خوش آمدید ورود یا ثبت نام

تبلیغات
Bia2Aroosi
کانال خانوم گل'
Ads Ads

close
Ads
 
امتیاز موضوع:
  • 10 رأی - میانگین امتیازات: 3.5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

معرفي چهره هاي نقاشي - هانيبال الخاص

کاربر خانوم گل

*
وضعیت : آفلاین
ارسال‌ها:
481
تاریخ عضویت:
دی ۱۳۸۹
مدال ها
مدال برنده مسابقه آشپزی

اعتبار: 455


محل سکونت : مازندران وطن سبز...
ارسال: #1
معرفي چهره هاي نقاشي - هانيبال الخاص
شاعر و نقاش

هانيبال الخاص متولد ۱۳۰۹ كرمانشاه
۱۹۵۶ - ليسانس هنرهاى تجسمى از انستيتوى هنر شيكاگو - ايلى نوى
۱۹۵۸ - فوق ليسانس هنرهاى تجسمى از انستيتوى هنر شيكاگو - ايلى نوى
۱۹۵۹ - تأسيس گالرى گيل گمش (اولين گالرى هنرمدرن درتهران)
۱۹۵۹‎/۶۳ - معلم هنرستان عالى پسران
۱۹۶۴‎/۶۹ - پروفسور دپارتمان هنرهاى تجسمى كالج مونتسلو - آلتون، ايلى نوى
۱۹۶۸‎/۶۹ - رئيس قسمت هنرهاى تجسمى كالج مونتسلو - آلتون
۱۹۷۳‎/۷۵ - نقد هنرى در روزنامه كيهان - تهران
۱۹۶۹‎/۸۰ - استاد دانشكده هنرهاى زيبا - دانشگاه تهران
۱۹۸۰‎/۸۲ - تدريس خصوصى و مكتب شناسى هنر در تهران و دانشگاه بركلى و دانشگاه يو.سى.ال.اى (كاليفرنيا)
۱۹۹۲‎/۲۰۰۵ - استاد هنرهاى تجسمى در دانشگاه آزاد اسلامى - تهران
۱۹۹۷ و ۹۹- عضو هيأت ژورى بى ينال نقاشى موزه هنرهاى معاصر تهران


* تأليف، ترجمه و نوار شعر:
فارسى:
- ۱۰ داستان كوتاه (منتشر شده در روزنامه ها و مجلات).
- مجموعه ۵ جلدى براى مدارس تكنيكى ايران شامل طراحى، نقاشى، تاريخ هنر و مجسمه سازى.
- ترجمه بيوگرافى ديويد آلفارو سيكروس (نقاش مكزيكى)
- ترجمه ۱۰۰ شعر از كارول سند برگ
- نوار اشعار انتخاب شده از نيما يوشيج

- اشعار قومى
*ترجمه هاى فارسى به آشورى: ۱۹۸۳‎/۹۶ - ۱۲۰ غزل از حافظ به صورت نوار
* ترجمه هاى فارسى به انگليسى:
- ترجمه هاى اشعار فارسى با همكارى برايان برگلاند


* بيش از ۲۰ طرح روى جلد براى مجموعه هاى منتشر شده



خرداد ۱۳۰۹ از پدر و مادرى آشورى در كرمانشاه متولدشد.۱۴ سال داشت كه در اراك آموزش نقاشى را شروع كرد. پدر هانيبال كارمند گمرك بود، در نتيجه هر چند وقت يكبار از شهرى به شهر ديگر منتقل مى شد. به تهران منتقل شدند. هانيبال با اين كه دستش لرزش داشت از پدر خواست نام او را در يك كلاس نقاشى بنويسد. معلم بعدى هانيبال، جعفر پتگر بود.
دو سال و نيم الخاص در كلاس پتگر آموزش ديد. تا اينكه راهى آمريكا شد. جعفر پتگر پرتره اى از شهريار با سه تارش كشيده بود كه جلوى چشم بود و همين پرتره باعث شد كه هانيبال اصرار كند تا پرتره بكشد. هانيبال از طريق كتاب و كارت پستال با امپرسيونيست ها آشنا شده بود.قبل از مسافرت به آمريكا، او با يك پرتره از خواهرش با رنگ و روغن در يك نمايشگاه گروهى در خانه وكس (انجمن ايران و شوروى سابق) شركت كرد.

هانيبال الخاص به آمريكا رفت كه طب بخواند، اما فلسفه خواند و بعد نقاشى.
نقاشى را در «آرت انستيتو» كه استادهاى خوب اروپايى و روسى داشت، خواند. در آن زمان در آمريكا «آبستره» اوج گرفته بود. هانيبال الخاص پس از ۸ سال درس و ۶ سال كار (كار در كارخانه وسترن الكتريك) در رشته ايلوستراسيون ليسانس و فوق ليسانس گرفت.
وقتى به ايران برگشت مدتى در اداره بهداشت مددكار اجتماعى بود و بعد هم شد معلم هنرستان پسران. بعد گالرى «گيل گمش» را راه انداخت. الخاص از ۱۳۴۸ تا ۱۳۵۸ در دانشگاه تهران تدريس كرده است.


الخاص تنها به عنوان يك نقاش شناخته نمى شود، چرا كه او تاكنون اشعاری به زبان آشورى سروده و چهار كتاب آموزش هنر تأليف كرده است. ده ها قصه كوتاه به فارسى و آشورى نوشته و تعداد بسيارى طرح روى جلد كتاب ترسيم كرده است. اخيراً هم صد غزل حافظ را به زبان آشورى ترجمه كرده و براى هر كدام يك مينياتور به شيوه خودش مصور كرده است. او بيش از سيصد نمايشگاه فردى يا گروهى برگزار كرده است كه برخى از آنها غيرمنتظره، ابتكارى و به يادماندنى هستند. براى مثال او در دهه پنجاه، نمايشگاهى در نگارخانه شيخ برگزار كرد که روز اول بازديدكنندگان با تعدادى بوم سفيد روبرو مى شدند و هانيبال در مقابل نگاه مردم مشغول نقاشى كردن مى شد و پس از گذشت ده روز به تدريج بوم هاى خالى توسط او نقاشى مى شدند. به مناسبت درگذشت نيما يوشيج كه اتفاقاً مصادف با درگذشت پدرش نيز بوده، يك نمايش موسوم به Happening Art برگزار كرد كه در ايران خيلى تازگى داشت. او براى اين كار، يك تابلوى نقاشى بزرگ از نيما و حال و هواى شعر نيما كشيد. در مقابل اين تابلو ۴۰ صندلى نصب كرد و با ضبط صوت سخنرانى افرادى را كه درباره نيما حرف زده بودند همراه با موسيقى مناسب پخش كرد. در اين سالن قهوه نيز عرضه مى شد. استقبال زيادى از اين پروژه شد و نحوه حضور استقبال کنندگان نيز به اين صورت بود كه ۴۰ نفر به سالن مى آمدند و بر روى صندلى ها مى نشستند و تابلوى بزرگ را تماشا مى كردند و نوار سخنرانى ها را گوش مى دادند و قهوه مى خوردند، بعد آنها خارج شده و ۴۰ نفر بعدى وارد مى شدند.

الخاص مى گويد:

"بى پرده سخن گفته ام. دشمن زياد دارم. دوستان شفيق بيشتر. بى پروا قدم هاى زياد برداشته ام، پس اشتباه هاى بى شمار مرتكب شده ام. دروغ كم گفته ام و اين حرف آخر بزرگترين دروغم است.
چرا من كه اپراى «فلوت سحرآميز» موتزارت را گوش مى دهم اين همه از آن لذت مى برم درحالى كه از داستان و محتواى ادبى آن هيچ نمى دانم؟ من در مينياتور همه مكاتب هنرى دنيا را ديده ام. مثلاً در «تذهيب» حاشيه مينياتورها «آپ آرت» و ويكتور وازارلى را مى توان به وضوح پيداكرد. در «تشعير» به سهولت مى توان سوررئاليسم و سالوادردالى ها را ديد. در خود «نگارگرى» و در بعضى تك چهره هاى فراوانى كه در مينياتور ما هست، مى توان اكسپرسيونيسم نابى را يافت كه اگر در ابعاد بزرگ آن را ببينيم به عنوان نمونه اى قديمى و بسيارقديمى تر از اكسپرسيونيسم آلمان قابل ارائه است. در پرداخت ظريف و دقيق نگارگرى ايرانى «پوانتليسم» را با نقطه نقطه كردن هاى بسيار پرحوصله اى ديده ام. در منظره سازى هاى رؤيايى و شاعرانه برخى از مينياتورهاى ايرانى نوعى «رومانتى سيسم» باشكوه و بى بديل ديده مى شود. در آداب چگونگى جادادن عناصر در صفحه و در ساختارهندسى هر مينياتور «كلاسيسيم» را مى توان به عيان ديد."

الخاص، تأثيرگذارترين معلم زندگى اش را «بوريس آنيسفلد» مى داند. در اهميت آنيسفلد يادآورى مى كند كه نقاش معروف «بيكن»نيز از شاگردان آنيسفلد بوده است. علت تأثيرى كه آنيسفلد برروى هانيبال داشته، توجه به هنر ايرانى است. يعنى در كوران رواج هنر آبستره، آنيسفلد، هانيبال را متوجه اهميت هنر ايرانى مى كند به طورى كه به شاگردش مى گويد: فعلاً شاگال را نبين، بروگل را نبين، با هنر رايج آن سالها يعنى «آبستراكسيون» و «اكسپرسيونيسم» كارى نداشته باش، او به الخاص يادآورى مى كند كه نقاشى قهوه خانه اى، آثار كمال الدين بهزاد و تاريخ ايران را بررسى كند. آنيسفلد به جوان جوياى هنر كه راهى غرب شده، اهميت نگارگرى ايرانى را يادآور مى شود. از اين روست كه هانيبال نگاهى آميخته به احترام و قدرشناسى نسبت به هنرمندان سنتى معاصر ايران دارد.

اين نقاش رمزنگار همواره ما را به زندگى،به رنگ و به شعر دعوت مى كند. نقاشى كه با صف آدميانش درميان و آغوش درختانش دركنار، آدم را هرچه زيباتر و دنيا را هرچه مهربانتر مى خواهد. زيبايى شناسى شرقى پرده هاى الخاص بر همه دانش و تجربه اى كه او از هنر معاصر دنيا اندوخته سايه مى افكند. نقاشى هاى الخاص بيشتر به كتيبه ها و نقش برجسته هاى سنگى شباهت دارند. حتى آداب طرح هاى ديده شده بر نقش برجسته هاى تاريخ ايران و آشور نيز به نوعى در نقاشى هاى الخاص رعايت شده، مثل هديه بردن ها و دست هاى به دعا برخاسته. آنچه براى او مهم است، نمايش انسان است با همه عواطف، شادى ها و رنج هايش. اصلاً «موضوع» در پرده هاى او عشق و عاطفه انسانى است كه با مهارت ويژه نقاش تجسم پيدامى كند؛ حاصلى كه تماشاگر را به حيرت وامى دارد. بديهى است وقتى كه رنگ ها چنين شاد و پرطنين دركنار هم مى نشينند و درخت و اسب وآدمى چنين سبكبال در رقصى موزون بر صحنه قرارمى گيرند، نگاه سرمست از باده حيرت مى شود؛ حيرتى كه از مكاشفه طرح و رنگ با پيامى كه در پس آن نهان است حاصل مى شود.

الخاص می گوید:

بعد از تمام کردن مدرسه و برگشت به ایران و معلمی در هنرستان پسران و اولین تم نقاشی هایم صف آدمی بود. این صف ها را در ایران زیاد می دیدم . در هر اتفاقی که می افتاد مردم دایره وار دور آن اتفاق به صف در می آمدند. صف تماشا ، صف زنان ، صف نسل ها و قوم ها حتی صف درختانی که در طول جویباری در منظره ها رشد می کنند ، در کارم اتفاق افتاد و این صف ها را در پرده های رليف ( نقش بر جسته ها) هم در جنگ و هدیه برندگان آشوری و هخامنشی و مصری هم می دیدم .

تم من بعد از صف ، نقش بر ديوار شد. ديواری پر از صف آدم ، ازدحام چهره و اندامها ، تصوير پنجره ها ... زنی کنار پنجره ، زنی ايستاده کنار در .... که اين تم ها به زیگورات ها و بعد ها به منظومه هایی از تاریخ هنر که بر من تاثیراتی داشتند کشیده شد.

با تم مادر و قرزند که از تم های متداول نقاشی است زیاد کار کردم . بعد ها کودکان و کم کم درک زیبایی آثارشان واغراق ها و تخیل بی مرزشان . با رشد این عشق به دوران کودکی و اهمیت آن در زندگی هر انسانی و اصرار به تقلید آنان و برگشت به کودکی خود که بعدی است بی انتها و از دست ندادنی .

مشغله فکری که از درون در من می جوشید فشار بیرونی بود و درک های نادرست مدرنیست هایی که مد را دنبال می کردند. فورمالیست هایی که فرم را مطلق می دانند و هر گونه محتوا را از تم گرفته تا هر موضوعی خللی جبران ناپذير می دانند و هر گرایشی به آن را اشتباهی عظیم و در کل مردود ، باطل در تجربه و امتحانش می شمارند.

شعر همیشه به پناه من می آمد و چاره ای نبود جز هم صدا شدن با نیما که " من کار خود را می کنم دنبال.

من کودکی خودم را در نظر می گيرم که هيچ وقت نمی توانستم به پدرم چيزی ارائه بدهم که مرا تشويق کند . به عنوان مثال ، چهارده ساله بودم ، روزی کتاب آزردگان ، داستايوسکی ، را خوانده بودم ، نزد او رفتم و گفتم بابا من يک نويسنده خوب پيدا کردم ، داستايوفسکی . بلافاصه گفت " فيودور داستايوسکی خوب است ، بد نيست ولی تو اين کتاب را از کجا پيدا کردی ؟ تو اين کتاب را در اين سن نخوانی بهتر است . و از نويسندگان روس، تولستوی را به من توصيه کرد. چقدر خوب تشخيص داده بود. يتيم بود. به مدرسه کاتوليک ها رفته بود. در آن جا مثل بالزاک توی کتابخانه کار کرده بود. تمام کتابها را خوانده بود حافظه فتو گرافيک قويي داشت ، طوری که چيزی يادش نمی رفت و به زبانها مسلط بود ، فلسفه و برای کشيش شده فقه خوانده بود که هيچ وقت نشد. چون فرانسه می دانست در گمرگ استخدام شده بود. آقای ربانی دوست پدرم می گفت که وی کتاب نرخ گمرگ دولتی را از حفظ است . من هيچ وقت فکر نمی کردم که بتوانم چيزی به پدرم ياد بدهم ، به جز نقاشی . چون اصلا نقاشی بلد نبود. تا حدی که به قول معروف نمی توانست يک خط راست بکشد. وقتی من يک نقاشی می کشيدم و نزد او می بردم در چهره اش عجزی می ديدم . ناتوانی و تعجب که چطور هانيبال اين را کشيده؟ شايد اين عقده اوليه ( عقده اوديپوس ) تاثيری هر چند کم در نقاش شدن من داشته است .
پدرم علی رغم تنبيهايي که نسبت به من روا می داشت که برای من درسی بود ، در مقايسه با پدرهای ديگر بسيار با محبت بود. در چهره اش تشويق غير مستقيم او را می خواندم . همين مرا وا می داشت که پر کار باشم . روی عقده های روانی مثل عقده رقابت با پدر يا رقابت با خواهر و برادر کار کنم. مثلا من در رابطه با برادر کوچکم مشکلی می ديدم . هميشه او را تحقير می کردم ، کوچک می شمردم. اخيرا به او گفتم برادر تو به شصت سالگی رسيدی ، بايد اينها را کنار بگذاری ، فراموش بکنی ، تا اينها را از دلت بيرون نکنی ، چه جوری می تونيم در کنار هم باشيم. من روی اين چيزها زحمت کشيدم که نسبت به تعارفها ، سنتها و عقده های روانی تاحد ممکن فائق شوم . خاطر جمع هستم که انسان نمی تواند مبرا از اينها باشد.
دليل ديگر شايد اين باشد که در کودکی دچار بيماری شدم و لرزشی در بدنم بخصوص دستم پيدا شد. طوری که اگر می خواستم سخنرانی بکنم ، لرزشی در صدايم بود که شايد ترس از صحنه تلقی شود. در صورتی که اگر در مقابل دهها هزار نفر سخنرانی کنم ترسی ندارم ، ولی نگرانم که ديگران فکر کنند که لرزش صدايم ، لرزش ترس است . ولی به چند دليل ، اينکه دستهايم می لرزيد و اين که مثل هر کودکی به نقاشی علاقمند بودم ، اينکه پدرم با نگاهش با احساس ناتوانی و تعجبی که به من نشان می داد غير مستقيم مرا تشويق می کرد . به من می گفتند حيف هانيبال دستش می لرزد وگرنه ما می گذاشتيم نزد کسی تا نقاشی ياد بگيرد و اين مرا لجباز تر می کرد که ثابت کنم اين نقص جسمی دليلی نيست که من نتوانم نقاشی کنم.
زمانی که پدرم رااز گمرگ کرمانشاه به گمرگ اهواز منتقل کردند ، من تازه کلاس ششم ابتدارا تمام کرده بودم . ما را به اراک آورد و گفت تابستان در اين جا بمانيد و خودش به اهواز رفت . در يک خانواده آشوری پسر هفده ساله ای بود که بعدها گرافيست بزرگی شد به نام الکسی گيورگيز که نقاشی را نزد روسها در شوروی سابق ياد گرفته بود و دکه ای داشت . آن زمان متفقين هنوز در ايران بودند و به دکه او می آمدند و عکسهای زنانشان را رنگی کپی می کرد و 50 تومان می گرفت . با نقاشی خانواده شش نفره اش را می چرخاند. مادرم مرا به دکه او برد . با چه اشتياقی می رفتم . از همان زمان با بوی رنگ و روغن آشنا شدم . پالت او را پاک می کردم ، رنگها را برايش می چيدم ، به نقاشی هايش نگاه می کردم . گه گاهی هم کاغذ و رنگ به من می داد و می گفت نقاشی کن . امروز نيز اگر پس از مدتی دوری از نقاشی از کنار مغازه رنگ فروشی بگذرم شامه ام آن چنان تحريک می شود که انگار سفر کرده ای به خانه پدری باز گشته باشد . پس از بازنشستگی پدرم به تهران آمديم و مرا نزد اقای جعفر پتگر گذاشتند



بر می گردم به کودکی و نقاشی. الان می دانم که من هيچ وقت در کلاس و در ميان کودکان آدمی خاص نبودم. تجربه ام به من ثابت کرده است که تمام کودکان در سن 4 تا 6 سالگی و تا قبل از بلوغ نقاشانی بسيار بزرگ هستند. تخيلی عظيم دارند . تفکری زيبا دارند. نترس هستند و هر کاری که می کنند زيباست ، مخصوصا اگر وسايل لازم در اختيارشان گذاشته شود، به آنها آزادی داده شود ، قضای خوب داده شود تا کار کنند، نقاشانی بی نظيرند. طی قرن اخير ، در نقاشی مشخص شده که اگر هنرمندی به راز اين هنر پی برد و آن را بشناسد ، در حد آدم متوسطی نمانده و در شناخت هنر به زبانی فصيح ، به افقهای تازه می رسد و به نحوی به کودکی خود بر می گردد . بر اين اساس لازم است به مصداق پندار زيبای خواجه حافظ شيراز " شتشويی کن و آنگه به خرابات خرام ... " هر چه شيله پيله دارد، هر چه چرک و پلشتی دارد، هر چه عقده دارد ، همه را بيرون بريزد و خودش را به صداقت و پاکی کودکی ، به همان تخيل برساند ، ذوق خالص کودکانه خود را باز يابد و با تجربيات زندگی کاری را تلفيق کند، حتما هنرمندی خوب خواهد شد.

زمانی اين اشتباه را می کردم که هنرمند به اين دليل به دنبال هنر می رود که می خواهد نامی از خود در تاريخ به يادگار بگذارد . در حالی که چنين چيزی به هيچ وجه نبايد دليل هنرمند شدن باشد. هنرمند شدن تصاف است ، پيش می آيد که آدم نقاش می شود، همانطوری که پيش می آيد که آدم بنا ، آهنگر يا نانوا می شود. ولی وقتی که نقاش شد بايد نقاش باشد ، نه اينکه گه گاهی نقاشی کند.

هنرمند بايد کم و کيف هنر خود را از شريف ترين شغلها يعنی از کارهای يدی مانند کارگری ( نانوايي ، بنايي ، نجاری ) شغلهايی که در آنها زحمت هست بياموزد. اگر آدم نقاش است بايد خود را با نانوا مقايسه کند که صبح زود بر می خيزد ، خمير می گيرد ، هشت ساعت در کنار کوره آتش می ايستد و نان می پزد. پس مثل او کار کند. اگر نه نقاش نيست . هر هنری خصلتهايي دارد و کار خصلت اصلی هر هنر است. از سه هنر اول يعنی موسيقی، ادبيات و نقاشی ، نقاشی با کار يدی بيشتر پيوند دارد. به خصوص اگر مجسمه سازی را هم سهمی از نقاشی بدانيم نقش کارگری نقاش افزونتر می شود.البته امروزه بنا به دلايلی از نقش تصادف کاسته شده است .

هر وقت نگاه می کنم که چطور شده که من نقاش شده ام ، می بينم تصادفهائی بوده . يک امکاناتی در کنار من بوده که چه بسا دست خود من هم نبوده ، يعنی اتفاق افتاده و من شده ام نقاش. حالا که نقاش شده ام بايد به چيزهايي که رسيده ام عمل کنم.

شايد اين نکته وجه اختلاف من با کسانی که عقايد نادرستی درباره هنر دارند باشد. فکرمی کنم اين درست نيست که شاعر بگويد من چون شاعرم پس بزرگم و برجسته ام . چون او هيچ فرقی با نانوا ندارد و حتی بايد نسبت به نانوا عقده هم داشته باشد ، زيرا نانوا بلافاصه نانی را به دهان گرسنه ای می رساند ، هنرمند يک نان روحی را پس از سالها به دهان انسانی می رساند آن هم خدا می داند که آيا برسد يا نرسد. پس اگر قبول کنند که کارگر هستند و حداقل صميمی باشند و به اندازه آنها کار کنند و بيافرينند و خسته و بيزار و بی حوصله نشوند بايد بدانند که طيِنتا و خصلتا متعلق به اين شغل شده اند ، بايد با عشق و علاقه دنبال آن بروند والا بايد آن را رها کنند.

همين ديروز به بی ينال رفته بودم در حدود سی نقاش شرکت کرده بودند. کارهای آنها را ديدم . فهميدم که اين مساله را متوجه نشده اند و خيال می کنند که الگر هر دو سال ، يکبار ، کاری را به نمايشگاهی دادند و نقاشی شان بر روی ديوار رفت و مقاله ای درباره آن نوشته شد ، برای هفت شتشان بس است ، در صورتی که من فکر می کنم اگر هر روز 8 ساعت نقاشی نکنند به دروغ خود را نقاش می دانند.

بنابراين هنرمند نبايد برای جاودان شدن تقلا کند ، زيرا اگر بخواهد اتفاق بيفتد ، خواهد افتاد هنر نقاشی استثنا زياد دارد. يکی اين که از همه هنرها بيشتر رابطه مستقيم با کار دارد. از طرفی ذاتی ترين و طبيعی ترين استعداد انسانی است . هيچ هنری به اندازه هنر نقاشی متعلق به همه مردم جهان نيست . اين تعصب حرفه ای نيست ، دليل علمی دارد. يکی اين که همان طور که قبلا گفتم من نديده ام کودک 5 يا 6 ساله ای تا قبل از بلوغ که اگر وسيله درست در اختيارش بگذاری نقاش خوبی نشود. همه انسانها در يک دوره ای از زندگيشان نقاشان بزرگی هستند و ديگر دليل علمی که در منطق وقتی می گويند کوتاه ترين فاصله بين دو نقطه خط مستقيم است ، نمی توان خلافش را ثابت کرد. هر کودک 4 ساله ای را که نترسيده باشد و آزاد باشد بياوريد ، وسايل نقاشی در اختيارش بگذاريد تابلوی قشنگی خواهد کشيد که در ميان همگنان شاهکاری خواهد بود. حتی اگر عقب افتاده باشد. چه بسا عقب افتاده هايي که نقاشانی بزرگ هستند. نقاشی نرماليته روانشناسی هم نمی شناسد . حتی کودکان بزهکار نيز می توانند نقاشانی خيلی خوب باشند. نقص جسمی هم چندان مانع نمی شود اگر با دست نتواند با پا و يا دهان ، با سر ، با بدن نقاشی می کشد. اين از خصلتهای استثنائی نقاشی است .


فایل‌(های) پیوست شده تصویر (ها)
   
امضای joudi
[تصویر:  tNnap4.png]

خداوندا ؛
آرامشي عطا كن تا بپذيرم آنچه را كه نميتوانم تغيير دهم.
شهامتي ده كه تغيير دهم آنچه را كه ميتوانم.
و دانشي كه تفاوت اين دو را بدانم...
۱۲-۷-۱۳۹۰, ۱۰:۰۶ صبح
یافتن سپاس نقل قول
کاربر خانوم گل

*
وضعیت : آفلاین
ارسال‌ها:
481
تاریخ عضویت:
دی ۱۳۸۹
مدال ها
مدال برنده مسابقه آشپزی

اعتبار: 455


محل سکونت : مازندران وطن سبز...
ارسال: #2
RE: معرفي چهره هاي نقاشي - هانيبال الخاص
Flowerysmile


فایل‌(های) پیوست شده تصویر (ها)
                   
امضای joudi
[تصویر:  tNnap4.png]

خداوندا ؛
آرامشي عطا كن تا بپذيرم آنچه را كه نميتوانم تغيير دهم.
شهامتي ده كه تغيير دهم آنچه را كه ميتوانم.
و دانشي كه تفاوت اين دو را بدانم...
(آخرین ویرایش در این ارسال: ۷-۱۱-۱۳۹۱ ۱۲:۲۲ صبح، توسط ninaz.)
۱۲-۷-۱۳۹۰, ۱۰:۰۷ صبح
یافتن سپاس نقل قول


موضوع‌های مرتبط با این موضوع...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  معرفي چهره هاي نقاشي - فريده لاشايي joudi 0 1,234 ۱۳-۷-۱۳۹۰ ۰۳:۲۹ عصر
آخرین ارسال: joudi
  معرفي چهره هاي نقاشي - صادق تبريزي joudi 1 2,649 ۱۳-۷-۱۳۹۰ ۰۳:۲۴ عصر
آخرین ارسال: joudi
  معرفي چهره هاي نقاشي - احمد نصراللهي joudi 1 1,177 ۱۳-۷-۱۳۹۰ ۱۱:۲۷ صبح
آخرین ارسال: joudi


ّبرگزیده مردمی ششمین جشنواره وب ایران در بخش خانواده و کودک
Top of Page
کپی برداری بدون ذکر منبع مجاز نبوده و تمامی حقوق متعلق به © انجمن خانوم گل می باشد