک دوست تازه حرف بزنی، هیچوقت ازتون در مورد چیزهای اساسی سوال نمی‌کنن، هیچوقت نمی‌پرسن آهنگ صداش چطوره؟ چه بازی‌هایی رو دوست داره؟ پروانه جمع می‌کنه یا نه؟
می‌پرسن چندسالشه؟ چندتا برادر داره؟ وزنش چقدره؟ پدرش چقدر حقوق می‌گیره؟
و تازه بعد از این سوالاس که خیال می‌کنن طرف رو شناختن!

اگه به آدم بزرگا بگی که یک خونه قشنگ دیدم از آجر قرمز که جلو پنجره‌هاش غرق گل شمعدونی و بومش پر از کبوتر بود، محاله بتونن مجسمش کنن. باید حتما بهشون گفت یک خونه چندمیلیون‌تومنی دیدم تا صداشون بلند بشه که وای چه قشنگ!

نباید ازشون دلخور شد.بچه ها باید نسبت به آدم بزرگها گذشت داشته باشند.

باز هم من و کتاب شازده کوچولو / آنتوان دو سنت اگزوپري
Dreamyeyesf
1
پاسخ }