خوش آمدید ورود یا ثبت نام

تبلیغات
Bia2Aroosi
کانال خانوم گل'
Ads Ads

close
Ads
 
امتیاز موضوع:
  • 11 رأی - میانگین امتیازات: 2.91
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

معرفي چهره هاي نقاشي - احمد نصراللهي

کاربر خانوم گل

*
وضعیت : آفلاین
ارسال‌ها:
481
تاریخ عضویت:
دی ۱۳۸۹
مدال ها
مدال برنده مسابقه آشپزی

اعتبار: 455


محل سکونت : مازندران وطن سبز...
ارسال: #1
معرفي چهره هاي نقاشي - احمد نصراللهي
احمد نصراللهی

متولد پنجم تیرماه ۱۳۳۰ بابل

دیپلم كشاورزی ۱۳۵۱

۴۰ نمایشگاه انفرادی در ایران و چین

بیش از شصت نمایشگاه گروهی در ایران، ایتالیا، چین، امارات عربی، انگلستان، سوئیس

در فاصله بیست كیلومتری شمال بابل، روستای بایكلای، محل تولد احمد نصرالهی و سپری شدن سال های كودكی او است. كار پدر كشاورزی بود. در باریكلای فقط تا كلاس پنجم می شد درس خواند، بنابراین پدر، او را برای ادامه تحصیل به شهر بابل فرستاد. سپس در هنرستان فنی وحرفه ای «نوشیروانی» بابل- كه اولین سال تاسیس آن بود- و در رشته مكانیك اسم نوشت. سه سال اول به هر صورت سپری شد. ادامه آن تا سطح دیپلم، مشروط به قبول شدن در امتحان بود و احمد شانسی نداشت. به او توصیه كردند كه برای ادامه در هنرستان كشاورزی ساری ثبت نام كند. پس به ساری رفت. هنرستان كشاورزی ساری شبانه روزی بود و دیگر نه مشكل غذا داشت و نه تنها می ماند. (۱۳۴۷-۱۳۵۱)

در همین ایام، پدر كه در انقلاب سفید شاه، صاحب زمین شده بود، از بد روزگار، سه سال خشك سالی پی درپی و قطحی، او را مجبور به فروش و ترك مایملك خود در روستا و مهاجرت به شهر كرد.

دیپلم كه گرفت به سربازی رفت. (۱۳۵۱-۱۳۵۳) همان سال هم ازدواج كرد. بعد از سربازی، به بابل برگشت، و به استخدام آموزش و پرورش درآمد، و به عنوان مربی تربیت بدنی به خدمت مشغول شد. (۱۳۵۳-۱۳۸۲)

اوج گیری بحران در آغاز سال های پنجاه، محدود به تهران نشد و دامنه آن به بسیاری دیگر از شهرها گسترش یافت. بابل با سابقه روشنفكری دیرینه ای كه داشت بسیار مستعد برای پذیرش دگرگونی بود و پتانسیل های فراوانی برای شكل بخشیدن به فعالیت های اجتماعی و فرهنگی از خود نشان داد. جمع كثیر روشنفكران و هنرمندان در سال های پنجاه گواه این امر است. محمد زمان زمانی، حسین گلبا، رضا یحیایی، ناصر امامی، بردیا شهمیری و علیزاده از جمله نقاشان فعال در این سال ها می باشند. حضور نصراللهی دراین فضا، چشم اندازهای تازه ای مقابل او گشود.

حضور نصرالهی در «گروه نقاشان آزاد»، او را در فضایی روشنفكرانه، فعال و با انگیزه قرار داد،در این زمان او طیف وسیعی از تجربیات مدرن در نقاشی را دنبال كرد. گاه متاثر از ونگوگ و نقاشان اكسپرسونیست تجربه آموزی می كند، و گاه به تبعیت از نقاشان كوبیست، سوررئالیست و سمبولیست. و گاهی نیز متاثر از فضای ملتهب سال های انقلاب به شیوه نقاشان رئالیست اجتماعی مكزیك. و البته هنوز، برای امرار معاش، تا حدودی كارهای گذشته را نیز دنبال می كرد. «چون در طول روز درگیر كارهای گروه بودم و فرصتی نبود، شب ها تا دیروقت، كارم خط كشی و نقاشی روی بدنه و اتاق كامیون هایی بود كه در مازندران ساخته می شد.»

در اواخر سال های پنجاه و اوایل سال های شصت، هنگامی كه اختلاف آرا گروه های سیاسی در ایران به اوج رسید و نبردهای مسلحانه آغاز شد، فعالیت های آن ها متوقف، و اعضای گروه پراكنده و «آموزشگاه تجسمی آبی» نیز تعطیل شد.

وسعت تحولات در سال های انقلاب، درگیری های سیاسی، و اختلاف نظرها، شرایط جدیدی به وجود آوردند كه انطباق با آن برای احمد نصراللهی مدتی زمان برد، و فاصله ای دو یا سه ساله در روند تجربیات او به وجود آورد، در عین حال این فاصله زمانی برای او این مزیت را داشت كه وقتی مجدداً نقاشی را شروع كرد، كارش با تمركز و آگاهی بیشتری همراه شد. به عبارتی تنوع طلبی گذشته، جای خود را به شیوه تقریبا واحدی در كار بخشید.

اگر پیش از این وسعت كاوش گری های او از ساخت و پرداخت دقیق اشیا تا بكارگیری خطوط روان و رنگ های درخشان را در بر می گرفت، از این به بعد، تجربه های او به استفاده از رنگ روغن و یا آب رنگ و آب مركب و نقاشی از طبیعت و با قلم هایی آزاد و فضایی اكسپرسیونیستی محدود شد. این سه سال زمان مناسبی برای بازنگری تجربه های گذشته و برخوردی آگاهانه به مقوله نقاشی بود. او، هم جایگاه خودش را به عنوان یك نقاش، و هم جایگاه نقاشی را به عنوان هنر، و زبانی تجسمی، مورد ارزیابی قرار داد. بنابراین، انجام بسیاری از كارهای گذشته را كه صرفا جهت امرار معاش به آن می پرداخت، كنار گذاشت، و تلاش كرد تا از نقاشی به عنوان وسیله ای برای بیان خواسته ها، اندیشه ها و احساسات خود بهره برد. در این مسیر آن كه بیش از هركس راهنمای او شد، دوست آغاز جوانی اش «ابوالقاسم اسماعیل پور» بود. «دكتر اسماعیل پور دنیای نمادها و نشانه ها را به روی من گشود، و ریشه ها و ارزش و اعتبار آن ها را برای من شرح داد. او مرا با نمادها و نشانه ها و مفاهیمی آشنا ساخت كه از اعماق تاریخ، و از آرزوها، امیدها، حسرت ها و دردهای مشترك بشری ریشه می گرفتند. "توسط او مطالعات من نظم پیدا كردند، و در راهی افتادم كه دیگر ثروتمند شدن هدفم نبود، بلكه آموختن و آموزش مهم ترین هدف هایم شدند."

بعد از این روش كار او كاملاً تغییر كرد. اسلوب كار او عبارت می شود از بكارگیری خطوط كناره نما سطوح نسبتاً تخت و درخشان رنگ، و سادگی گاه در حد ایجاز فرم ها و اشیا، و استفاده از نمادهایی چون گاو، درخت، زن، ماه، پرنده «به روایت یك اسطوره ایرانی ماقبل زرتشت كه به دوره هنر ایرانی مربوط می شود، گاو نخستین آفریده است. مهر یا میترا كه یكی از خدایان هند و ایرانی است، با پیام خورشید، گاو را دستگیر و به غاری می برد و او را در آن جا قربانی می كند. معجزه قربانی گاو این است كه سراسر زمین سرسبز شد، از مغز او سرسبزی، از خونش تاك، و از ستون فقراتش حبوبات، و از نطفه اش انواع و اقسام جانوران به وجود آمده است.»(۲)

نصراللهی تجربیات جدید خود را در ابتدا در مازندران (۱۳۶۶ بابل و ۱۳۶۷ ساری) و سپس در تهران به نمایش گذاشت (۱۳۶۸ گالری سیحون)

ابوالقاسم اسما عیل پور در بروشور نمایشگاه در شهر ساری (۱۳۶۷)، كارهای او را به سه دوره تقسیم كرده است: «زمینه اصلی گروه نخست تابلوها، طبیعت محض است. طبیعت بی حضور انسان. كه حال و فضای خاص خود را دارد... طبیعتی خیال گونه و وهم آمیز، با ریشه های همیشگی كه در زمین و آسمان دوانده شده است... گروه دوم آثاری است كه انسان وارد طبیعت نو آفریده نقاش می شود. آرامش خیال انگیزی كه بیننده در تابلوهای گروه نخست فرا چشم آورده بود، ناگهان درهم می شكند، و با بیم و امید و دردهای انسان آشنا می شود... سومین دوره كار هنری نقاش گویی یكی از پربارترین ادوار زندگی هنری اوست. این نكته را از كیفیت این دسته آثار او می توان دریافت. آثار این دوره، بی تردید متاثر از سوررئالیسم است. البته به زعم من سوررئالیسمی است كه رنگی مشرق زمینی و ایرانی یافته و در پی هویت است...»(۳)

حمید پیرنیا درباره نمایشگاه او در گالری سیحون (۱۳۶۸) می نویسد: «آثار به نمایش گذاشته دو گروه را شامل می شوند: آن هایی كه رنگ روغن هستند و در قطع های بزرگ، دید منحصر به فردی را شامل اند، گرچه هضم خطوط و چیرگی در كاربرد رنگ، تدریجاً به دل می نشینند. استفاده از خطوط بدون زاویه، و دارای انحناهای متعدد، علی رغم ظاهر مدرن تابلوها، نشان از دل مشغولی ذاتاً روستایی نقاش دارد. سمبل های گاو شیرده و... استفاده جابه جا از تصاویر زنان ساده و زحمت كش خطه شمال ایران دستمایه بسیاری از تابلوها را تشكیل می دهند... گروه دوم آثار نقاش به یك سری كارهای گواش و پاستل در اندازه های كوچك بر می گردد. او با استفاده از تصاویر روزنامه ها و مجلات به عنوان بافت اصلی كار، برداشت ذهنی خود را به آن ها افزوده و تصویر ثابتی پدید آورده است...»(۴)

وی فعالیت آموزشی خود را مجدداً از سال ۱۳۶۳ پی گرفت، و آموزش نقاشی به كودكان بخش مهمی از فعالیت آموزشی شد. «یكی از دلایل ماندن در این خانه كوچك در كنار بابل، شاید حضور همین پرندگان كوچولو بوده است تا مرا در كوچه های باریك این خانه تا به خانه های دیگر یاری دهند تا ذره ای از وجودم را به پرواز درآوردم و تحصیلاتم در همین دانشگاه كوچك آغاز شد.»(۵)

نمایشگاه های بعدی او در بابل (۱۳۶۹ و ۱۳۷۰ آتلیه آبی) و در تهران (۱۳۶۹ گالری سیحون و ۱۳۷۰ گالری نور)، برپا شد. اسماعیل پور درباره این مقطع از كارهای وی می نویسد: «او با انواع رنگ های آبی و سبز زندگی می كند. در آثارش حركت موج می زند و از عناصر به گونه ای كمك می گیرد كه بیننده احساس حركت می كند. در كنار رنگ های عمدتا آبی فیروزه ای- نماد هنر اصیل ایرانی، سبز، سرخ و صورتی، عنصر خط حاكم است كه با رنگ سیاه، سطوحی بی نظیر می آفریند، گاه سطوحی وسیع، گاه خرد و كوچك. عمده ترین ویژگی آثار این نقاش، سطوح رنگارنگ و خطوط منحنی است. او نقاش سطح است و نه حجم، و در این گستره، بیش از همه متاثر از شاگال و پل كله است. ویژگی دیگرش اما نگاه شرقی اوست. خطوط مشبك رنگارنگ، ارسی یا شیشه های هندسی خوش تراش و رنگین- آبی، زرد، سفید، سبز و عنابی- گلبوته های چادر و پیراهن كه یادآور جامه های سنتی زادگاه سرسبز او مازندران است. در برخی از تابلوهایش،... رگه های اكسپرسیونیستی می توان دید. با این حال، او از اسم ها به دور است و همواره بر آن است كه چیزی نو بیافریند. ...»(۶)"آدم ها، پرنده ها و گاو ها با مضامین گسترده شان در آثار نصراللهی سیطره ای نیرومند دارند و گوناگونی مضامین با خطوط مكرر، زبان تصویری او را تا حدودی تضعیف می كند. به همین سبب، زبان تصویری ژرف و استوار و به ویژه مستقل در تابلوهای او رنگ می بازند، مضامین و خطوط نمی گذارند رنگ ها زبان آتشین خویش را شعله ور سازند. اگر نقاش می خواهد در راه شكوهمند و پویایی كه برگزیده است به زبان تصویری كاملاً مستقل دست یابد، بهتر كه خود را از قیدوبند مضامین و موضوعیت، رها كند و تنها با رنگ های نو ساخته و بدیع، مایه های نادیده و خودآگاه را دور از هرگونه «نقاشی- كلام» نقش زند."(۷)

نصراللهی در ادامه كار خود، باز هم تا حد امكان نقوش كارش را ساده تر می كند، به گونه ای كه گاه مانند نقوش سفالینه ها در شوش یا سیلك، تنها طراحی سایه وار از آن به جا می ماند. (گالری سیحون ۱۳۷۱)«اشكال و تصاویر او عمدتاً دو بعدی و فرم ها تا اندازه زیادی، بدوی و كودكانه است.خطوط كناره نما نسبتاً زمخت و سنگین، و خط های «زیر» غالباً آشكار و ظریف است. سادگی و انتزاع واپسین پیام اوست. خط و رنگ دستمایه اصلی نقاش است. او عمدتاً از خطوط منحنی و قوس دار بهره می گیرد. رنگ هایش چون نبض او تند می زند... شمع، طاق و محراب و ماه موتیف های تازه و ویژه نصرالهی اند كه ابهامی راز گونه دارند. این رازگونگی در عین حال ساده، او را به مسیر ویژه ای سوق می دهد كه نقاش ناگزیر باید از آن بگذرد.(۸)

حمیدرضا رحمتی ضمن اشاره به سادگی و صمیمت آثارش می نویسد: «كار او موقعیت انسانی را باز می تابد كه در آغوش طبیعت زندگی می كند و هنوز ارتباطش را با صید و مظاهر ابتدایی زندگی حفظ كرده است. جذابیت كارهای نصراللهی گذشته از نرمش قلم زنی، شناخت رنگ، گونه گونی بافت، حاصل برخورد حسی او با عناصر تصویری است. كارهای او تجربه عاطفی انسانی را تصویر می كند كه نقاشی را با درونی ترین زوایای وجودش درآمیخته است... پیكره های سایه وار نصراللهی هنوز تكرار خودنگاری انسان نخستین است. گل و گیاه هنوز از نقش سفالینه فراتر نرفته است، گاو همان گاو نقاشی غار است، تكرار نقش مایه ها، روی هم افتادن خطوط، تداخل سطح ها، بستر ناهموار رنگ، دورگیری رنگ با خط و... همه و همه عواملی هستند كه ساختار نقاشی بدوی را می سازند و قبل از این، دیگران بسیار آن ها را كشف و تحلیل كرده اند. نقش نصراللهی در تحول و نوسازی این ساختار چه بوده است؟»(۹)

حاجی فیروز موضوع نمایشگاه بعدی اوست (۱۳۷۱ آتلیه آبی، ۱۳۷۳ گالری سیحون). وی درباره نحوه شكل گیری این ایده می گوید: «حاجی فیروز برای من یك اتفاق خوش آیند و ناآگاهانه بود. در یك عصر غم انگیز و دلتنگ زمستانی با دوستی در شهر قدم می زدیم و صحبت از نزدیك شدن ایام نوروز و چهارشنبه سوری بود. جنب وجوش مردم بازار را می دیدم كه خودشان را برای جشن نوروز آماده می كردند، اما من در این میان احساس می كردم كه چیزی كم است و حاجی فیروز را در این میان، خالی دیدم. من پیشینه سی ساله به حاجی فیروز دارم و هنوز سرشار، از دایره های آن زنگی سیاه هستم. همان شب به گالری آمدم. در آن زمان، عموماً در گالری زندگی می كردم. حال عجیبی داشتم و به همان دوستم، زنگ زدم و گفتم با دیوان مولوی به گالری بیاید و این اشعار را برایم بخواند كه من دارم حاجی فیروز می سازم. آن شب در هیجان عجیبی به سر می بردم كه شاید كسی باورش نشود. من در سرمای شدید زمستانی پر از گرما و انرژی بودم. پا برهنه در گالری می دویدم. به دوستم گفتم جلوی من نیا. فقط می خواهم صدایت را بشنوم. واقعاً خودم به شكل حاجی فیروز شده بودم و تا قبل از طلوع خورشید، همه این تابلوها را كشیدم.»(۱۰)

به تدریج سطوح وسیعی از رنگ نسبتا تخت اطراف پیكره ها قرار گرفت. بدین شكل، سطح بوم بستر می شد كه نشانه ها یا اشاره های بسیار ساده و پراكنده ای از اشیا روی آن قرار می گرفت. ارتباط این اشیا باهم و معنای نمادینی كه هركدام یا در ارتباط با هم داشتند، مضمون آثار را به وجود می آوردند.

خط (نگارش) عنصر دیگری است كه از اواسط سال های هفتاد به طور جدی وارد فضای نقاشی های نصراللهی شد. طبعاً این خط نوشته ها به قصد توضیح چیزی نبودند، و نقش نمادین، كلام گونه و بافت آن مدنظر بود.

شكل معكوس نوشته ها و سطح رنگی كه گاه به صورت شفاف روی آن كشیده می شد، نیز به همین منظور بوده است (۱۳۷۶ گالری سیحون)

رفته رفته خط نوشته ها كه غالبا در اشكالی چهارگوش نوشته می شد، نقش مهم تری پیدا كرده و در كنار سطوحی از مربع، مثلث، دایره، و پیكان ها، خطوط مكرر، كوتاه و موازی و اعداد ارقام، قرار گرفتند، و نقش اشیا و فرم های خلاصه شده به تدریج كمرنگ تر شد. نتیجه چیزی شبیه طلسم ها، جادوها و دعاها شد. "این هنرمند در آثار گذشته خود مراجعه مستقیم به اسطوره داشته است. به عنوان نمونه پدیده هایی نظیر گاو نماد قدرت و زایش، زمین نماد بخشش و حاصل خیزی زن و آب و... است، اما در آثار متاخر او، اسطوره نه در قالب آشنا كه در جوهر انتزاعی آن تبلور یافته است؛ در این جا نقاش، دیگر چیزی آشنا را نمی نمایاند، بلكه همه چیز در شرایطی رمزگونه و مكنون جلوه گری می كند. از این زاویه، دیگر نقاش راوی ساده اسطوره نیست؛ چرا كه اسطوره نیز خود در قالب ابهام نقاشی جریان تازه ای یافته است. با این همه، نقاش گویی خود چندان این ابهام را بر نمی تابد، چرا كه سمت وسوی آثار بعضا روی در رمزگشایی دارد نه پرده پوشی. استفاده از حروف فارسی در این جا اگرچه باوارونه نویسی آشنایی زدایی كرده است، اما هم چنان قابل فهم و خواندن است. قرار گرفتن تصاویر آشنا نظیر چشم، علامات ریاضی گونه و... نیز موید این نظر است.»(۱۱)

در كارهای اخیر نصراللهی، خط نوشته ها نقش كمتری یافته، و در عرض دایره و چهارگوش ها هستند كه نقشی عمده می یابند. فضای این اشكال توسط خطوط، نقطه ها، جداول، انواع بافت ها و... پر می شود و گاه نیز با شكل های ساده شده ای از درخت، زن، میوه، پرنده، شمع و... تلفیق می شود. «ذهن نقاش طرح های هندسی ساده ای از تجارب خود در عالم واقع می سازد، كه مبین سادگی و بساطت جهان است. در این مرحله ذهن نقاش هنوز حالتی متضاد و «باطل نما» دارد و به انتزاع می پردازد. انتزاعی كه البته همراه با تصاویر محسوس و شهودگرایی و اشراق است. با این حساب، نقاشی های نصراللهی در میانه ناتورالیسم و انتزاعی گری است، كه قرار دارد و تعریف می شود. به خاطر همین هم هست كه تجربه های او هم چنان از انتزاع ناب می گریزد و ما شاهد ظهور و بروز علائم و نشانه های شناخته شده یعنی در پهنه نقاشی های بی كلام اش هستیم. نشانه هایی كه هنوز در مفهوم ابتدایی خویش مانده اند و از آوا شدن می پرهیزند. همین هم امكان و اجازه جست وجوی نوعی عینیات بازنمای شده را در كارهای نقاش به بیننده می دهد. عینیاتی كه از اندیشگی كارهای نصراللهی خبر می دهد و از گسستی كه نقاشی های او با نقاشی های كودكان دارند.»(۱۲)

"این كه اكنون در كجایم، خوابم یا بیدار، در آسمانم یا زمین، هرجا كه باشم چه فرقی دارد؟ می دانم كه در جستجوی مرواریدی هستم كه در تمامی عمرم هم چنان مرابا خود برده است. خطوط و نقوش مانوی، مهرها و كتیبه ها، معماری های مقابر و مساجد، و اكنون هم به دیار مقدس سفر می كنم."(۱۳)


پی نوشت:
۲- ابوالقاسم اسماعیل پور، بروشور نمایشگاه. ۱۳۶۶. بابل
۳- ابوالقاسم اسماعیل پور. بروشور نمایشگاه نصراللهی در میراث فرهنگی ساری، خرداد ۱۳۶۷
۴- حمید. ب. پیرنیا. بازگشت به اسطوره ایرانی. كیهان هوایی شماره ۸۴۳، چهارشنبه ۸ شهریور ۱۳۶۸ ص ۲۱
۵- نامداران شهر ما. بار فروش، شماره ۳۵، آذر ۱۳۸۰، ص ۲۱
۶- اسماعیل پور، احمد نصراللهی نگارگر اسطوره های درد. ابرار، شماره ۹۱۱، ۵ دی ۱۳۷۰ ص ۴
۷- اصغر پریدل. در كنار آدم ها. گردون، شماره ۲۵، ۲۶، سال ۱۳۷۲ ص ۵۹
۸- رویین قاسم پور. دیدار از نگاره های اساطیری احمد نصراللهی در نگارخانه نور. چاوش، ۱۳۷۰ ص ۶۹
۹- حمیدرضا رحمتی. تكرار خودنگاری غارها. آدینه، شماره ۷۵، آبان ۱۳۷۱. ص ۵۹
۱۰- حاجی فیروز های عصر ما (گفتگو با احمد نصراللهی). جوان، سه شنبه ۲۴ اسفند ۱۳۷۸. شماره ۲۰۷
۱۱- محمدحسن حامدی. نقاش سادگی های كودك درون. جام جم، دوشنبه ۲۸ مرداد ۱۳۸۱، شماره ۶۵۷

۱۲- محمد شمخانی. گست از نقاشی كودكان و پیوند با سقاخانه. روزنامه ایران، سه شنبه ۳۰ بهمن ۱۳۸۰ سال هشتم- شماره ۲۰۵۹
۱۳- نامداران شهرما. پیشین. ص ۲۲


فایل‌(های) پیوست شده تصویر (ها)
   
امضای joudi
[تصویر:  tNnap4.png]

خداوندا ؛
آرامشي عطا كن تا بپذيرم آنچه را كه نميتوانم تغيير دهم.
شهامتي ده كه تغيير دهم آنچه را كه ميتوانم.
و دانشي كه تفاوت اين دو را بدانم...
(آخرین ویرایش در این ارسال: ۱۳-۷-۱۳۹۰ ۱۱:۲۹ صبح، توسط joudi.)
۱۳-۷-۱۳۹۰, ۱۱:۲۰ صبح
یافتن سپاس نقل قول
1 کاربر از joudi به دلیل این ارسال سپاس کرده.
tannaz.m
کاربر خانوم گل

*
وضعیت : آفلاین
ارسال‌ها:
481
تاریخ عضویت:
دی ۱۳۸۹
مدال ها
مدال برنده مسابقه آشپزی

اعتبار: 455


محل سکونت : مازندران وطن سبز...
ارسال: #2
RE: معرفي چهره هاي نقاشي - احمد نصراللهي
كاراش فوق العاده است... اكثر اوقات توو پاييز گالري سيحون نمايشگاه ميذاره....
و توو بابل گالري آبي رو مديريت ميكنه.
فوق العاده اس و واقعا فكر و ايده اش خاصه....


فایل‌(های) پیوست شده تصویر (ها)
               
امضای joudi
[تصویر:  tNnap4.png]

خداوندا ؛
آرامشي عطا كن تا بپذيرم آنچه را كه نميتوانم تغيير دهم.
شهامتي ده كه تغيير دهم آنچه را كه ميتوانم.
و دانشي كه تفاوت اين دو را بدانم...
۱۳-۷-۱۳۹۰, ۱۱:۲۷ صبح
یافتن سپاس نقل قول
1 کاربر از joudi به دلیل این ارسال سپاس کرده.
tannaz.m


موضوع‌های مرتبط با این موضوع...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  معرفي چهره هاي نقاشي - فريده لاشايي joudi 0 1,236 ۱۳-۷-۱۳۹۰ ۰۳:۲۹ عصر
آخرین ارسال: joudi
  معرفي چهره هاي نقاشي - صادق تبريزي joudi 1 2,655 ۱۳-۷-۱۳۹۰ ۰۳:۲۴ عصر
آخرین ارسال: joudi
  معرفي چهره هاي نقاشي - هانيبال الخاص joudi 1 2,657 ۱۲-۷-۱۳۹۰ ۱۰:۰۷ صبح
آخرین ارسال: joudi


ّبرگزیده مردمی ششمین جشنواره وب ایران در بخش خانواده و کودک
Top of Page
کپی برداری بدون ذکر منبع مجاز نبوده و تمامی حقوق متعلق به © انجمن خانوم گل می باشد