خوش آمدید ورود یا ثبت نام

تبلیغات
Bia2Aroosi
کانال خانوم گل'
Ads Ads

close
Ads
 
امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امتیازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

قمار آبرو| سپیده فرهادی *m@hta* | معرفی و نقد کتاب

کاربر خانوم گل

*
وضعیت : آفلاین
ارسال‌ها:
608
تاریخ عضویت:
خرداد ۱۳۹۱
مدال ها

اعتبار: 501


محل سکونت : تهران
ارسال: #1
قمار آبرو| سپیده فرهادی *m@hta* | معرفی و نقد کتاب
سلام به تمام خانم گل
بالاخره تاپیک نقد رو زدیم. تا با نظرات سازندتون، من رو در هرچه بهتر شدن رمانم همراهی کنین



نمایی از کتاب:

صدای ریز خنده توی گوشم سوت می کشید.
یه صدای آزار دهنده پر از ابهام.
حال عجیبی داشتم. نمیخواستم بشنوم.
چشمام درست مثل مهتابی سوخته پر پر می زد. دیدم تار میشد. محو و شفاف...
حلقه اشک توی چشمام. دهنم خشک. خودم عطشان.حالا دیگه چشمامم سیاهی می رفت...
دستم به راه پله ها بود و سعی می کردم خودمو کشون کشون از اون محیط خفقان آور دور کنم.
حس عجیبی داشتم. انگار اجسام بزرگ و کوچیک می شدن. عقب و جلو می شدن و من گیج و گیج تر.
بازم صدای خنده. اونجا توی راه پله ها من تنهای تنها بودم...
صداهایی از طبقه پایین می اومد. حتم داشتم صدا صدای سهیله. قطعا پیام و سوگند لبخند به لب داشتند.
شایدم لیدا یه جایی همون دور و بر داشت با موهای فرش بازی می کرد.

موهامو با دست آزادم کشیدم. بین انگشتام گره خورد. به زحمت جداشون کردم. کی اینقد بهم ریخته شده بود؟ آخرین بار مرتب دور شونه هام ریخته بودمشون که...
وای چقد گیجم. بازم برای پایین رفتن از پله ها، از دیوار کمک میگیرم. صدای رها توی گوشم می پیچیه:
-نظرت چیه این بسته رو برای کیان پست کنیم؟
و صدا کش پیدا می کنه و ضربه ها مثل پتک تو سرم فرود میاد. تیک تیک تیک تیک. چشمام باز و بسته می شن. پر پر می زنن و تو یه لحظه چشمام بسته میشه.
یه پله دو پله و شایدم تا ابد پله بود که ادامه پیدا کرد و من با همون صدای تیک تیک توی سرم پله ها رو قل میخورم و میرم پایین.
حتما صدای جیغ خفه م تو صدای ریز خنده های اون زن گم می شه و محو میشه. اه لعنتی بازم تیک تیک.
چشمام نیمه باز میشه. بالای پله ها سایه کشیده یه مرد.چقد شبیه کیان بود این سایه... شایدم رها...
لباش عجیب تند و تند تکون می خورد. پلک میزنم. صداش به شدت توی سرم اکو پیدا کرد:
-خائـــــن لجـــــن خـــودم بــــا دستــــای خودم می کشمــــــت....




لینک رمان
امضای m@hta
منو که گذاشتینم توی قبر ، بزنین روی شونم و بهم بگین:هـــــی رفیق ، ســـــخت گذشت،ولــــــی دیــــــــدی گذشــــــت!Dash2
۵-۲-۱۳۹۳, ۱۱:۰۸ عصر
یافتن سپاس نقل قول
1 کاربر از m@hta به دلیل این ارسال سپاس کرده.
ایران دخت


موضوع‌های مرتبط با این موضوع...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  غریبانه| سپیده فرهادی *m@hta* | معرفی و نقد کتاب m@hta 17 2,855 ۲۸-۳-۱۳۹۲ ۰۹:۱۱ صبح
آخرین ارسال: نیایش_مم
  دانلود رمانهای سپیده فرهادی/m@hta m@hta 12 3,841 ۶-۹-۱۳۹۱ ۱۰:۵۰ عصر
آخرین ارسال: m@hta
  بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد | سپیده فرهادی *m@hta* | معرفی و نقد کتاب m@hta 96 9,386 ۲۸-۸-۱۳۹۱ ۱۲:۳۱ صبح
آخرین ارسال: m@hta


ّبرگزیده مردمی ششمین جشنواره وب ایران در بخش خانواده و کودک
Top of Page
کپی برداری بدون ذکر منبع مجاز نبوده و تمامی حقوق متعلق به © انجمن خانوم گل می باشد