تبلیغات

نوار بهداشتی

امتیاز موضوع:
  • 29 رای - 2.76 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
مسابقه خاطره نویسی خانوم گل
#1
سلام و وقت بخیر کاربرای گل خانوم گل

همونطور که قبلا هم گفتیم کم کم داریم به اولین سالگرد افتتاح خانوم گل نزدیک میشیم که برابر هست با 10/1/2012

ما دوست داشتیم مراسم خوب و در خور توجهی برای شما در نظر بگیریم اما متاسفانه مشکلات زیادی رو پیش رو داشتیم و منصرف شدیم. به جاش تصمیم داریم 2 تا مسابقه برای جشن اولین سالگردمون برگزار کنیم .

یه مسابقه آشپزی که تاپیک مخصوص به خودش رو خواهیم زد و اما مسابقه بعدی مربوط میشه به خاطره نویسی خانوم گل .

بهمین منظور از الان تا روز 5شنبه 15 دی ماه فرصت دارین تا بهترین و قشنگ ترین خاطره تون از خانوم گل رو تو یکسال گذشته تو این تاپیک بنویسین و بعدش رای گیری انجام میشه برای انتخاب بهترین خاطرات

فقط توجه کنین :

هر کس فقط یک خاطره می تونه تعریف کنه

**در ضمن لطفا جز خاطره هیچ گونه پست دیگه ای تو این تاپیک نزنین**

برای همتون لحظات شادی رو آرزومندیم

}
#2
سلام من خیلی وقت نیست که خانوم گل شدم و تازه هم عروس شدم داره 3ماه می شه هفته پیش دوستای شوهر جونی مهمون بودن من کلی از تزیینای غذا وچیزای دیگرو از خانوم گل یاد گرفتم الانم شوهری می دونه من خانوم گلی هستم از دیشب رفتم فوتبال شوهری می گه می خوای خانوم گل بشی من می گم هستم می گه نه آقای گل شنیدی این خانومشه من تازه فهمیدم این جوریم می شه خانوم گل شد.
}
#3
upClap
[عکس: clocklandscape.php?img=03&bn=Gisoo&gn=Ad...&d=19&ad=1]
}
#4
سلام

روزای اول ازدواجم بود وبرای شام مهمون داشتم
دنبال دستور غذای جدید ودسر...بودم
از خانوم گل یه سری دستور برداشتم و دست به کار شدم
چون اندازه ها درست ودقیق بود.همه غذاها عالی از اب دراومد وطعمش هم بی نظیر شد
مهمون ها اومدن وبعد از خوردن
عاشق غذاها شدن:anwei:
وپرس وجو شروع شد
از کجا یاد گرفتی ؟gagکی یادت داده؟Hanghead
منم به همه میگفتم یه دوست خوب پیدا کردم که بدون منت همه دستور غذایی رو بهم داده:bighug:
حالا از اون روز هنوزم که هنوزه همه میخوان بدونن این دوست کیه واز کجا همه چیز رو بلده!!!!!!!!!!!!!Vahidrk
فقط من وهمسرم میدونیم این دوست غیر ازانجمن خانوم گل کسی نیستhoora
بچه‌دار شدن تصمیم خطیری‌ست.
با این تصمیم می‌گذارید
که قلب‌تان تا ابد جایی در بیرون و دوروبر تن‌تان به سر برد .

(الیزابت استون)
}
گوناگون از وب
loading...
#5
سلام من زمان زیادی نیست که با خانم گل آشنا شدم اما چیزهای زیادی رو از این مجموعه پر بار یاد گرفتم اولین بار به تاپیکهای هنری رفتم چون به هنر علاقه وافری دارم و چیزهایی رو هم که یاد گرفتم سریع برای خودم درست کردم خیلیها دیدن و خوششون اومد و من برخلاف leili جون به همه آدرس خانم گل رو دادم و الان بیشتر فامیلها و دوستانم عضو خانم گل هستندGrouphug و از این بابت خوشحالم که هم خودم خانم گل رو شناختم هم به اطرافیانم معرفی کردم و شبی رو که خانم گل رو از تو سایت گوگل پیدا کردم و عضوش شدم رو تو تقویمم علامت زدم تا هیچ موقع تاریخ آشنایی با این دوست خوب فراموشم نشهReading و همیشه خدا رو شاکرم که تونستم این انجمن رو پیدا کنمWorship
}
#6
خیلی وقت بودکه خونه رنگ وبوی تکراری بخودش گرفته بود همه چی دیگه برام عادی وکسل کننده شده بود
تااینکه دست قضامنوباخانوم گل اشناکرد
وقتی قسمت عکسای خونه خودمونودیدم انگارکه کسی تلنگری بمن زدکه پاشوبه خونه ت برس
باورکنیدتحولی بزرگ درمن بوجوداومده وکلی به خونه م علاقمندشده م سعی میکنم دیگه تکراری ش نکنم وایده های خانوم گلی هارو پیاده میکنم-
درضمن باراول که یه تاپیک اشتباه زدم درمورد حلوای گردو-اونم بخاطراینکه قوانین رو رعایت نکرده بودم وگیسو جون هم منو دعوام کرد::cryingcryingcrying
میخاستم دیگه نیام خانوم گل وکلا بذارمش کنارولی خوشحالم که اینکارونکردم وسعی میکنم فردمفیدی برای جامعه باشمhihhihhih
سنی اولدوزلارا بنزتیرم....اونلار کیمی پارلاغ.....اونلار کیمی معنالی
آما بیر تک فرقی نیز وار.......
اونلارمین نر جه....
آما سن بیر دنه سن


[عکس: 20131227015152_2222.jpg]


}
#7
سلام دوستان

درمورد خاطره كه بايد بگم خاطره از سايت زياد دارم ذوق و شوق بچه ها براي عروسي و لحظه انتظار واسه نيني مامان مصي و..
اما مي خوام براتون از ي خاطره شيطنت اميز خودم بگم.
من هيچ وقت از سايت خارج نمي شم فقط صفحه رو مي بندم واسه همين نياز به ورود پسورد ندارم. خلاصه ي روز در حين كار سيستمم بهم خورد و خواستم وارد انجمن شم ازم پسورد مي خواست. منم كه خوش حافظهhih هرچي شماره تلفن و شناسنامه و تاريخ تولد خودمو جد و آبادمو امتحان كردم نشد كه نشد وارد سايت شم. خلاصه از طريق دوستان(شماره تل يكي از بچه ها رو داشتم) دست به دامن گيسو جون شدم كه كاري كنه بتونم بيام تو سايتhih
تو اين بازه شيطنتم گل كرد ي آي دي جديد ساختم به اسم دنيز ، دوستام تو تاپيك عروس خانومهاي عزيز بفرماييد تو مشغول گفتگو با هم بودن
منم به عنوان ي تازه وارد سلام كردم . دوستان هم به رسم ميزباني كلي تحويل گرفتن و ازم خواستن خودمو معرفي كنم و از خودم بگم
منم مي گفتم سر در خونتون نوشته عروس خانومها بفرماييد تو منم تازه عروسم اومدم توlaf يعني ي معرفي كامل و جامع از خودمlaf
. منم همش مي پيچوندم و چيزهاي كلي و مي گفتم
و از اونجا كه اسم واقعيه يكي دوتا از كاربرها رو كه دوستان صميمي من بودن و ي سري اطلاعات ديگه مي دونستم حسابي سر به سرشون گذاشتم
حتي بنده خدا دوست عزيزم با آيدي رها... بهش گفتم رها سه نقطه hihrunning
بچه ها حسابي قاطي كرده بودن . هي مي نوشتن خانم مارپل وارد مي شود و دنبال مارپل مي گشتن موضوع رو حل كنه. يكيشون كه انقدر ترسيده بود به بقيه خصوصي زده بود كه اين دنيز كيه كه همه چي منو مي دونه ، فكر كرده بود همكارش يا شايدم از اقوام همسرش هستمlaflaf:: خلاصه 20 صفحه اي بچه ها سر كار بودن و وقتي گيسو جون بهم پس جديد داد و تونستم وارد انجمن شدم همشونVahidrk كلي كلمات قصار نثارم كردن منمrunning الفرار
ولي تمام اون چند دقيقه از بلوه شو اي كه تو بچه ها انداخته بودم داشتم كر كر مي خنديدم.
}
#8
منم که تازه واردم و تنها خاطرم اینه که :
کلا چیز زیادی از انجمن نمیدونستم الانشم کم کم داره حالیم میشه Vahidrk
خلاصه هی میومدم اظهار نظرات خودمو ابراز کنم در مورد مطالب مختلف ، جز دومورد ،هر کاری کردم نمیتونستم نظر بزارم . دم به دقیقه اخطار میومد که ((شما پیامی وارد نکردید)) خانوم اعصابی ازما خورد میشد ..گفتم اصلا بمن چه نظر نمیزارم خب Swear
گفتم دست به دامن یچه ها بشم ، به چنتاشون پیام خصوصیم زدم بازم اون پیام لعنتی میومد :5pow: ای خدا چیکار کنم ha یهو گفتم آخه پچول ، خوب برو بخش راهنما رو بخون angelic رفتم خوندم..
فهمیدم بعضی مطالب و تاپتیک ها تاریخ انقضا دارن برای نظر گذاشتن (یعنی بسته میشن) یا اینکه فقط اشخاص خاصی میتونن نظر یا پیام بزارن شانس منم تو این مدت همش این مدلاش به پست ما خورد
خلاصه از اینکه همکنون میتونم پیامی بزارم و ابراز موجودیت خود را اثبات کنم بسی خوشحالم قربون شما Clap :heya:
}
گوناگون از وب
loading...
#9
سلام

هرچی فکر کردم چی بنویسم چیزی به ذهنم نرسید از طرفی هم خیلی دلم می خواست یه چیزی نوشته باشم.

من خیلی دوست داشتم ببینم اونایی که مدیر می شن چطوری مثلا ً تاپیک ها رو می بندن یا اصلا ً صفحه ی مدیریتشون چطوریه. از اونجایی که عشق مدیریت دارم و هیچ وقت هم نشدمGigglesmile اون اولاش کسی اگه مدیر می شد از آقای ادمین پیام خصوصی به همه می یومد منم تو یکیش خوندم اونایی که تو یه بخشی اطلاعاتی دارن می تونن مدیر بشن منم درخواست دادمو بالاخره مدیر شدمClap Gigglesmile

(2تا خاطره نوشته بودم دومیشو به خاطر این که هرکس یه دونه باید تعریف کنه پاک کردم)

خدایا
دلمو دست تو دادم دلمو آسمونی کن/ همیشه مهربون بودی دوباره مهربونی کن

}
#10
خوش بحالتون که خاطره کم دارین می تونین یکی رو انتخاب کنین

من انقد خاطره دارم تو این یک سال که واقعا نمی تونم انتخاب کنم
}