خوش آمدید ورود یا ثبت نام

تبلیغات
تور رایگان' کانال خانوم گل'
Ads Ads

close
Ads
 
امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امتیازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

مختارنامه عطار ( رباعیات )

مدیریت انجمن

******
وضعیت : آفلاین
ارسال‌ها:
13,387
تاریخ عضویت:
خرداد ۱۳۹۱
مدال ها
مدال برنده مسابقه آشپزیمدال برنده مسابقه عکاسی

اعتبار: 13756


محل سکونت : درپناه حق
ارسال: #1
مختارنامه عطار ( رباعیات )
کتابی از شیخ فریدالدین عطار نیشابوری با ساختار رباعی.


مقدمه :
بسم اللّه الرّحمن الرّحیم

حمد و سپاس بی‌قیاس خداوندی را که اِشراقِ آفتابِ اُلوهیّتِ او، در هر ذرّه صدهزار حکمت نصیب کرد که (وَاِنْ مِنْ شیءٍ اِلّا وَ عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ اِلّا بّقَدَرٍ مَعْلوم) مَلِکی که از یک ذرّهٔ صُنعِ او که بتافت در هر جزوی از اجزاءِ کاینات صد هزار عقلِ کُل را به چارْ بالِش بنشاند که (اِنْ مِنْ شَیءٍ اِلّا یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَلکنْ لاتَفْقَهُونَ تَسْبیحَهُم اِنَّهُ کانَ حَلیماً غَفُوراً) قُدّوسی که صد هزار روح مقدّس که در لشرگاه جُنُودِ مُجَنَّدَه سلاحِ صورت نپوشیده بودند از اَوجِ علو ربّانی به حضیضِ سفلِ عُنصری فرو فرستاد که (لَقَد خَلَقْقَنَا الانْسانَ فی اَحْسَنِ تَقْویمٍ ثُمّ رَدَدْناهُ اَسْفَلَ سافِلین) حکیمی که صد هزار جانِ مطهر که چون طوطیان سبز جامهٔ کرامت دارند ازدام دنیای دنی و قفسِ جسمانی به فضای ذروهٔ آشیان ربّانی باز خواند که (یا اَیَّتُها النَّفْسُ المُطْمَئِنَّةُ اِرْجِعی اِلی رَبِّکَ راضِیَةً مَرْضیّة) خالقی که از ازدواج کاف و نون صد هزار اشباحِ گوناگون از کتمِ عدم به صحرایِ وجود آورد که (اِذا اَرادَ شَیْئاً اَنْ یَقوُلَ لَهُ کَنْ فَیَکُون) پروردگاری که چهار خصمِ متضاد را در هشتْ خانهٔ ترکیب آمیزش داد و به حدِّ اعتدال رسانید تا به واسطهٔ نَفْسِ قُدسی مستعدِّ قبولِ معارف و حقایقِ اشیا توانست شد و به خصومت ظاهر گشت که (خَلَقَ الانسانَ مِنْ نُطْفَةٍ فَاذا هُوَ خَصمٌ مُبین) پادشاهی که سفینهٔ دوازده هزار قائمهٔ عرشِ مجید را بر روی آبِ اِستاده روان کرد که (وَ کانَ عَرْشُهُ عَلَی الْماءِ) مُبدعی که قلعّ دوازدهٔ بُرجِ افلاک را به هفت کوتوال سپرد و خانه‌های ایشان را از دود کبود برآورد که (ثُمَّ اسْتَوی اِلَی السَّماءِ وَ هیَ دُخانً) مُوجِدِی که جمشید خورشید را چون در مُعدّلُ النهارِ فلک ملک نیمروز به کمال رسانید افول زوال بدان کمال متصل گردانید که (فَلَمّا اَفَلَتْ قالَ یا قَومِ اِنّی بریءٌ ممّا تُشْرِکوُن). قهّاری که کوسِ زرینِ آفتاب را از پشتِ پیلِ سفیدِ روز در گردانیدو سپر زردش به خون شفق بیالود و در روش انداخت که (وَجَدَها تَغْرُبُ فی عَیْنٍ حَمِئَةٍ) صانعی که به دست صنعت بلال حبشی زنگی دل شب را داغِ هلال بر جبین نهاد که (یَسْئَلوُنَکَ عَنِ الاَهِلَّةِ قُلْ هِیَ مَواقیتُ لِلنّاسِ). لطیفی که هر بامداد خلعت نورانی روز به دست صبح صادق در گردن شب ظلمانی افکند که (وَاللّیلِ اِذا عَسْعَسَ والصُّبْحِ اذا تَنَفَّسَ) قادری که صد هزار دُرُستِ مغربی را از طبقِ زرین مشرقی بر سر عالمیان نثار کرد که (وَجَعَلْنا اللّیلَ وَ النَّهارَ آیَتَیْنِ فَمَحوْنا آیَةَ اللَّیْلِ وَجَعَلنا آیَةَ النَّهارِ مُبْصِرَةً) کریمی که از دریای بی‌نهایت رحمت دُرّی یتیم و برگزیده چون محمد رسول اللّه صلی اللّه علیه و سلم به ساحل وجود آورد و گرسنگان علوی و سفلی و تشنگانِ مشرق و مغرب را به خوانِ انعام او بنشاند که (وَ ما اَرْسَلْناکَ اِلّا رَحْمَةً لِلْعالَمین). خاتم انبیاء و خواجهٔ اولیا و زبدهٔ اتقیا و قُدوهٔ اصفیا مقتداء صد هزار عالم و پیشواء بنین و بناتِ آدم رسول قُرَشی و نبّیِ هاشمی علیه الصّلوة و السّلام و علی آله و اصحابه مِنْ بَعْدِهِ.
امّا بعد، جماعتی از اصدقاءِ محرم و از اجبّاءِ همدم و قرینان دوربین وموافقان هم نشین که چون آفتاب دلی روشن داشتند و چون صبح صادق نَفَس از صدق می‌زدند و چون شمع از سر سوز می‌خندیدند چون آینه روی از صفا بدین ضعیف آورده التماس نمودند که چون سلطنتِ خسرونامه در عالم ظاهر گشت و اسرارِ اسرارنامه منتشر شد و زبانِ مرغانِ طیورنامه ناطقهٔ ارواح را به محلّ کشف رسید و سوز مصیبتِ مصیبت نامه از حدّ و غایت درگذشت و دیوانِ دیوانْ ساختن تمام داشته آمد و جواهر نامه و شرح القلب که هر دومنظوم بودند از سرِ سودا نامنظوم ماند که حَرْق و غَسْلی بدان راه یافت؛ رباعیاتی که در دیوان است بسیارست و ضبط آن دشوار و از زیورِ ترتیب عاطل و از خلاصهٔ ایجاز ذاهِل اگرچه ترکیبی دارد ترتیبی ندارد و بسیاری از جویندگان از نصیب بی‌بهره می‌مانند و طالبان بی‌مقصود باز می‌گردند، اگر انتخابی کرده شود و اختیاری دست دهد ازنظم و ترتیب، نظام و زینت او بیفزاید و ازحُسنِ ایجاز، رونق او زیاده گردد. پس بنابر حُکم دَواعِیِ اِخوان دین، رباعیاتی که گفته شده شش هزار بیت بود، قریب هزار بیت شسته شد که لایق این عالم نبود و بدان عالم فرستادیم که گفته‌اند: اِحْفِظْ سِرَّکَ وَلَوْ عَنْ زِرِّک. و ناشسته روی و غسل ناکرده بدان عالم نتوان رفت و از پنج هزار دیگر، که باقی ماند، این مقدار، که درین مجموعه است، اختیار کردیم بدین ترتیب و باقی در دیوان گذاشتیم. وَمَنْ طَلَبَ وَجَدَّ وَجَدَ. و نام این مختارنامه نهادیم و گمان آنست، و این یقین است، که هیچ گوینده‌ای را مثلِ این مجموعی دست نداده که اگردست دادی هر آینه روی نمودی و این ابیات از سرّ کارْافتادگی دست داده نه از سرّکارْ ساختگی و از تکلّف مبرّاست. چنانکه آمده است نوشته‌ایم، و در خون می‌گشته، اگر روزی واقعهٔ کار افتادگان دامنِ جانت بگیرد و شبی چند سر به گریبان تحیّر فرو بری آن زمان بدانی که این بلبلان نازنین و این طوطیان شکر چین از کدام آشیان بریده‌اند: مَنْ لَمْ یَذُقْ لَمْ یَعْرِف. و نیز ندانم تا درهیچ دیوان مثل این ابیات توان یافت یا چندین لطایف به دست توان آورد؛ از بهر آنکه این گنجیست از معانی قدس که «کُنْتُ کَنْزاً مَخْفِیّاً فَاَرَدْتُ اَنْ اُعْرَفَ» و خزانه‌ای است از نتایج غیب که (وَعِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَیْبِ لایَعْلَمُها اِلّا هُوَ) اگر خواننده به تدبُّر و تأمُّل به سَرِ سِرِّ گنج رسد درهیچ نوع نبود که مقصود او به حصول نپیوندد. اگرچه ابیاتی چند بود که لایقِ این کتاب نبود بعضی از جهت آنکه هر عقل از ادراکِ آن قاصرست و هر فهم از دریافتِ آن عاجز و بعضی به سبب آنکه از راه ظاهر در لباس زلف و خال و لب ودهان بود و در قالب صورت الفاظ متداول اصطلاح اهل رسم میتوانست گفت ولیکن چون گفته شده بود همه در یک سلک کشیدیم که خال بیروی و روی بیخال دیدن، حالِ کوته نظران باشد. اما قومی که اهل ذوق و صفتند و از صورت سخن آزاد، جانب معنی میروند و روح القدس را در لباس گوناگون مشاهده میکنند، ازین مائده بیفایده نگردند. بلی چون سخن از همه جنس بود همه مردم را از آن به قدر حوصله نصیب تواند بود. حق تعالی اهل عدل و انصاف و اصحاب ذوق و بصیرت را محفوظ داراد!
سخن عطار را، که بحقیقت تریاکیست، با سخن دیگران قیاس نباید کرد که این دو مثلّت که از عطار در عالم یادگار ماند: یکی خسرونامه و اسرارنامه و مقامات طیور و دوم دیوان و مصیبت نامه و مختارنامه، در مثمّنِ هشت فردوس مُرَبَّع نشینانِ (عَلی سُرُرٍ مُتَقابِلین) چون حُجْرۂ مُسدَّسِ نُحْل پر شهد میبینند و حال بیننده بالا میگیرد (وَالعَمَلُ الصالِحُ یرْفَعُهُ) بلی مُثَلّثی که عطار سازد چنین بود و به بوی آن، زهر از تریاک باز توان شناخت و به چاشنی آن نشان آشنائی بازتوان یافت، بیت:
ز جائی می برآید این سخنها
که جای جان و جانان است تنها
این خود فصلی بود از جنس هر فضیلتی که از هر نوع آدمی صادر گردد. اکنون به انصاف بازآییم و دست امید به دریوزه برهنه کنیم باشد که اصحابِ ذوق ما را به دعای خیر یاد کنند وبه ذکر حسن مشرّف گردانند تا حق سبحانه و تعالی به واسطهٔ دعواتِ صالحهٔ بیغرض دوستانِ دین خطِ عفو بر جرایدِ جرایم ما کشد، اِنَّهُ وَلِی الاجابَة. و این مجموع بر پنجاه باب نهاده شده بدین ترتیب که نموده میشود و باللّهِ التوفیق:

باب اول : در توحید باری عزّ شأنه
باب دوم : در نعت سیدالمرسلین صلّی اللّه علیه و سلّم
باب سوم : در فضیلت صحابه رضی الله عنهم اجمعین
باب چهارم: در معانییی که تعلقّ به توحید دارد
باب پنجم: در بیان توحید به زبان تفرید
باب ششم: در بیان محو شدهٔ توحید و فانی در تفرید
باب هفتم: در بیان آنکه هر چه نه توحید قدم است همه محو و عدم است
باب هشتم: در تحریض نمودن به فنا و گم بودن در بقا
باب نهم: در بیان مقام حیرت و سرگشتگی
باب دهم: درمعانی مختلف که تعلّق به روح دارد
باب یازدهم: در آنکه سرّ غیب و روح نتوان گفتن ونتوان شناخت
باب دوازدهم: در شکایت از نفس و ذمّ خویش
باب سیزدهم: در ذمّ مردم بیحوصله و معانی که تعلّق به دل دارد
باب چهاردهم: در ذمّ دنیا و شکایت از روزگار و مردم نااهل
باب پانزدهم: درنیازمندی به ملاقات همدمی محرم
باب شانزدهم: در عزلت و اندوه ودرد و صبر گزیدن
باب هفدهم: در بیان خاصیت خموشی گزیدن
باب هجدهم: در همّت بلند داشتن و در کارّ تمام بودن
باب نوزدهم: در ترک تفرقه گفتن و جمعیت جستن
باب بیستم: در ذلّ و بارکشیدن و یکرنگی گزیدن
باب بیست و یکم: در کار با حقّ گذاشتن و همه از اودیدن
باب بیست و دوم: در روی به آخرت آوردن و ترک دنیا
باب بیست و سوم: در خوف عاقبت و سیری نمودن از عمر
باب بیست و چهارم: در آنکه مگر لازم و روی زمین خاک رفتگانست
باب بیست و پنجم: در مراثی رفتگان
باب بیست و ششم: در صفت گریستن
باب بیست و هفتم: در نومیدی و به عجز معترف شدن
باب بیست و هشتم: در بیان امیدواری نمودن
باب بیست و نهم: در شوق نمودن به معشوق
باب سی ام: در فراغت نمودن ازمعشوق
باب سی و یکم: در آنکه وصل معشوق به کس نرسد
باب سی و دوم: در شکایت کردن از معشوق
باب سی و سوم: در شکر نمودن از معشوق
باب سی و چهارم: در صفت آمدن معشوق
باب سی و پنجم: در صفت روی و زلف معشوق
باب سی و ششم: در صفت چشم و ابروی معشوق
باب سی و هفتم: در صفت خط و خال معشوق
باب سی و هشتم: در صفت لب و دهان معشوق
باب سی ونهم: در صفت میان و قد معشوق
باب چهلم: در ناز و بیوفائی و بیماری معشوق
باب چهل و یکم: در صفت بیچارگی و عجز عاشق
باب چهل و دوم: در صفت دردمندی عاشق
باب چهل و سوم: در قلندریات و خمریات
باب چهل و چهارم: در معانی که تعلّق به گل دارد
باب چهل و پنجم: در معانی که تعلّق به صبح دارد
باب چهل و ششم: در معانی که تعلّق به شمع دارد
باب چهل و هفتم: در سخن گفتن به زبان پروانه با شمع
باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع
باب چهل و نهم: در صفت پیری و آخر عمر
باب پنجاهم: در ختم کتاب


امضای ایران دخت
[تصویر:  20161102153558_SO13.jpg]
(آخرین ویرایش در این ارسال: ۱۱-۱۲-۱۳۹۳ ۰۷:۵۰ صبح، توسط ایران دخت.)
۱۷-۱۰-۱۳۹۳, ۰۸:۱۳ صبح
یافتن سپاس نقل قول
2 کاربر از ایران دخت به دلیل این ارسال سپاس کرده.
Atefe joon, mamane kiana
مدیریت انجمن

******
وضعیت : آفلاین
ارسال‌ها:
13,387
تاریخ عضویت:
خرداد ۱۳۹۱
مدال ها
مدال برنده مسابقه آشپزیمدال برنده مسابقه عکاسی

اعتبار: 13756


محل سکونت : درپناه حق
ارسال: #2
RE: مختارنامه عطار ( رباعیات )
باب اول: در توحیدِ باری عزّ شأنه

شمارهٔ 1
ای پاکی تو منزّه از هر پاکی
قُدُّوسی تو، مقدّس از ادراکی
در راهِ تو، صد هزار عالم، گردی
در کوی تو، صد هزار آدم، خاکی


شمارهٔ 2
در وصفِ تو، عقل، طبعِ دیوانه گرفت
جان تن زد و با عجز به هم خانه گرفت
چون شمع تجلّی تو آمد به ظهور
طاووسِ فلک، مذهبِ پروانه گرفت


شمارهٔ 3
ای هشت بهشت، یک نثارِ درِ تو
وی هفت سپهر، پرده دارِ درِ تو
رخ زرد و کبود جامه، خورشیدِ منیر
سرگشتهٔ ذرهٔ غبارِ درِتو


شمارهٔ ۴
وصفت نه به اندازهٔ عقلِ کَهُن است
کز وصفِ تو هر چه گفته آمد، سَخُن است
در هر دو جهان هر گلِ وصفت که شکفت
در وادی توحیدِ تو یک خاربُن است



شمارهٔ 5
جان، محو شد و به هیچ رویت نشناخت
دل خون شد و قدرِ خاکِ کویت نشناخت
ای از سرّ موئی دو جهان کرده پدید!
کس در دو جهان یک سرّ‌مویت نشناخت
امضای ایران دخت
[تصویر:  20161102153558_SO13.jpg]
۱۷-۱۰-۱۳۹۳, ۰۸:۱۹ صبح
یافتن سپاس نقل قول
1 کاربر از ایران دخت به دلیل این ارسال سپاس کرده.
Atefe joon
مدیریت انجمن

******
وضعیت : آفلاین
ارسال‌ها:
13,387
تاریخ عضویت:
خرداد ۱۳۹۱
مدال ها
مدال برنده مسابقه آشپزیمدال برنده مسابقه عکاسی

اعتبار: 13756


محل سکونت : درپناه حق
ارسال: #3
RE: مختارنامه عطار ( رباعیات )
باب اول: در توحیدِ باری عزّ شأنه

شمارهٔ 6
دل زنده شود کز تو حیاتی طلبد
جان باز رهد کز تو نجاتی طلبد
گر بر سر ذرّهای فتد سایهٔ تو
خورشید، از آن ذرّه، زکاتی طلبد


شمارهٔ 7
عقلی که جهان کمینه سرمایهٔ اوست
در وصفِ تو، عجز،‌برترین پایهٔ اوست
هر ذرّه که یک لحظه هوای تو گزید
حقّا که صد آفتاب در سایهٔ اوست



شمارهٔ 8
وصف تو که سرگشتهٔ او هر فلکی است
نه لایق سوز دل هر بی نمکی است
در جنب تو هر دو کون کی سنجد هیچ
کانجا که توئی دو کون و یک ذرّه یکی است



شمارهٔ 9
بر وصف تو دستِ عقل دانانرسد
و ادراکِ ضمیرِ جان بینا نرسد
عرشی که دو کون پرتوِ عَظْمَتِ اوست
موری چه عجب اگر بدانجا نرسد



شمارهٔ 10
ای از تو فلک بی خور و بی خواب شده
وز شوق تو سرگشته، چو سیماب، شده
هر دم ز تو صد هزار دل خون گشته
دل کیست که صد هزار جان، آب شده
امضای ایران دخت
[تصویر:  20161102153558_SO13.jpg]
۱۷-۱۰-۱۳۹۳, ۰۸:۲۰ صبح
یافتن سپاس نقل قول
1 کاربر از ایران دخت به دلیل این ارسال سپاس کرده.
Atefe joon
مدیریت انجمن

******
وضعیت : آفلاین
ارسال‌ها:
13,387
تاریخ عضویت:
خرداد ۱۳۹۱
مدال ها
مدال برنده مسابقه آشپزیمدال برنده مسابقه عکاسی

اعتبار: 13756


محل سکونت : درپناه حق
ارسال: #4
RE: مختارنامه عطار ( رباعیات )
باب اول: در توحیدِ باری عزّ شأنه

شمارهٔ 11
خورشید، که او زیر و زبر میگردد
از تو،‌به امید یک نظر میگردد
ذوقِ شکَرِ شُکْرِ تو طوطی فلک
تا یافت، از آن وقت، به سر میگردد


شمارهٔ 12
عالم که فنای محض، سرمایهٔ اوست
چون شش روزهست، لطف تو، دایهٔ اوست
هر ذرّه که در سایهٔ لطف تو نشست
بر هشت بهشت، تا ابد، سایهٔ اوست


شمارهٔ 13
هر دل که ز لطف تو نشان یابد باز
سر رشتهٔ خوددر دوجهان یابد باز
در راه تو هر که نیم جانی بدهد
از لطف تو صد هزار جان یابد باز



شمارهٔ 14
هر نقطه که در دایرهٔ قسمت تست
بر حاشیهٔ مائدهٔ نعمت تست
در سینه ذرّهای اگر بشکافند
دریا دریا، جهان جهان، رحمت تست


شمارهٔ 15
هم گوهر بحر لطف بیپایانی
هم گنج طلسم پردهٔ دوجْهانی
بس پیدایی از آنکه بس پنهانی
بیرونِ جهانی و درونِ جانی
امضای ایران دخت
[تصویر:  20161102153558_SO13.jpg]
۱۸-۱۰-۱۳۹۳, ۰۱:۴۹ صبح
یافتن سپاس نقل قول
1 کاربر از ایران دخت به دلیل این ارسال سپاس کرده.
Atefe joon
مدیریت انجمن

******
وضعیت : آفلاین
ارسال‌ها:
13,387
تاریخ عضویت:
خرداد ۱۳۹۱
مدال ها
مدال برنده مسابقه آشپزیمدال برنده مسابقه عکاسی

اعتبار: 13756


محل سکونت : درپناه حق
ارسال: #5
RE: مختارنامه عطار ( رباعیات )
باب اول: در توحیدِ باری عزّ شأنه

شمارهٔ 16
نه عقل به کُنْهِ لایزال تو رسد
نه فکر به غایت جمال تو رسد
در کُنْهِ کمالت نرسد هیچ کسی
کوغیر تو کس تا به کمال تو رسد


شمارهٔ 17
نه عقل، بدان حضرت جاوید رسد
نه جان به سراچهٔ جلال تو رسد
گر میجنبد سایه و گر اِستادست
ممکن نبود که درجمال تو رسد



شمارهٔ 18
آنجا که تویی هیچ مبارز نرسد
پیک نظر و عقل مُجاهِز نرسد
فی الجمله، به کنه تو که کس را ره نیست
نه هیچ کسی رسید و هرگز نرسد



شمارهٔ 19
نه لایق کوی تست سیری که بود
نه نیز موافقست خیری که بود
یک ذرّه خیال غیر، هرگز مگذار
کافسوس بود خیال غیری که بود



شمارهٔ 20
گر با تو به هم دگر نباشد چه بود
یک ذرّه به سایه در نباشد چه بود
جائی که هزار عرش یک سارَخْک است
مشتی سارَخْک اگرنباشد چه بود
امضای ایران دخت
[تصویر:  20161102153558_SO13.jpg]
(آخرین ویرایش در این ارسال: ۱۸-۱۰-۱۳۹۳ ۰۸:۳۸ عصر، توسط ایران دخت.)
۱۸-۱۰-۱۳۹۳, ۰۶:۲۷ عصر
یافتن سپاس نقل قول

تبلیغات

کانال خانوم گل'
مدیریت انجمن

******
وضعیت : آفلاین
ارسال‌ها:
13,387
تاریخ عضویت:
خرداد ۱۳۹۱
مدال ها
مدال برنده مسابقه آشپزیمدال برنده مسابقه عکاسی

اعتبار: 13756


محل سکونت : درپناه حق
ارسال: #6
RE: مختارنامه عطار ( رباعیات )
باب اول: در توحیدِ باری عزّ شأنه

شمارهٔ 21
ای غیر تو درهمه جهان موئی نه
جز روی تو در همه جهان روئی نه
از هر سوئی که بنگرم، در دو جهان
آن سوی توئی ولیکن آن سوئی نه



شمارهٔ 22
کس نیست که در دو کون ما دون تونیست
مستغرق آن حضرت بی چون تو نیست
نی نی تا کی ز کون و حضرت گفتن
بیرون تو هرچه هست بیرون تو نیست



شمارهٔ23
ای پیش تو صد هزار جان یک سرِ‌موی
در قرب تو هفت آسمان یک سرِ موی
چون یک سرِ موی از دو جهان نیست پدید
جز تو نبود در دو جهان یک سرِ موی



شمارهٔ 24
در وصف تو عقل و دانش مانرسد
یک قطره به گرد هفت دریا نرسد
چون هژده هزار عالم آنجا که توئی
پَرِّ مگسی بود، کس آنجانرسد



شمارهٔ 25
در معرفت تو دم زدن نقصان است
زیراکه ترا هم به تو بتوان دانست
خورشید که روشن است بینائی او
در ذات تو چون صبحدمش تاوان است
امضای ایران دخت
[تصویر:  20161102153558_SO13.jpg]
۱۸-۱۰-۱۳۹۳, ۰۸:۳۶ عصر
یافتن سپاس نقل قول
1 کاربر از ایران دخت به دلیل این ارسال سپاس کرده.
mamane kiana



ّبرگزیده مردمی ششمین جشنواره وب ایران در بخش خانواده و کودک
Top of Page
کپی برداری بدون ذکر منبع مجاز نبوده و تمامی حقوق متعلق به © انجمن خانوم گل می باشد