خوش آمدید ورود یا ثبت نام

تبلیغات
Bia2Aroosi
کانال خانوم گل'
Ads Ads

close
Ads
 
امتیاز موضوع:
  • 15 رأی - میانگین امتیازات: 3.27
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

معرفي چهره هاي نقاشي - صادق تبريزي

کاربر خانوم گل

*
وضعیت : آفلاین
ارسال‌ها:
481
تاریخ عضویت:
دی ۱۳۸۹
مدال ها
مدال برنده مسابقه آشپزی

اعتبار: 455


محل سکونت : مازندران وطن سبز...
ارسال: #1
معرفي چهره هاي نقاشي - صادق تبريزي
تولد: 1317 تهران

لیسانس: نقاشی

فوق لیسانس: دانشکده هنرهای تزیینی

اداره هنرهای زیبا – 1338

تشکيل نخستين نمايشگاه کلوپ فرانسه 1340
شرکت در نمايشگاه جهاني سراميک و اخذ گواهينامه چک و اسلواکي 1341
مشارکت در تأسيس تالار ايران - قندري 1343
اشتغال به کار در وزارت کشور تا سال 1350
تشکيل نمايشگاه انفرادي در پاريس و استکهلم 1351
فروش يک اثر به موزه حنان در چين 1376
شرکت در آرت اکسپو مليوان، سنگاپور، سيدني، بولونيا، سوئيس





در كتاب "اوج هاي درخشان هنر ايران"، نوشته احسان يارشاطر درباره تبريزي چنين آمده است:" گذشته بدان گونه كه تبريزي نشان مي دهد، متمركز است به اشيايي كه پيش از يورشهاي من در آوردي غرب كاربرد داشتند و در پيوند با شيوه زندگي سنتي بودند و هنوز هم در برخي از نقاط كشور چنين اند.
خرمهره ها، قفل و كليدهاي كهنه، صفحات كنده شد از نسخه هاي خطي، ورق هاي مشق خط، مهرهاي قديمي، كاسه هاي فلزي با حاشيه محكوك و همه لوازمي كه در سقاخانه مي توان يافت...
نكته مهم در شيوه كار او اين است كه مي تواند اين عناصر مختلف را هماهنگ و يك پارچه سامان دهد. شگردي كه غالبا به كار مي برد تكرار موزون نقشمايه هاست".

آقاي تبريزي، در كدام شهر ايران متولد شديد؟
- در تهران...محله سيدنصرالدين، منطقه بازار، كوچه پشت گنبد...از خانه كه بيرون مي آمدي گنبد سبز امامزاده ديده مي شد. وجود ده ها مسجد و سقاخانه و مردمي كه مذهب بر تمامي زندگي آنها سايه افكنده بود، چشم نواز بود. در واقع همه جا نمادها و نشانه هايي از اين دست ديده مي شد؛ مثلا شمايل ها و آيات قرآني بر در و ديوار نقش بسته بود.

خانه ما يك طبقه داشت با بام هاي گلي كه به هم مرتبط بودند. در شب هاي تابستان، ستارگان و مهتاب بر فراز بام خانه ها نورافشاني مي كرد و همين طور فانوس هايي كه با بادبادك به هوا فرستاده مي شدند. خانه ما از خشت و گل بود باحياط آجري، حوض سيماني و طاق ها با تير چوبي و حصير. زمستان ها با اولين باران سقف ها چكه مي كرد و هر چه طشت و سيني و پياله بود زير چكه ها مي گذاشتيم. صداي قطرات آب داخل ظرف با ريتم، حباب ايجاد مي كرد.هنگام خواب مدتي طول مي كشيد تا رختخواب با حرارت بدن گرم شود.



در ده سالگي به قم سفر كردم. شهر بي آب و علف، گرم و خشك بود. يادم مي آيد، غروب كه شد دو درويش روي پل آمدند و معركه گرفتند. يكي از دراويش جوان و ديگري پير و نابينا بود. يكصد نفري اطرافشان حلقه زده بودند. جوان سوال مي كرد و پير پاسخ مي داد. اين سوال و جواب ها كه بسيار ماهرانه طراحي شده بود، رهگذران را ميخكوب و ساعت ها در آنجا مستقر مي كرد. بعد از مدتي جوان به پير گفت: "اي درويش مي داني كه من چهار و تو شش سر عائله داري؟ آنها اكنون چشم به راه اند تا سوروساتشان فراهم شود. حالا مي خوام ببينم چند جوانمرد پيدا مي شه كه دست تو جيبش كنه..."كه يكباره جمعيت متفرق مي شوند .


اغلب به پدرم كمك مي كردم و روزهايي كه بيكار بود با او به كارگاه قوللر و مدبر مي رفتم و ساعت ها كاركردن و نقاشي آنها را تماشا مي كردم. مدتي هم كناردست عباس بلوكي فر بودم. آن زمان يازده سال داشتم. تفريحات امثال من، آب تني توي جوي آب بود. در ميدان اعدام، انتهاي خيابان خيام، فضايي در اثر فرسودگي گود شده و به صورت حوضچه اي درآمده بود. در آن آب پوست هندوانه، لنگه كفش، بطري شكسته و همه چيز پيدا مي شد، زيرا مردم زباله هاي خود را در آب مي ريختند. كنار اين حوضچه بچه هاي زيادي در انتظار نوبت بودند.پس از بيرون آمدن از آب، چندين نقطه بدنشان در اثر شيشه خورده، ميخ و قوطي فلزي زخمي شده بود. با اينحال براي آن دعوا هم مي كردند.


شما از همان بچگي به نقاشي علاقمند شديد؟
- بله. نه تنها علاقمند شدم، بلكه همان طور كه گفتم به طور عملي كار مي كردم.در همان زمان يك تابلو نوشتم براي شعبه نفت، زيرگذر قلي، تحت عنوان "استعمال دخانيات ممنوع است" و دستمزد آن پنج تومان بود.
با آن پول ها جلو خان مسجد شاه، توي بساط خورده ريز فروش ها دنبال مهرهاي برنجي مي گشتم كه اسم و امضا روي آنها حك شده بود. زيبايي مهرها برايم خيره كننده بود، در سطحي كوچك، خط نگاره اي زيبا با تركيبي تمام عيار. قيمت آنها بين پنج تا ده ريال بود. كم كم كاسب هاي جلوي خان مرا مي شناختند و خورده ريز فروش ها براي من "مهر"جمع آوري مي كردند. بعدها از اين مهرها در نقاشي هايم بسيار استفاده كردم.

سال هاي پس از جنگ و قحطي آثارش هنوز پيدا بود. كارگرها بيشتر ايام سال بيكار بودند. پول توي دست مردم نبود. زندگي با قناعت سپري مي شد و اصلاً چيزي اسراف نمي شد.

اولين مسافرت كه به خارج از كشور :
يك دوست سوئدي داشتم كه با خانواده اش به خانه من آمده بود. سال 1351 توسط همان دوست به سوئد دعوت شدم، زيرا نمايشگاهي از كارهاي من در گالري "بنگستون" استكهلم، برپا كرده بود.
همزمان هم يك نمايشگاه اختصاصي در گالري "سيروس" پاريس داشتم در زمينه آبستره روي پوست و بعد هم نمايشگاهي به مناسبت هزاره "خولي" در گالري سيحون.


وضعيت گالري ها :
آن زمان فقط دو گالري در سطح تهران وجود داشت كه هردو وابسته به دولت بود. لذا از كلوپ ها، هتل ها و بانك ها براي برپايي نمايشگاه استفاده مي كردند. اگر نمايشگاه تعدادي بيننده داشت، موفق قلمداد مي شد، هنوز كسي براي هنر پولي نمي پرداخت. در چنين حال و هوايي ابراهيم گلستان تمامي آثار سپهري را در تالار عباسي خريداري كرد و سهراب با آن پول به ژاپن رفت. از آن پس نقاش ها در نمايشگاه هاي خود سعي مي كردند كارت دعوتي هم به دست "گلستان" برسانند.

در همان سال كلوپ رشت داير شد. در و ديوارش به سبك قديم بازسازي شد كه هنوز در خيابان رشت (تهران) موجود است. براي دكوراسيون داخلي اش نيز از اشياء قديمي استفاده شد، يك تابلو روي دار از جنس آيينه كه هديه من بود و روي شومينه قرار گرفت. يك روز كامران ديبا به من گفت: در پاريس لب رود سن ميزهايي مي گذارند كه روي آنها اتودهاي نقاشان، مجلات قديمي و از اين جور چيزها مي فروشند، من هم مي خواهم چنين برنامه اي را برپا كنم. اگر چيزي داري بياور. من هم ده ها نقاشي كوچك (اسكيس وار) كه سالها جمع آوري كرده بودم، آوردم. همگي آنها فروخته شد و اولين حراج هنري را هم در همان كلوپ برپا كردند. در آن حراج بهاي كارهاي من از مرز پنج هزار تومان گذشت، درحالي كه حقوق يك پاسبان فقط نود تومان بود!


فضاي دانشكده و همكلاسي ها:
يك كلاس طراحي داشتيم به سرپرستي، موسيو برونه فرانسوي كه از شاگرد اول هاي مدرسه بوزآر بود.
باتوجه به اينكه سطح كلاس پايين بود، من و فرامرز پيل آرام، منصور قندريز و مسعود عربشاهي در اين كلاس شركت كرديم. با اين تصور كه درصورت لزوم امتحان آن را خواهيم داد ولي اين طور نشد! و ما مجبور شديم يكسال ديگر فقط به خاطر آن كلاس به دانشكده بياييم. خوب به خاطر مي آورم در آن زمان علي آقا، مدل ما بود، بچه بندرانزلي با بدني آفتاب سوخته. يك روز كه غيبت كرد بي مدل شديم. قندريز از سر چهارراه يك كارگر ساختماني آورد كه حاضر نبود مدل ما شود.
قندريز با زبان آذري او را نرم كرد، تا اينكه بالاخره مدل ما شد، سپهري هم چند ماهي در سال اول تاسيس دانشكده كلاس طراحي را اداره مي كرد، در همان روزهايي كه دفتر شعرش (زندگي خواب ها) را به من هديه كرد. بعدها سپهري به آمريكا رفت و وقتي از نيويورك برگشت، از او پرسيدم چه كار كردي؟ گفت: توي آمريكا به اين مفتي ها كار نمي شه! بعداز مدت ها به چند گالري سر زدم، مديران آنها در محل نبودند. به من پيشنهاد شد اسلايدها و مداركم را تحويل دهم تا وقتي كه مديران به گالري ها سر مي زنند آنها را مشاهده كنند. من هم مداركم را تحويل دادم، اما در تاريخ هايي كه منتظر جواب بودم، اسلايدهاي مهر و موم شده را برايم پس فرستادند!


باشگاه مهرگان به مدريت درخشش، سالي يكبار جولانگاه نقاشان بود. استادان هنرهاي سنتي و شاگردان كمال الملك مهره هاي اصلي نمايشگاه بودند. در اين هنگام جليل »ضياءپور« ظهور كرد و آرامش باشگاه را بهم ريخت. محافل هنري آن روز به طور قهرآميز با آن روبرو شدند. ميرزاحسين خان شيخ وجود هرگونه خط را در نقاشي مردود مي دانست و معتقد بود اشياء و فرم ها در تابلو بايستي با سايه روشن از هم مجزا شوند. ضياپور جاده را براي نوپردازان هموار كرد.


مكتب سقاخانه كه موتيف ها و المان هاي آن برگرفته از فضاي آييني، سنتي ايراني:
روزي كه كريم امامي عده اي را به نام "نقاشان سقاخانه" نام نهاد، تصور نمي كرد كه اين نام پس از چهل سال اين چنين بر آستان نقاشي ايران ثبت شود، تا جايي كه ديگران خود را منتسب به اين مكتب بدانند! كريم امامي كه روزگاري در كيهان انگليسي براي اين گروه قلم مي زد و خود به دليل تماس روزانه با آنها كه برخي از دانشجويانش بودند، بي مناسبت نديد كه خود را به نحوي با اين گروه همگام و همسو بداند، زيرا نه تنها بر نام گذاري بر اين مكتب، بلكه در معرفي مستمر آنها در جرايد سهم بسزايي داشت. هنوز چيزي به نام مكتب سقاخانه وجود نداشت كه يك كوزه سفالي خط نگاري به رنگ فيروزه اي را در خانه خود به مبلغ صد و پنجاه تومان به كريم امامي فروختم. اين اولين فروش من پس از شروع تحصيل در هنركده تزئيني بود يعني زمستان .1339 امامي پس از ازدواج توجه خود را از پيشرفت هاي هنر نو در ايران و نيز مكتبي كه خود كاشف آن بود سلب كرد و روابطش به كلي با نقاش و نقاشي قطع گرديد.



از كودكي به خوش نويسي علاقه داشتم و در دوران نوجواني نزد استاد محمد ولي كيميا قلم و در جواني

نزد استاد علي اكبر كاوه شاگرد عماد الكتاب خوش نويسي را آموختم(3-1340 ) . سپس براي دريافت مدرك از انجمن خوش نويسان به ضرورت از استاد سيدحسين ميرخاني تعليم خط گرفتم و گواهي نامه خوش نويسي خود را از دست ايشان دريافت كردم.

پس از فراگيري خوش نويسي به نقاشي- هنري كه از كودكي به آن علاقه مند بودم- روي آوردم با توجه به اين كه در سال هاي دهه چهل و پنجاه اوج رواج مكتب سقاخانه اي در كشور بود و هنرمندان اين دوره خط را وارد نقاشي كرده بودند با اين ويژگي كه آثار خطاطان بيشتر به خوش نويسي و نقاشان به نقاشي گرايش داشت من نيز به نقاشي خط روي آوردم و خوش نويسي بر نقاشي در آثارم اشراف داشت.

البته به گونه اي كار مي كنم كه فرم رنگ حرفي براي گفتن داشته باشد، يعني براساس مفهوم كلام از

رنگ ها استفاده مي كنم و فرم هاي ارائه هر اثر را نيز براساس مفهوم آنها انتخاب مي كنم.

نقاشي خط از مكاتب بزرگ دنيا نشأت مي گيرد، خطاط از مكتب اوليه فقط زيبايي نويسي را مي گيرد و

پيام هنرش متني است كه مي نويسد و همان شيوه اي كه براي خود انتخاب كرده است به كار مي گيرد،

اما نقاش خطاط نيازمند اطلاعاتي از مكاتب بزرگ دنيا اعم ازكلاسيك تا مدرن است، تا بتواند از قواعد طراحي، كمپوزيسيون (تركيب بندي) و رنگ بندي مكتب هاي مختلف استفاده و با هنرمندان ديگر كشورها ارتباط برقرار كند.
چهار - پنج دهه قبل حركتي با عنوان «لترينگ» در ميان گرافيست هاي آلمان و فرانسوي به وجود آمد كه همان خط نگاري ما مي باشد يعني چند حرف را كنار هم مي گذارند و براي طراحي از آنها استفاده مي كنند. مانند: طراحي روي جلد كه اكنون در كشور ما رايج است روشي كه به بيننده امكان مي دهد با يك نگاه به روي جلد، كتاب مورد نظر خود را انتخاب كند.ما نيز خود را از اين جريان جدا نمي دانيم، و وظيفه خطير ما اين است كه در سبك كار مليت خود را حفظ كنيم تا براساس آثار ارائه شده سرزمين ما شناخته شود، اين يك جريان فرهنگي است كه فرهنگ هاي مختلف را به هم نزديك مي كند.

هنرمندان ما در شهرستان ها عادت كرده اند محلي كار كنند و اين مشكل تفكر يك هنرمند محسوب مي شود اما كليد حل آن نيز نزد خود هنرمند است و او براي خروج از اين محدوديت، بايد قالب تفكر خود را وسعت دهد. من با مسافرت به شهرستان هاي مختلف در ده – پانزده سال قبل و شركت در جشنواره ها فعاليت هنرمندان را در مدار بسته شاهد بوده ام، اما آنها امروزه تاثير زيادي از محيط بزرگ كشور گرفته اند و نمي توان تفاوتي بين استان ها و مركز قائل شد حتي در مواردي خلاقيت هاي بهتري در مقايسه با مركز در آثار هنرمندان شهرستان مشاهده مي شود. از اين رو اكنون فعاليت يك هنرمند تهراني بيشتر از يك هنرمند در شهرستان نيست. بيشتر هنرمندان تهراني در سكونت گاههاي دره هاي اطراف پراكنده شده اند اكنون هنرمندان خوش نويس بيشتر به دره هاي طالقان، قزوين و قسمت هاي شمال شرق روي آورده اند، كه فرار از محيط سرد و سنگين تهران است. تهران اكنون ديگر مكان هنرپروري و خلاقيت نيست هرچند هنوز مكان عرضه هنر است.

گذشته از اين هنرمند درهر نقطه اي كه هست بايد براساس فرهنگ خود و به خوبي فعاليت كند. مشهد، تهران، تبريز و اصفهان ندارد، «همه جاي ايران سراي من است» اما هنگام فعاليت هنرمند به همه جا بايد اشراف داشته باشد و از تفاوت ها، نقاط قوت و ضعف آن ها آگاه باشد به عنوان مثال اكنون تهران از نظر گنجايش فكري و تفكر كردن به بن بست رسيده است و مكان مناسبي براي تفكر وخلاقيت نيست. تهران اكنون درگير مشكلاتي شده كه انسان را از تفكر بازمي دارد و فضايي مناسب براي هنرآفريني و خلاقيت نيست. مگر در زمينه صنعتي، اما در رشته هاي هنري، هنرمند بايد در حاشيه قرار گيرد و به فعاليت بپردازد، البته امكان برقراري ارتباط فرهنگي در تهران آسان تر است. هنرمندان جواني كه در شهرستانها هستند، با كمي توجه با استفاده از وسايل ارتباط جمعي (تلفني، تلويزيوني، مطبوعاتي، اينترنتي و...) مي توانند با هنرمندان سراسر جهان مرتبط باشند. بنابراين شهر، استان و مركز ديگر امروزه تعيين كننده

نيست بلكه شخص است كه نقش تعيين كننده يافته است. اگر فرد به لزوم ارتباط با جهان واقف شده باشد امكان برقراري اين ارتباط در حال حاضر در هر نقطه اي از كشور ما و يا جهان فراهم شده است.

نقاشي خط از مكاتب بزرگ دنيا نشأت مي گيرد، خطاط از مكتب اوليه فقط زيبايي نويسي را مي گيرد و پيام هنرش متني است كه مي نويسد و همان شيوه اي كه براي خود انتخاب كرده است به كار مي گيرد، اما نقاش خطاط نيازمند اطلاعاتي از مكاتب بزرگ دنيا اعم ازكلاسيك تا مدرن است، تا بتواند از قواعد طراحي، كمپوزيسيون (تركيب بندي) و رنگ بندي مكتب هاي مختلف استفاده و با هنرمندان ديگر كشورها ارتباط برقرار كند.

به طور كلي هر هنرمندي به اين نتيجه مي رسد، كه همچون تمام افراد دوره اي كار مي كند، كه اين تغيير نتيجه تكامل طرز فكر انسان است، از اين رو در كشورهاي مختلف شاهد ظهور مكتب هاي هنري متعددي مي باشيم اما هيچ يك ديگري را نمي تواند نفي كند. اگر كسي كلاسيك كار مي كند زماني كه به مكتب كوبيسم مي رسد و پيكاسو را مي بيند نبايد فكر كند كه از او خوشش مي آيد يا خير، كما اين كه فردي در يك نمايشگاه از پيكاسو سوال كرد، از آثارت چيزي متوجه نمي شوم، پيكاسو پاسخ داد: طبيعي است، اكنون ميليون ها نفر به زبان چيني و ژاپني سخن مي گويند كه ما متوجه نمي شويم، از اين رو بايد در هر كاري تعمق كني به درك آن موفق شوي و اگر درك نكردي دليلي براي نفي و رد آن نيست. هيچ گاه نبايد روبه روي پديده يا مكتبي ايستاد بلكه بايد در كنار آن قرار گرفت و انديشيد و اگر به آن نرسيدي از آن عبور كني، چون داراي جايگاه خاصي است و در شرايطي رسوب خواهد كرد ما فرمهاي مدرن را نمي توانيم فراموش كنيم. مكتب هاي امپرسيونيسم، اسپرسيونيسم و مكاتب ديگر هر يك با زبان خاص خود سخن مي گويند و در نقاشي خط هم اين گونه است. اگر خوش نويسان دوره قاجار به مكتب مير و صفويه بسنده مي كردند، مكتب قاجار به وجود نمي آمد، از اين رو شاهديم ميرزا غلامرضا اصفهاني، ميرزا محمدرضا كلهر و محمدحسين عمادالكتاب گوشه چشمي به مكتب مير دارند و از آن استفاده مي كنند اما براي خود مكتب جداگانه اي دارند.

اكنون نيز از ميرزا غلامرضا در آزادنويسي ها و براي متن كتابت از كلهر و براي تكامل آنها از شيوه عمادالكتاب استفاده مي كنيم. اين استفاده به آن معني نيست كه با آمدن مكتبي، مكتب قبلي منحط شده باشد. مير در جايگاه خود، ميرزا غلامرضا و حتي نسل امروز هركس در جايگاه خود قرار دارد.در دوره هاي مختلف مثلا ٥ دهه فعاليت تاثير مستقيمي از مكاتب مختلف نگرفته ام اما نگاهي داشته ام و در دوره هاي مختلف مثلا ٥ دهه فعاليت تاثير مستقيمي از مكاتب مختلف نگرفته ام اما نگاهي داشته ام و در كنار آنها تجربه كرده ام. يك هنرمند پس از ۵۰ سال تجربه به آن نتيجه مي رسد كه برخي آثارش ماندگار و برخي فراموش مي شود.من نيز دوره هاي مختلفي را تجربه كرده ام، هنرمند در يك لحظهدو انديشه دارد،
اجراي يكي، كمتر از يك ماه و اجراي ديگري بيش از ٦ ماه به طول مي انجامد، اما آنچه مهم است همان انديشه است.آنچه امروزه به آن توجه دارم خلاصه نويسي است. يعني سعي مي كنم براي نوشتن بسمه ا... آن را در حد نوشتن يك نقطه كوتاه نكنم بلكه، معناي آن اين است كه بسمه ا... در يك نقطه آن و تمام قرآن كريم در بسمه ا... خلاصه مي شود، از اين رو در خلاصه نويسي مي توانيم اين استفاده را بكنيم و اگر بسمه ا... نوشتيم از باي آن حداكثر استفاده را ببريم.


فایل‌(های) پیوست شده تصویر (ها)
   
امضای joudi
[تصویر:  tNnap4.png]

خداوندا ؛
آرامشي عطا كن تا بپذيرم آنچه را كه نميتوانم تغيير دهم.
شهامتي ده كه تغيير دهم آنچه را كه ميتوانم.
و دانشي كه تفاوت اين دو را بدانم...
۱۳-۷-۱۳۹۰, ۰۳:۰۸ عصر
یافتن سپاس نقل قول
کاربر خانوم گل

*
وضعیت : آفلاین
ارسال‌ها:
481
تاریخ عضویت:
دی ۱۳۸۹
مدال ها
مدال برنده مسابقه آشپزی

اعتبار: 455


محل سکونت : مازندران وطن سبز...
ارسال: #2
RE: معرفي چهره هاي نقاشي - صادق تبريزي
ClapClap


فایل‌(های) پیوست شده تصویر (ها)
                       
امضای joudi
[تصویر:  tNnap4.png]

خداوندا ؛
آرامشي عطا كن تا بپذيرم آنچه را كه نميتوانم تغيير دهم.
شهامتي ده كه تغيير دهم آنچه را كه ميتوانم.
و دانشي كه تفاوت اين دو را بدانم...
۱۳-۷-۱۳۹۰, ۰۳:۲۴ عصر
یافتن سپاس نقل قول
1 کاربر از joudi به دلیل این ارسال سپاس کرده.
258


موضوع‌های مرتبط با این موضوع...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  معرفي چهره هاي نقاشي - فريده لاشايي joudi 0 1,234 ۱۳-۷-۱۳۹۰ ۰۳:۲۹ عصر
آخرین ارسال: joudi
  معرفي چهره هاي نقاشي - احمد نصراللهي joudi 1 1,179 ۱۳-۷-۱۳۹۰ ۱۱:۲۷ صبح
آخرین ارسال: joudi
  معرفي چهره هاي نقاشي - هانيبال الخاص joudi 1 2,652 ۱۲-۷-۱۳۹۰ ۱۰:۰۷ صبح
آخرین ارسال: joudi


ّبرگزیده مردمی ششمین جشنواره وب ایران در بخش خانواده و کودک
Top of Page
کپی برداری بدون ذکر منبع مجاز نبوده و تمامی حقوق متعلق به © انجمن خانوم گل می باشد