خوش آمدید ورود یا ثبت نام

تبلیغات
Bia2Aroosi
کانال خانوم گل'
Ads Ads

close
Ads
 
امتیاز موضوع:
  • 18 رأی - میانگین امتیازات: 2.72
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

مغولان و ادیان

کاربر خانوم گل

*
وضعیت : آفلاین
ارسال‌ها:
316
تاریخ عضویت:
فروردين ۱۳۹۰
مدال ها

اعتبار: 83


محل سکونت : تهران
ارسال: #1
مغولان و ادیان
" تموچین پسر یسوکای از رؤسای قبایل چادر نشین مغول بود که در سال 550 هجری قمری برابر با 534 هجری شمسی و 1155 میلادی متولد گردید. با اینکه در 10 سالگی پدرش را از دست داد اما چون دارای استعداد ذاتی، پشتکار و قدرت بالای فرماندهی بود لذا موفق شد در سالهای جوانی نظرات خود را به سایر قبایل چادرنشین القا بکند.
بین سالهای 1180 تا 1206میلادی، یعنی از بیست و پنج سالگی تا پنجاه و یک سالگی توانست کلیهٌ اقوام چادرنشین مانند مرگیت، تاتار،نایمان، قیات، کرائیت و… را مغلوب کرده و برای اولین بار از نیروهای بیابانگرد و پراکندهٌ مغول نیروی نظامی عظیمی ایجاد بکند.
تموچین در 50 سالگی خود را چنگیز نامید و بعنوان خان بزرگ مغولها پذیرفته شد. بین سالهای 1209 و 1215 بخش بزرگی از شمال امپراطوری چین را تصرف کرده و نیروهای نظامی خود را چندین برابر نمود. چنگیز با استفاده از تکنولوژی فنی و نظامی چینی­ها سربازان خود را از نیروئی بیابانگرد تبدیل به ارتشی منظم، حرفه­ای، مجهز، و قدرتمند نمود.
به علت اتفاقات نظامی و سیاسی که در مرزهای خوارزمشاهیان و مغولها رویداد چنگیز در سال 616 هجری نیروهای خود را در پائین رود سیحون جمع کرد(1).
از این به بعدچنگیز و جانشینان او از چین تا شمال اروپای غربی و از شمال سیبری تا جنوب غربی آسیا را تحت تصرف در آوردند.(2) که از موضوع مورد بحث ما خارج میباشد. ما در این مقالهٌ کوتاه به برخورد و رفتار مغولان با ادیان اقوام مغلوب خواهیم پرداخت.
دین و مذهب مغولها مغولان، درآغاز تصرفات نظامی و سیاسی خود و قبل از آن، پیرو آئین شمنی بودند. تاریخ اطلاعات دقیقی دربارهٌ این کیش نمیدهد. درنوشته­های مورخان و جهانگردان قرون 12 و 13 و قبل از آن مطلب زیادی دربارهٌ این آئین دیده نمیشود(3). گاهی بمعنی بت و گاهی نیز بمعنی بت­پرست بکار برده شده است.
در لغت­نامهٌ دهخدا ذیل شمن چنین آمده است " پرستندهٌ صنم و بت. این لغت از زبان سنسکریت واز سرمن(sarmana) مشتق شده و در زبان اخیر برای روحانیان استعمال میشده و " سرمن " کسی است که خانواده و کسان را ترک گوید و در خلوت به عبادت و ریاضت بگذراند. بعبارت دیگر سرمن یعنی زاهد تارک الدنیا( از یشتها ج 2 صفحهٌ 36 و 37(4) در برهان قاطع نیز چنین آمده است " شمن بر وزن چمن بت­پرست را گویند(5). در فرهنگ غیاث اللغات آمده است که " شمن/ بفتحتین/ بت­پرست( از برهان و سراج)(6).
فرهنگ 6 جلدی معین شمن را چنین معنی میکند: 1- راهب بودائی یا برهمائی.2- بت­پرست(7). و بالاخره فرهنگ فشردهٌ سخن که جدیدتر از همه است شمن را چنین معنی میکند: 1- کاهن آئین شمنی. 2- ( قد.) بت­پرست(8). علت عدم توجه مورخین قدیم به کیش شمنی بیشتر از آن جهت بود که باورهای پیروان آن چندان عمقی نداشتند و بعلاوه کمی پس از تشکیل امپراطوری مغول و تصرف نواحی مختلف در آسیا و اروپا غالب مغولان از عقاید شمنی دست برداشتند و به مذهب ساکنان سرزمین­های متصرفی خود گرویدند، چنانکه در دشت قبچاق( ارغوی زرین )، در ایران ( ایلخانان ) و در ماورألنهر( خانات جغتائی ) مسلمان شدند، و در چین و نواحی مجاور مذهب بودائی را پذیرفتند.
بدین جهات بعضی از مورخین قدیم مغولان را بی­دین و یا لااقل بدون یک مذهب مشخص و معین تلقی می­کرده­اند، چنانکه جوینی چنگیزخان را پیرو هیچ دین و مذهبی نمی­دانست(9)، یعنی لامذهب
امضای سوگند

حـرفی نـدارم …

مـن حـاضـرم حـتی جـانم بـه لبـم رسـد …!

اگـر جـانم تـو بـاشی …
۲۳-۱-۱۳۹۰, ۰۷:۱۷ عصر
یافتن سپاس نقل قول
کاربر خانوم گل

*
وضعیت : آفلاین
ارسال‌ها:
316
تاریخ عضویت:
فروردين ۱۳۹۰
مدال ها

اعتبار: 83


محل سکونت : تهران
ارسال: #2
RE: مغولان و ادیان
محققین معاصر دربارهٌ چگونگی معتقدات پیروان کیش شمنی و اصل و منشأ آن نظرات متفاوتی دارند. بعضی با توجه به سفرنامهٌ پلان کارین و مطالعهٌ تصورات مبهم و عادات و رسوم قبایل ترک و مغول معتقدند بیشتر آنها طبق تخیلات خاص خود به یک خدا که خالق جهان مرئی و نامرئی باشد عقیده داشته­اند و تمام نیکی­ها و همهٌ مجازات­ها را ناشی از او می­دانسته­اند، اما او را با ادعیه و اوراد و یا سرودهای مذهبی و ترتیلات یا هر نوع تشریفات و اعمال دیگر پرستش نمی­کردند.

با این حال به خدایان فرعی هم باور داشتند و بت­هائی از نمد می­ساختند و در طرفین در ورودی یورت( خیمه و خرگاه ) خود قرار می­دادند. در زیر این بت­ها شکل پستانی را که از نمد ساخته شده بود می­گذاشتند و معتقد بودند که این بت­ها احشام را حفظ می­کنند و شیر و توالد و تناسل آنها را زیاد می­نمایند. بت­های دیگری هم از مواد پشمی می­ساختند که مورد احترام فراوان آنها بود(10)..
بعضی از این بت­ها را تصاویر آباء و اجداد مغولان دانسته­اند و معتقدند که مذهب شمنی از عقاید پیروان پرستش اجداد سرچشمه گرفته است(11) . پلان کارین در سفرنامهٌ خود می­نویسد مغولان خورشید و ماه و آتش و آب و نیز زمین را می­پرستیدند و برای آنها غذا و نوشابه نثار می­نمودند. به عقیدهٌ مغولان آتش همه چیز را پاک می­کرده­ است. هنگامی که سفیران یا شاهزادگان و یا بزرگانی که به دربار آنها می­رفتند می­بایستی خود و هدایایشان از میان دو آتش بگذرند تا بدشگونی و طلسم از میان برود و یا زهری که در درون آنهاست بی­اثر گردد(12).
غالب قبایل ترک و مغول عقیده داشتند که جهان مرئی پر از نیروهای فوق بشری و یا ارواح غیر مرئی است که بر زندگانی همهٌ جانداران تأثیر می­گذارد . در بالای این نیروی مافوق طبیعت ، آسمانِ ( تنگری ) آبیِ ( گوک ) جاویدان ( مونگک ) قرار گرفته که ظاهرآ در نظر آنها مظهر خداوند تلقی میشد. به این جهت مشخصات بارز آسمان و جلوه­های مختلف آن مانند ماه و خورشید و ستارگان را قابل پرستش می­دانستند.
ارواح غیر مرئی یا جهان ارواح برای زندگانی روزانهٌ مردم اهمیت زیادی داشت. پیروان عقاید شمنی برای نزدیک شدن به آسمان آبی جاویدان به بالای تپه­ای مخصوص می­رفتند و سر را برهنه کرده و کمربند را به دور گردن می­انداختند و نه بار زانو بر زمین می­زدند(13). بنا به مندرجات تاریخ سری مغولان چنگیزخان در اوایل کار برای جلب پشتیبانی تنگری در مواقع گرفتاری همین کار را می­کرد، چنانکه وقتی می­خواست زنش" بورته" را از اسارت مرگیت­ها آزاد کند و یا هنگامی که قصد حمله به امپراطوری کین در چین شمالی را داشت به بالای کوه مقدس " بورقان- قلدون " رفت، قمیز(14) نوشید و کلاه از سر بر گرفت و کمربند بر گردن انداخت و رو به خورشید ایستاد و با خضوع و خشوع زانو زد و با کوبیدن بر سینهٌ خود از تنگری مدد خواست(15)
مغولان رعد و برق و غرش آسمان ( تندر ) را نشانهٌ خشم و غضب تنگری می­دانستند که می­بایست در موقع وقوع آن پنهان شد. گذشته از آنکه بلندی تپه­ها و قلل کوهستان­ها بواسطهٌ محل نزدیک شدن به تنگری مقدس شمرده می­شد، در نظر آنها ارواح در کنار چشمه­ سار­ها و جویبار­ها زندگی می­کردند و نمی­بایستی در آن نقاط با شستن تن و جامه آبها را آلوده ساخت. این عقیده، در ابتدا موجب شد که بین مسلمانان که معتقد به وضو گرفتن و غسل کردن بودند سوءتفاهماتی ایجاد شود(17).
واسطه و میانجی بین مردم و این ارواح مرموز شمن­ها بودند که می­توان آنها را روحانیان پیروان این عقاید دانست. هر طایفه شمن مخصوص به خود را داشت. شمن­ها ادعا می­کردند که آینده را پیش­بینی می­کنند و در حال جذبه با ارواح ارتباط برقرار می­نمایند و با وساطت و شفاعت خود و یا قدرت­های فوق­ العاده­ ای که بخود نسبت می­دادند می­توانستند نظر محبت­آمیز آن ارواح مرموز را برای سلامت و سعادت و ترقی و تعالی ابناء بشر جلب نمایند. شمن­ها به اعمالی مانند جن­گیری ، سحر و جادو ، خواندن ادعیهٌ مخصوص برای سلامت و حفظ احشام، شکارچیان، اطفال و غیر آن دست می­زدند. شمن­ معمولآ در جامعه موقعیت والائی داشت، لباس سفیدی می­پوشید و براسب سفیدی سوار می­شد و یک چوب­دستی و یک طبل نیز به نشانهٌ بزرگی و اقتدار با خود حمل می­کرد(17).
شمن­ها بعضی مواقع به صورت شخصیت نیرومندی در می­آمدند بطوریکه خود را در مقامی پائین­تر از خان نمی­دانستند و بر او اِعمال نفوذ می­کردند، مانند شمن طایفهٌ چنگیزخان که " کوکچو " نامیده می­شد. این شمن به لحاظ هموار کردن زمینهٌ رسیدن چنگیزخان به مقام امپراطوری به اندازه­ای جسور شده بود که در واقع می­خواست خود را شریک مقام سلطنت بداند و در نتیجه چنگیزخان بر او خشمگین شد و دستور داد او را به قتل برسانند.
کیش مغولان بعد­ها در دنبالهٌ تأسیس امپراطوری مغول و توسعهٌ قلمرو آنان و تماس بیشتر با مسلمانان و مسیحیان و بودائیان ، تحول یافت و به تدریج جنبهٌ بت­پرستی در میان آنان کاستی گرفت و به موازات آن تمایل به خدا­پرستی بیشتر شد بطوریکه بگفتهٌ رشیدالدین فضل­الله از زمان منگو قاآن نام خدای بزرگ را برسر یرلیغ­ها ( فرامین ) می­نوشتند(18)و بعدها نیز فرمانروایان مغولی در سرزمین­های مختلف ازجمله غازان­خان ایلخان ایران، از کیش آباء و اجدادی خود دست بر داشتند و مسلمان شدند و به تبعیت از آنان گروههای زیادی از مغولان اسلام آوردند(19).
مغولان و اسلام سپاهیان چنگیز در حملهٌ خود به خاور میانه و ایران با مردمی روبرو شدند که مسلمان بودند و تا آن هنگام تحت فرمانروائی سلاطین مسلمان زندگی می­کردند، و به همین جهت مغولان را دشمن مملکت و دین خود می­دانستند. قانون چنگیز ( یاسا ) به مسلمانان نیز مانند پیروان ادیان دیگر آزادی می­داد(20).
مدارای دینی که خان­های مغول در پیش گرفته بودند گروه خاصی را بر دیگران برتری نمی­داد و بجز یک یا دو مورد استثنائی به­ندرت شنیده شده که مغولان مستقیمآ در اختلاف میان مذاهب و ادیان با یکدیگر ، دخالت کرده باشند. مغولها بر اساس افکار سیاسی با مسلمانان به روش خاصی برخورد نمودند و با گذشت زمان نسبت به پیروان حضرت محمد ( ص ) رویهٌ مخصوصی پیش گرفتند آنها در آغاز رفتار ثابتی نداشتند . همزمان با مدارا در برابر مسلمانان مانند حفظ مسجد بخارا(21) و حریم منازل روحانیان مسلمان در سمرقند ، دستوراتی نیز صادر می­شد که کینه و دشمنی خان­ها را با مسلمانان نشان می­داد(22).
کوچولوک امیر مسیحی مغول بعلت کینه­ای که از مسلمانان داشت سخت­گیری شدیدی در مورد آنها کرده بود، بطوریکه حتی در منازل مسلمانان سپاهیان خود را اسکان داده بود که به فرمان اوکتای همهٌ دستورات او لغو گردید و سپاهیانی را که این امیر مغول مسیحی در منازل مسلمانان جای داده بود اخراج کردند(23) ، چون اوکتای پسر چنگیز مراقبت شدیدی برقرار کرده بود که به مسلمانان اجحاف نشود. یکی از سپاهیان مغول را که از قبیلهٌ اویغور بود و بخاطر طلبی که از مسلمانی داشت و می­خواست او را به اکراه وادار به قبول کیش بودائی بکند، بدستور اوکتای سپاهی اویغور دستگیر و اعدام شد و مسلمان بدهکار وارث مایملک طلب­کار گردید و هدایائی نیز دریافت نمود(24).
امضای سوگند

حـرفی نـدارم …

مـن حـاضـرم حـتی جـانم بـه لبـم رسـد …!

اگـر جـانم تـو بـاشی …
۲۳-۱-۱۳۹۰, ۰۷:۱۸ عصر
یافتن سپاس نقل قول
کاربر خانوم گل

*
وضعیت : آفلاین
ارسال‌ها:
316
تاریخ عضویت:
فروردين ۱۳۹۰
مدال ها

اعتبار: 83


محل سکونت : تهران
ارسال: #3
RE: مغولان و ادیان
بدخواهی که مدعی بود چنگیزخان را بخواب دیده است، و خان مغول از وی خواسته است پسرش اوکتای را به نابود کردن مسلمانان تشویق بکند، بدستور اوکتای­ قا آن بی گفتگو کشته شد. و از سوی دیگر مغولان دست به کار­هائی می­زدند که لاجرم موجب تکدر خاطر مسلمانان میشد از جمله اسبهای خود را در مسجد بخارا بستند، و برای اینکه جای بیشتری به دست آورند نسخ خطی قرآن را از مسجد خارج کردند ، و نیز در شهر مرو و شهرهای دیگر به تخریب و ویرانی مساجد و مقابر پرداختند(25) .
این اعمال اگر هم بدون اطلاع فرماندهان مافوق انجام شده باشند در هر حال بر روی مسلمانان آثار بدی بجا می­گذاشتند، با این اوضاع که نمونه­های کوچکی از آن به نقل از منابع معتبر نقل گردید، غیر­ممکن بود که بین مسلمانان و مغولان روابطی برپایهٌ اعتماد و حسنه برقرار شود. با اینکه در حضور چنگیزخان تعالیم عالیهٌ اسلامی و آموزه­های انسان­ساز پیامبر عظیم­الشأن حضرت محمد مصطفی(ص) مطرح گردید ولی بازهم تغییری در اوضاع بوجود نیامد.
برخی از آداب و رسوم و عقاید و جهان بینی و اعمال مغولان با دستورات دینی مسلمانان سازگار نبودند، مثلآ مغولان گردن گوسفند را نمی­بریدند بلکه حیوان را خفه کرده و می­کشتند، باین سبب مسلمانان مدتهای طولانی از خوردن گوشت گوسفند صرف­نظر کردند. در مورد طهارت و وضو میان آنان با مغولان که آلوده کردن آب را ممنوع کرده بودند ، اختلاف بروز کرد ، تا اینکه در این مورد سرانجام سازش کردند(26).
اوکتای با منش مداراجویش از متعصبانی که معتقد به پیروی دقیق از تعالیم مغولی بودند و برادرش نیز از آنان بود ، با مشکلات بزرگی مواجه شد(27).
کیوک که به مسیحیت متمایل بود وقتی به تخت نشست وضع مسلمانان بحرانی­تر شد. با توجه به سخت­گیری­هائی که مسلمانان در طول قرون با اطرافیان غیر مسلمان خود کرده بودند نمیتوان انتظار داشت که در چنین هنگامی که مسیحیت و صاحب­منصبان مسیحی دارای نفوذ شده بودند ، در برابر مسلمانان راه گذشت و مدارا پیش بگیرند. سرقوینی بیگم مادر منکوقاآن اجازه داد که مسلمانان مسجدی بسازندو به شیخ سیف ­الدین باخرزی امکان فعالیت داد.
اما کیوک بطوریکه انتظار می­رفت در برابر مسلمانان رفتار خصمانه پیش گرفت.سنیان در دوران زمامداری او بی­تردید با مشکلات فراوانی روبرو بودند، اما تصور نمی­­رود که مسیحیان براینابودی مسلمانان با طرح و نقشه عمل کرده باشند ، و میرخواند نیز چنین خبری را با احتیاط و تردید تلقی می­کند(28).
منکوقاآن در برابر مسلمانان رفتار محتاطانه­تری داشت. او در مراسم نماز مسلمانان شرکت می­کرد، و برای بنای مدرسه در بخارا پول و زمین در اختیار مسلمانان می­گذاشت(29)، و عمادالدوله را مأمور کرد که در دیوان به امور مربوط به مسلمانان رسیدگی بکند(30).مغولان پس از ورود به ایران مجذوب و شیفتهٌ علم وهنر و درایت و سیاست ایرانیان شدند ، بطوریکه در اکثر موارد بنا به شهادت تاریخ از وجود و حضور ایرانیان در عرصه ­های مختلف استفاده برده ­اند ، که نمونهٌ بسیار بارز آنان خواجه نصیرالدین طوسی می­باشد.
نصیرالدین که بعلت عدم همکاری با اسماعیلیان در دام آنها اسیر بود به نزد هلاکوخان فرستاده شد ، او بخاطر دانش و سیاست و کیاست خود بتدریج نفوذ زیادی روی ایلخان بدست آورد و توانست بین او و شیعیان روابط حسنه برقرار بکند. این روابط دوستانه موجب گردید که شهر حِلٌه واقع در بین­النهرین که اغلب ساکنانش شیعه بودند، در سال 658 ه.ق بدون جنگ و کشتار تسلیم هلاکو شود. و متقابلآ هلاکو دستور داد که عتبات عالیات شیعیان از هرگونه تعرض و صدمه مصون بماند و بارگاه حضرت علی(ع) بوسیلهٌ صد تن سپاهی مغول محافظت گردد(31).
شرایط مناسب برای فعالیت دانشمندان شیعه بوجود آمد و اوقاف شیعیان که در تصرف سنیان بود به آنان بازگردانده شد. خواجه نصیرالدین در دوران سلطنت آباقا رصدخانهٌ معروف مراغه را ساخت که شهرت آن از طریق امپراطوری روم شرقی به اروپا رسید. نصیرالدین در طول زندگی پر افتخار خود دست از حمایت هم­کیشان خود بر نداشت. پس از وفات خواجه نصیرالدین، در نزد ایلخانان که متمایل به کیش بودائی بودند، دیگر صحبتی از تشیع پیش نمی­آید تا اینکه نوبت حکومت به غازان ­خان می­رسد، و بار دیگر به این جامعهٌ مذهبی توجه خاص مبذول می­­گردد.
غازان خان اعقاب حضرت علی(ع) را از پرداخت مالیات معاف نموده و به تزئین اماکن متبرکهٌ شیعیان پرداخت و به زیارت آنها می­رفت(32) . بسیار جالب توجه است که یکی از فرماندهان مغول غازان­خان سردار امیر مولای، اهالی دمشق را بخاطر اینکه در شهادت حضرت حسین بن علی(ع) سهیم بودند سرزنش می­کند این نشان می­دهد که غازان خان با اینکه سنی بود اما متعصب نبود.
الجایتو( محمد خدابنده) در آغاز سلطنتش دستور قتل یکی از واعظان شیعه را داده بود ، بدین سبب و بعنوان اظهار ندامت و دلجوئی به مذهب تشیع پیوست و سعی نمود به رسم شیعیان اهل سنت را تحت فشار قرار دهد که این باعث مقاومت شدیدی در بغداد ، اصفهان ، شیراز و سایر شهر­ها گردید اما الجایتو بعلت کوتاهی عمر در رمضان 716 ه.ق در سن سی­ وپنج سالگی وفات یافت و نتوانست این مقاومتها را درهم بشکند.
الجایتو با انتصاب سید تاج­ الدین ابوالفضل بن محمد به منصب نقابت(33)شیعیان در بین­ النهرین ، ری ، خراسان و بقیهٌ مناطق ایران مستقیمآ در ادارهٌ امور جامعهٌ شیعیان دخالت کرد. تاج­الدین اختیار داشت که اصالت ادعای کسانی را که خود را از اعقاب حضرت علی(ع) می­ شمردند بررسی بکند ، اوقاف را اداره کند ، و نیز منافع شیعیان اثنی ­عشری را در مقابل تشکیلات حکومتی محفوظ بدارد بدین ترتیب تاج­الدین نقیب­النقباء بود و در شهر­های مختلف نمایندگانی را برای نقابت تعیین کرد، وظایفی مانند تکالیف پیشوایان مسیحی به عهدهٌ او محول شده بود. مدتی بعد میان او و ایلخان اختلاف پیش آمد و در نهایت سید به قتل رسید.
بعد از مرگ الجایتو ، پسرش ابوسعید بهادرخان امیر سنی مغول زمام امور را بدست گرفت و در نتیجه کمک دولت به شیعیان و دخالت مستقیم دولتی در امور آنان پایان یافت. معلوم نیست که فعالیتهای الجایتو تا چه اندازه موجبات گسترش تشیع را در ایران فراهم آورد. اما پس از او شیعیان و سنیان باز هم در ایران کنار یکدیگر می­زیستند.
در نهایت میتوان چنین نتیجه گرفت که علیرغم بدرفتاری ، کینه ، خشونت و ... اولیهٌ مغولها با اسلام و مسلمانان ، اسلام دینی بود که از ظرفیت­­های بالائی برای جذب مغولان کافر­کیش برخوردار بود. و بیشتر آنها دین اسلام را پذیرفته بودند و به دستورات عالیهٌ آن در امور خود عمل می­نمودند. مثلآ بهنگام تشرف به اسلام طبق تکلیف نام اسلامی برمی­گزیدند مانند : احمد(تکودار) ، محمود( غازان­خان )، محمد ( الجایتو ) معزالدین ( ارپه ) ، و روی فرزندان خود که در اسلام متولد شده بودند اسامی اسلامی می­نهادند. ابوسعید نام مغولی نداشت و ملقب به علاالدین بود.
این تغییرات هرچند تدریجی بودند اما نشان می­دهند که چگونه اسلام و آداب و رسوم آن و فرهنگ و آئین ایرانیان در میان مغولان نفوذ یافته و به تدریج فرهنگ دین و زبان این قوم را در خود حل نمود.مغولان و مسیحیت از وقتی که مغولان در چهار طرف سرزمین­های مادری خود پخش شدند ناگزیر با ادیان مختلف و پیروان آنها تماس پیدا می­کردند. با تاسیس حکومت ایلخانی در ایران تحولات بی­سابقه­ای در جهان مسیحیت شرق ایجاد گردید که تا آن زمان دیده نشده بود .
در آن هنگام مسیحیان شرقی ازجمله ارامنه ، گرجی­ها ، و اهالی روم شرقی(ترکیهٌ امروز) از چهار جهت در محاصرهٌ اسلام و مسلمانان بودند. و هیچگونه مجالی برای تبلیغ و توسعه نداشتند ، اما اکنون همه چیز عوض شده بود . مسیحیان از ابتدای حملهٌ هلاکو به ایران اقدامات او را دنبال می­کردند و هر روز امیدشان به سقوط دنیای اسلام بیشتر می­گردید.
لذا تمایندگانی به دربار قراقروم و پکن می­فرستادند و با اظهار دوستی و انقیاد ، سلاطین مغول را به ادامهٌ لشگرکشی به مابقی دنیای اسلام تشویق و تحریض می­نمودند و قول هرگونه کمکی می­دادند. اکثریت نیروهای هلاکو در لشگرکشی به ایران و بغداد را مسیحیان تشکیل می­دادند. فرمانده کل قوا و بیشتر سپاهیان مغولی که به ایران روانه شدند مسیحی بودند.
با پیشرفت جنگ سپاهیان مسیحی دیگری از گرجی­ها و ارامنه و قفقاز به اردوی نظامی هلاکو می­پیوستند. از نظر مسیحیان ، خداوند از جانب خود مغولان را فرستاده بود تا انتقام مسیحیان را از مسلمانان بگیرند. مغولان تمام مسیحیان را یکسان می­دانستند،و فرقی میان فرقه­های مختلف ازجمله نسطوری و یعقوبی و ...قائل نمی­شدند. بطوریکه کیوک در نامه­ای به لوئی یازدهم پادشاه فرانسه به این نکته تأکید کرده است(34).
در لشگر­کشی­های هلاکو به خاورمیانه حکومتهای مسلمان مانند اسماعیلیان، خلفای بغداد، ایوبیان در شمال سوریه و... به مقابله با آنها پرداختند و پس از غلبهٌ مغولان بر آنها یک دولت اسلامی دشمن سرسخت و اصلی مغولان باقی ماند و آن حکومت مصر بود. سلاطین مملوک ایوبی هیچگاه بطور کامل از مغولان شکست نخوردند لذا امیدوار بودند که با کمک دولت اسلامی مصر استقلال از دست رفتهٌ خود را دوباره بدست بیاورند بدین سبب شورش مسلمانان منطقه بر علیه مغولان پیوسته ادامه داشت. پس کاملآ طبیعی است که مغولان به مسیحیان روی خوش نشان داده و به آنان آزادی­هائی اعطا بکنند که در طول سالیان متمادی از آن محروم بودند.مسیحیت در زمان زمامداری مغولان گسترش یافته بود.
در امپراطوری مغول ، دو خاتون مغول که مسیحی بودند، از چهره­های معروف و از کارگزاران و سیاستمداران با نفوذ وقت بشمار می­آمدند که بشدت از فرقهٌ نسطوری دین مسیحی پیروی می­کردند و تعصب خاصی نسبت به آن نشان می­دادند. این دو زن سرقوقوتینی بیگم مادر هلاکو ، و دوقوزخاتون همسر هلاکو بودند(35). دوقوز خاتون نوادهٌ اونگ­خان رئیس قبیلهٌ کرائیت یکی از همسران تولی پسر چنگیز و پدر هلاکو بود که بعد از مرگ تولی طبق سنت­های اصیل مغولان به پسرش هلاکو تعلق داشت.
قبیلهٌ کرائیت قبل از اقتدار چنگیز توسط چند نفر مبلغ بی­بضاعت و فروتن نسطوری که از سلوکیه در ساحل دجله و یا از بیت­الاربه، به شن­زار­های لم­یزرع ترکستان شرقی و مغولستان برای تبلیغ و ترویج دین مسیح رفته بودند(36)، آئین مسیحیت را پذیرفته بودند لذا دوقوز خاتون دین مسیحی و مذهب نسطوری داشت. دوقوز خاتون بزرگترین و معتبرترین همسر هلاکو بود و در ادارهٌ امور با او مشارکت داشت .
خان همسر دیگری نیز داشت که او هم از قبیلهٌ کرائیت بود و لذا دین مسیحی داشت و او توقیتی برادرزادهٌ دوقوز خاتون بود. معلوم است که هلاکو تحت نفوذ سه زن مسیحی، مادرش، دوقوز خاتون و توقیتی و در اثر مداخله و پافشاری­های آنها با مسیحیان و مسلمانان چه رفتاری می­توانست داشته باشد. هلاکو گرایش فوق­العاده نسبت به مسیحیت نشان می­داد و اغراق نیست اگر گفته شود که مسیحیان چه در داخل و چه در خارج از ممالک امپراطوری او را منجی خود می­پنداشتند.
دوقوز خاتون از ابتدای ورودش به ایران تا هنگام مرگ که چند ماه بعد از درگذشت هلاکو همسرش اتفاق افتاد تمام سعی خود را صرف ضربه­زدن به اسلام و روی کار آوردن دین مسیحی کرد. وارطان کشیش و مورخ ارمنی می­نویسد دوقوز خاتون امیدوار بود که مسیحیت روزبروز درخشان­تر شود و ترقی و توسعهٌ دین مسیح در آن حدود بیشتر مرهون مساعی و همت آن شاهزاده خانم است(37) و رشیدالدین فضل­ الله در این باره می­نویسد هلاکو خان مراعات خاطر او را درتربیت و اعزاز آن طایفه فرمودی تا غایت کی در تمامت ممالک کلیساها محدث ساخته و بر در اردوی دوقوز خاتون کلیسا زده بودی و ناقوس زدندی ..... و همواره تقویت ترسایان کردی(38)
امضای سوگند

حـرفی نـدارم …

مـن حـاضـرم حـتی جـانم بـه لبـم رسـد …!

اگـر جـانم تـو بـاشی …
۲۳-۱-۱۳۹۰, ۰۷:۲۰ عصر
یافتن سپاس نقل قول
کاربر خانوم گل

*
وضعیت : آفلاین
ارسال‌ها:
316
تاریخ عضویت:
فروردين ۱۳۹۰
مدال ها

اعتبار: 83


محل سکونت : تهران
ارسال: #4
RE: مغولان و ادیان
به این ترتیب مشاهده می­شود که از همان اوایل حکومت ایلخانی دو نیروی مذهبی خطرناک یعنی مسیحیت و بودائی که نمایندگان قدرت سلطه ­جوئی اروپا و چین بودند موذیانه در ایران اسلامی به رقابت پرداختند ، لذا ایرانیان علاوه بر نیروی مهاجم مغول باید با آن دو نیز مبارزه ­ای پیگیر و مداوم و جدی می­کردند ، بر اثر این مبارزات از همان ابتدا شکاف و دو دستگی در میان خاندان سلطنتی مغول بروز کرد و ایرانیان موفق شدند علیرغم کوششهای دوقوز خاتون ، گروهی از شاهزادگان را با خود همراه سازند.
در این بحث چگونگی رویاروئی مهاجمان مغول با اقلیت مسیحی در هنگام فتح بغداد مورد توجه خاص می­باشد. این اقلیت دینی از تهاجم و قتل و غارت مصون ماندند و تشکیلات مذهبی آنها دست نخورده باقی ماند. خان به فرماندهان دستور داده بود که هنگام قتل عام بغداد دقت لازم بعمل بیاید که حتی­المقدور به مسیحیان و ابنیهٌ مذهبی آنان آسیبی نرسد، زیرا تمام مسیحیان بنابه خواست و فرمان دوقوز خاتون همسر مسیحی هلاکو به مال و جان امان داده شده بودند.
بنا به نوشتهٌ وارطان کشیش و مورخ ارمنی قبل از شروع قتل عام رئیس فرقهٌ نسطوری بغداد دستور داد که تمام عیسویان در کلیسای بزرگ جمع شوند تا از قتل و تعرض مصون باشند(39). با وجود سکوت منابع می­توان پنداشت که عیسویان تاد چه حد در سقوط بغداد تأثیر داشته­ و موجبات پیروزی مغولان را فراهم آورده­اند. مورخ ارمنی اهل گنجه ، کراکوس می­نویسد که بغداد در دورهٌ استیلای خود چون زالوی سیری ناپذیری خون همهٌ جهان را مکیده بود و اینک در ازای همهٌ خونهائی که ریخته و آسیبهائی که رسانده بود کیفر می­دید، زیرا پیمانهٌ ستم او دیگر سر آمده بود.(40)چنین نوشته ­هائی نشان­دهندهٌ کینهٌ اعصار و قرون دولتهای مسیحی نسبت اسلام و مسلمانان می­باشد. پس از استقرار حکومت ایلخانی، مسیحیان ایران از امتیازات و آزادی­هائی برخوردار شدند که تا آن زمان بی­ سابقه بود.
با توجه به جو مساعد در مرکز امپراطوری و فرمان منگوقاآن دایر بر معافیت روحانیان مسیحی از پرداخت عوارض و مالیات که قبلآ صادر شده بود و او نیز بر آن صحه گذاشته بود ، فتح بغداد را باید یکی از موارد درخشان ، توفیق ­آمیز و پر امید تاریخ مسیحیان به شمار آورد. پس از مرگ اسقف اعظم کلیسای نسطوری در ایران که اندکی بعد از جلوس ابوسعید بهادر خان آخرین ایلخان بزرگ ایران ، اتفاق افتاد مسیحیت آخرین حامی خود را در ایران از دست داد و دیگر هیچگاه اهمیت شایان توجهی نیافت.
و بعد از آن رابطهٌ ایران و غرب که از طریق مذهب ایجاد شده بود رو به فتور و خاموشی گذاشت . در این دوران و پس از فروپاشی حکومت ایلخانی ، مسیحیان پراکنده شدند و مؤسسات آنان که تحت حمایت حکومت بود به ویرانی گرائید و تشکیلات منظم آنان که هر روز رنگ پریده­تر از قبل می­شد به هرج و مرج و نابودی کشانیده شد.
شورشها و کشمکش­ها برای جانشینی ابوسعید بهادر به نابودی حکومت ایلخانیان انجامید و محلی برای رشد و توسعهٌ مسیحیت در ایران باقی نماند و عیسویان بیگانه ایران را ترک کردند و ایرانیان مسیحی قبول نمودند که بصورت و عنوان اقلیت مذهبی در کشور خود زندگی کنند و آنانی که تاب تحمل این را نداشتند کوچ کرده و از مملکت خارج شدند.مغولان و یهودیت سرنوشت جوامع یهودی بر خلاف پیروان سایر ادیان تحت تأثیر عوامل سیاسی نبودو فعالیت­های یهودیانی که که در خدمت دولت مغولان وجهه­ ای کسب کرده بودند و نظرات مردم نسبت به عملکرد آنان نحوهٌ رفتار مغولان با یهودیان را معین می­کرد.در مورد ترکم جوامع یهودی در حوزهٌ حکومت ایلخانان اطلاعات دقیقی در دست نیست.
آنان در بین­ النهرین، جائی که از زمانهای دور ساکن بوده ­اند اجتماعاتی تشکیل داده بودند. آنچه که بوضوح معلوم است در سال 645 ه.ق. یهودیان در موصل ، و بغداد و سایر شهرها کنیسه ­های متعددی داشتند. جوامع یهودی توانستند در مقابل گردباد کوبندهٌ حملات مغولان استقامت نموده و آنرا تحمل بکنند. منکو قاآن نسبت به خاخام­ها در مقابل با روحانیان سایر ادیان کم توجهی می­کرد ، اما در مجموع ایلخانان قوم یهود را دشمن مسلمانان می­دانستند، و در اوایل امر با آنها روابط دوستانه داشتند(41) .
دقیقا نمی­توان گفت آمار یهودیان نسبت به سایر ساکنان در هر مکانی چقدر بوده است . مورخان در این باره آمارهای متفاوت و مخالف یکدیگر ارائه نموده­اند، از جمله روبروک از تعداد کثیر(42)، و ژردان از تعداد بسیار اندکی سخن(43)می­گویند. اما آنچه که بنظر می­رسد اینکه منظور ژردان تعداد قلیل یهودیان در کل ایلات ایران آن زمان بوده است. در صورتیکه روبروک ملازم هولاکو در لشگر­کشی به بین­النهرین و غرب ایران بوده و گزارشش در مورد این مناطق بوده است و تعداد کثیر ذکر شده در گزارش وی باید بیشتر شامل منطقهٌ بین­النهرین باشد که مسیحیت و یهودیت از زمان­های دور و حتی قبل از اسلام به آن مناطق نفوذ کرده بود.
از مسائل جالب در رابط با یهودیت در این دوره اتهام انتساب رشیدالدین فضل ­الله مورخ مشهور و صاحب جامع ­التواریخ به یهودی بودن می­باشد. سوالی که پیش می­آید اینست که آیا می­توان به شایعات تعلق رشیدالدین به قوم یهود اطمینان کرد؟ گذشته از تعداد کثیری از منابع که او را یهودی می­دانند اتفاقاتی نیز در جریان محاکمات او رویداده که صحت این گزارشات را تأئید می­کند.
و نیز او در تاریخ خود هنگامیکه مورد بحث قوم یهود و پیروان آن می­باشد اخبار نامناسب را مسکوت گذاشته و خبری صحیح نمی­دهد. رشید الدین بر خلاف ابوالفرج که رابط­اش را با یهودیان قطع کرده بود ، از این که خاخام­ها در زمان منکو ناگزیر از پرداخت مالیات بوده­اند ذکری نمی­کند و تعلق سعدالدلهٌ وزیر را نیز به قوم یهود ناگفته می­گذارد(44).
امضای سوگند

حـرفی نـدارم …

مـن حـاضـرم حـتی جـانم بـه لبـم رسـد …!

اگـر جـانم تـو بـاشی …
۲۳-۱-۱۳۹۰, ۰۷:۲۱ عصر
یافتن سپاس نقل قول
کاربر خانوم گل

*
وضعیت : آفلاین
ارسال‌ها:
316
تاریخ عضویت:
فروردين ۱۳۹۰
مدال ها

اعتبار: 83


محل سکونت : تهران
ارسال: #5
RE: مغولان و ادیان
این نکات در جامع ­التواریخ از نظر کسانی که فقط تاریخ را میخوانند و از آگاهی عمیق به تاریخ بی­بهره­اند پنهان می­ماند. قرائن نشان می­دهند که رشیدالدین واقعا یهودی بوده است . مثلا می­گفتند که او با جهودکی ارتباط دارد و نامه­ هائی به خط رمز با وی ردوبدل می­کند. و حقیقت امر اینست که نجیب الوله و نیز همسر سعدالدوله که بعدها به اسلام گرویدند و شاکیان اصلی بودند ، این جهودک را برای انجام مقاصد خود با پول خریده بودند .
اینها یهودی مذکور را به خدمت رشیدالدین فرستادند و او توانست در مدت کوتاهی اعتماد وزیر را بخود جلب بکند. و منظور آنان از خط رمز همان حروف و خط عبری بوده است. مردم نیز این اتهامات را قابل قبول دانسته و رشیدالدین را یهودی می­دانستند. بهر حال ابوسعید پس از محاکمات چندی دستور قتل او و پسرش ابراهیم را صادر نمود یکی از اتهامات رشیدالدین مسموم ساختن سلطان محمد خدابنده( الجایتو) بوده اما دلیل اصلی، یهودی بودن او و ارتباط وی با سایر یهودیان برای دسیسه بر علیه اسلام و مسلمانان ذکر گردیده است.
و بسیار جالب است که مورخین و فرهنگ­نگاران معاصر از این مسائل که در آگاهی و وسعت اطلاعات جوانان و دانشجویان مفید و موثر است چشم پوشی کرده­اند و ذکری نمی­کنند(45). پس از مرگ رشیدالدین سر او را بعنوان سر یک یهودی در معابر از معرض دید عموم گذراندند(46) و مردم ربع رشیدی را که در تبریز بفرمان او ساخته شده بود تخریب کردند و صد سال بعد به فرمان میران­شاه پسر تیمور لنگ استخوانهای او را به گورستان یهودیان منتقل کردند (47).
قتل رشیدالدین یهودیان را از اشتغال به مشاغل دولتی محروم نکرد ، پسر او غیاث ­الدین محمد که از کودکی مسلمان بوده از وزرای ابوسعید بود. منصور ابن ابی ­الهارون یهودی که در بزرگسالی اسلام را پذیرفته بود و لقب سدیدالدوله گرفته بود نیز در زمان ابوسعید نفوذ فراوان یافت و بتدریج از این زمان به بعد یهودیان مخصوصا در بغداد دسته دسته به دین شریف اسلام مشرف میشدند.

مغولان و بودائی گری
بودا در لغت بمعنی بیدار ، آگاه ، و خردمند می­باشد و لقب سیذارتا حکیم قبیلهٌ ساکیا در نپال بوده است. او از طبقهٌ نجبا و امرا بوده که در حدود 560 سال قبل از میلاد مسیح متولد شده و در 80 سالگی وفات یافته است. بودا، بانی و موسس کیش بودائی است که پیروان آن امروزه بیش از 500 ملیون نفر می­باشند و معتقدند که طبق تعالیم بودا حیات مشحون از درد و رنج است و درد و رنج زائیدهٌ هوی و هوس می­باشد. و ترک هواهای نقسانی تنها وسیلهٌ رهائی از رنج و وصول به نیروانا که فنای کامل در ذات حق است، می­باشد.
ایرانیان که خود دارای دین عمیق و ریشه ­دار زرتشتی و بعدا صاحبان معتقد و متعصب دین شریف اسلام محمدی بودند بعلت نفرتی که از این آئین داشتند از پذیرش و راه دادن آن در جامعهٌ خود اجتناب می­کردند و منابع تاریخی نیز تا حتی­ المقدور دربارهٌ آن سکوت نموده­اند. مخصوصا که پس از تسلط کامل اسلام اکثر قریب به اتفاق آثار و نشانه­های موجود احتمالی آن در ایران از بین رفته بود. اما شواهد نشان می­دهند که در دوران سلطهٌ مغولان و بویژه پس فتح چین و ایران توسط دو برادر بودائی مذهب مغول و پس از آنکه مرکز حکومتی و پایتخت مغولان از قراقروم به پکن انتقال یافت و بودائیان چینی و تبتی در دستگاه حکومتی راه یافته و نفوذ پیدا کردند این آئین بیش از هر موقعی قدرت یافت و در نتیجه بصورت تهدیدی جدی برای جهان اسلام درآمد.
بخاطر حل و فصل شدن امور حکومتی ایلخانان ایران در مرکز امپراطوری مغول در پکن و با توجه به اینکه از اول شکل­گیری این امپراطوری ، عناصر ایرانی و چینی در پایتخت بر سر بدست آوردن قدرت سیاسی نظامی ، و اقتصادی و نیز حفظ و حراست از میهن خود، با هم به رقابت و برتری جوئی برخاستنه بودند ، لذا هرکدام از طرفین از حربهٌ دین استفاده می­کردند ، از این­ رو نفوذ بودائیان چینی و لاماهای تبتی در دربار از خطرات بزرگی بود که ایرانیان باید به مقابله با آن می­پرداختند.
با گسترش قلمرو مغولها در غرب ، نفوذ آئین بودائی در میان ترکان آسیای مرکزی و سپس در بین ساکنان ماوراالنهر و شرق خراسان بزرگ رفته رفته بیشتر می­شد ، مخصوصا که این منطقه بعلت همجواری با شرق بودائی مورد تهاجم افکار و اندیشه­های بودائیان قرار داشت.
از هنگامیکه ایلخانان، مراغه را به پایتختی برگزیدند نفوذ بودائیان در غرب نیز شروع گردید، این در حالی بود که در شرع مقدس اسلام تراشیدن بت و پرستش آن که از اعمال مذهبی بودائیان است ممنوع ، منسوخ و حرام بود. کارگزاران و مشاوران ایلخانان که از راهبان بودائی چین ، تبت ، اویغور و حتی هندوستان بودند، در خوی ، مراغه ، و سایر شهرهای آذربایجان و اران بت­خانه­های بزرگ و باشکوه ساختند که در آنها مجسمه­های طلائی و مرمرین بودا را قرار داده بودند. رشیدالدین در جامع­التواریخ می­گوید که بت­پرستان قوی حال شدند و کار مذهب ایشان به عیوق رسید(48) و (49).
هلاکو خان با راهبان بودائی که آنها را بخشی می­نامیدند و نیز با لاماهای تبتی که نیروی مذهبی برتر چین بودند نشست و برخاست زیاد داشت و جنکلاوون راهب، جزو یاران نزدیک و مشاوران اصلی او بود. هلاکو علاقهٌ زیادی به کیمیا و کیمیاگری داشت و در این راه هزینه­های زیادی می­کرد لذا راهبان بودائی که مدعیان این کار بودند به طمع پول و ثروت و به این بهانه به او نزدیک می­شدندو بر نفوذ خود در دستگاه و بر روی خان می­ افزودند.
بخشیان برای ساختن بت­خانه و تبلیغ دعوت می­شدند که بت­خانه­ هائی نیز در بعضی جاها ساخته بودند اما ضعف باورهای مشرکانهٌ آنها بالاخره آشکار گردید و کارشان دیری نپائید. بت­خانهٌ مراغه در میان بت­خانه­ها دارای عظمت و شکوه و زیبائی خارق ­العاده­ای بوده و تصاویری از خان بودائی آباقاخان بر دیوارهای آن نقش شده بود که احتمالا مرکز آئین بودائی در ایران و عبادتگاه سلطنتی بوده ، و خان و خاندان او در این بت­خانه به عبادت و اعمال مذهبی می­پرداختند و نیز برای حل و فصل مسائل مهم سیاسی به آنجا می­رفتند و بدین ترتیب مسلمانان صاحب­ مقام و عالی­رتبه درباری نیز اجبارا آنها را همراهی می­نمودند. در این مورد رشیدالدین فضل­الله می­نویسد که آباقاخان با تمامت خواتین و شاهزادگان و امرا و ارکان دولتی و اعیان حضرت در بت­خانهٌ مراغه بود.(50)
حل و فصل مسائل سیاسی مسلمانان و همچنین انتخاب وزیر ایرانی در بتکدهٌ بودائی برای جهان اسلام فاجعه ­آمیز و برای ملت مسلمان ایران غیر قابل تحمل بوده است. احتمال می­رود که تبریز هم از پایگاه­های بزرگ و عمدهٌ بودائی­گری در آن زمان بوده باشد زیرا در همان زمان پایتخت از مراغه به تبریز منتقل شده بود ، و قاعدتا تبریز نبایستی از مراغه عقب بماند(51).
نتیجه اکثر مغولان افرادی بی­دین بودند که بر اثر درایت چنگیز خان مدتی را بر قسمتی از آسیا و اروپا و آفریقا حکمرانی نمودند. چون باورهای ریشه­داری نداشتند لذا نتوانستند از طریق دین و مذهب خود تأثیر ماندگاری در جهان و ابناءبشر داشته باشند. و تنها به دو دلیل نامشان در تاریخ جهان باقی مانده است؛
اول بخاطر خروجشان از مرزهای سرزمین آبا و اجدادی و ورودشان به سرزمین­های سایر ملل که در تواریخ آن ملل و تاریخ جهانی ثبت گردیده است،
و دوم بخاطر خونریزی­ها سفاکی و بی­رحمی فوق­ العاده که مرد و زن و پیر و جوان وکودک و بزرگ عام و خاص که هیچ بلکه از سر عقده و کینه­ای که بخاطر عقب ماندگیهای خود داشتند حتی حیوانات را نیز از دم تیغ می­گذراندند و این باعث گردیده که نامشان باقی بماند، اما نه نام نیکو .
امضای سوگند

حـرفی نـدارم …

مـن حـاضـرم حـتی جـانم بـه لبـم رسـد …!

اگـر جـانم تـو بـاشی …
۲۳-۱-۱۳۹۰, ۰۷:۲۲ عصر
یافتن سپاس نقل قول

تبلیغات

Bia2Aroosi
کانال خانوم گل'
کاربر خانوم گل

*
وضعیت : آفلاین
ارسال‌ها:
316
تاریخ عضویت:
فروردين ۱۳۹۰
مدال ها

اعتبار: 83


محل سکونت : تهران
ارسال: #6
RE: مغولان و ادیان
پي نوشت:

1- تاریخ جنگهای ایران از مادها تا به امروز-علی غفوری-انتشارات اطلاعات-تهان 1388- صص259-261
2- بر گرفته از روی نقشهٌ کتاب اسلحه و جنگ­افزار در دوران قدیم، نوشتهٌ ویل فاولر.
3-امپراتوری مغول و ایران-ص 22.
4- لوح فشردهٌ لغت­نامه ذیل شمن.
5- برهان قاطع- محمد حسین بن خلف تبریزی- باهتمام دکتر محمد معین- انتشارات امیر کبیر- تهران-1357ج 3- ص 1296- ذیل شمن.
6-غیاث اللغات-غیاث الدین محمد رامپوری-بکوشش منصور ثروت-انتشارات امیرکبیر- تهران-1363- ذیل شمن.
7- فرهنگ معین-دکتر محمد معین- انتشارات امیرکبیر – تهران- 1371-ج 2- ص 2087-ذیل شمن.
8- فرهنگ فشردهٌ سخن- دکتر حسن انوری-انتشارات سخن-تهران-1382-ج2-ص1430-ذیل شمن.
9- تاریخ جهانگشای جوینی- نگارش دکتر منصور ثروت ،ص 22.
10- سفرنامهٌ پلان کارین، ترجمهٌ دکتر ولی­الله شادان تهران 1363،ص 37.
11- برای اطلاع از عقیدهٌ پرستش اموات رجوع کنید به: تاریخ جامع ادیان، جان ناس، ترجمهٌ علی­اصغر حکمت، چاپ تهران،ص16.
12- سفرنامهٌ پلان کارین، ترجمهٌ دکتر ولی­الله شادان،تهران 1363، صص39 و 41.
13- امپراطوری استپ­ها ، رنه گروسه، ص 276.
14- نوشابهٌ الکلی مغولان که از تخمیر شیر ترش تهیه می­شد و غالب مغولان که به آن معتاد بودند بعلت تأثیر مرگبار آن عمری کوتاه داشتند.
15- همان.
16- همان.
17- مغولان، دیوید مورگان، ص 43.
18- جامع­التواریخ، رشیدالدین فضل­الله، تهران ، جلد اول، ص 655.
19- چنگیز خان ، تهران، ص 27.
20- تاریخ جهانگشا ، جوینی ، جلد یک ، ص 18، و روضة الصفا ، میر­خواند، ص 221.
21- تاریخ جهانگشا ، جوینی ، جلد یک ، ص 82.
22- تحفة النظار ، ابن بطوطه ، جلد سه ، ص 54.
23- تاریخ جهانگشا ، جوینی ، جلد یک ، ص 50.
24- تاریخ جهانگشا، جوینی، جلد یک ، ص 179.
25- تاریخ مغول در ایران، برتولد اشپولر، ترجمهٌ دکتر محمود میر آفتاب، ص 240.
26- همان.ص 240.
27- تاریخ جهانگشا ، جوینی ، جلد یک ، ص 191- 158.
28- روضة الصفا،میر خواند، ص 54.
29- جامع التواریخ، رشیدالدین فضل­الله ، جلد دو ، صص 314 و 273.
30- تاریخ جهانگشا ، جوینی ، جلد سه ، ص 34.
31- تاریخ وصاف ، وصاف شیرازی ، چاپ افست بمبئی ، جلد یک ، ص 256و 257.
32- تاریخ عالم از آغاز تا خراب بغداد ، ابن­صابونی ، صص 493 و 497.
33- نقابت : مهتری ، رئیسی ، سالاری.
34- 389 Batton12, Golubovich II
35 - جامع­التواریخ ، رشیدالدین فضل­الله ، جلد یک ، ص6.
36- امپراتوری استپ­ها ، رنه گروسه ، ص 582.
37- دین و دولت در ایران عهد مغول ، شیرین­بیانی ، ص 381.
38- جامع­التواریخ ، رشیدالدین فضل­الله ، جلد سه ، ص 7.
39و40- همان.ص 560.

41- تاریخ مغول در ایران، برتولد اشپولر، محمود میر­آفتاب، ص 241.
42- Wyngaert 319,Rubruck
2- Jordanus 43
44- تاریخ مغول در ایران ، برتولد اشپولر ، ص 251.
45 - رجوع کنید به : روزگاران ، دکتر زرین کوب ، و فرهنگ معین، جلد 5 ذیل رشید.
46- کتاب السلوک ، مقریزی
47 - مقدمهٌ جامع التواریخ ، کاترمر.
48- جامع­التواریخ ، رشیدالدین فضل­الله ، جلد دوم ، ص 768.
49- تاریخ حبیب­السیر ، غیاث­الدین خواندمیر ، انتشارات خیام ، جلد سه ، ص 104.
50 - جامع­التواریخ ، رشیدالدین فضل­الله ، جلد یک ، ص 160.
51- دین و دولت در ایران عهد مغول ، شیرِن بیانی ، صص 374 تا 376.

تبيان
امضای سوگند

حـرفی نـدارم …

مـن حـاضـرم حـتی جـانم بـه لبـم رسـد …!

اگـر جـانم تـو بـاشی …
۲۳-۱-۱۳۹۰, ۰۷:۲۳ عصر
یافتن سپاس نقل قول



ّبرگزیده مردمی ششمین جشنواره وب ایران در بخش خانواده و کودک
Top of Page
کپی برداری بدون ذکر منبع مجاز نبوده و تمامی حقوق متعلق به © انجمن خانوم گل می باشد