خوش آمدید ورود یا ثبت نام

تبلیغات
Bia2Aroosi
کانال خانوم گل'
Ads Ads

close
Ads
 
امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امتیازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

مناظره بین شعرا

خانوم گل هنرمند

****
وضعیت : آفلاین
ارسال‌ها:
407
تاریخ عضویت:
تير ۱۳۹۲
مدال ها
مدال برنده مسابقه عکاسی

اعتبار: 1288


محل سکونت :
ارسال: #1
مناظره بین شعرا
مناظره بین شعرا خیلی جالبهhih
من سرچ کردم دیدم همچین موضوعی نداریم به خاطر همین این موضوع رو با اجازتون گذاشتم : هرکیم بلده بزاره:
Flowerysmile

سیمین بهبهانی:

یا رب مرا یاری بده ، تا سخت آزارش کنم
هجرش دهم ، زجرش دهم ، خوارش کنم ، زارش کنم
از بوسه های آتشین ، وز خنده های دلنشین
صد شعله در جانش زنم ، صد فتنه در کارش کنم
در پیش چشمش ساغری ، گیرم ز دست دلبری
از رشک آزارش دهم ، وز غصه بیمارش کنم
بندی به پایش افکنم ، گویم خداوندش منم
چون بنده در سودای زر ، کالای بازارش کنم
گوید میفزا قهر خود ، گویم بخواهم مهر خود
گوید که کمتر کن جفا ، گویم که بسیارش کنم
هر شامگه در خانه ای ، چابکتر از پروانه ای
رقصم بر بیگانه ای ، وز خویش بیزارش کنم
چون بینم آن شیدای من ، فارغ شد از احوال من
منزل کنم در کوی او ، باشد که دیدارش کنم


جواب ابراهیم صهبا به سیمین بهبهانی :

یارت شوم ، یارت شوم ، هر چند آزارم کنی
نازت کشم ، نازت کشم ، گر در جهان خوارم کنی
بر من پسندی گر منم ، دل را نسازم غرق غم
باشد شفا بخش دلم ، کز عشق بیمارم کنی
گر رانیم از کوی خود ، ور باز خوانی سوی خود
با قهر و مهرت خوشدلم کز عشق بیمارم کنی
من طایر پر بسته ام ، در کنج غم بنشسته ام
من گر قفس بشکسته ام ، تا خود گرفتارم کنی
من عاشق دلداده ام ، بهر بلا آماده ام
یار من دلداده شو ، تا با بلا یارم کنی
ما را چو کردی امتحان ، ناچار گردی مهربان
رحم آخر ای آرام جان ، بر این دل زارم کنی
گر حال دشنامم دهی ، روز دگر جانم دهی
کامم دهی ، کامم دهی ، الطاف بسیارم کنی


جواب سیمین بهبهانی به ابراهیم صهبا :

گفتی شفا بخشم تو را ، وز عشق بیمارت کنم
یعنی به خود دشمن شوم ، با خویشتن یارت کنم؟
گفتی که دلدارت شوم ، شمع شب تارت شوم
خوابی مبارک دیده ای ، ترسم که بیدارت کنم


جواب ابراهیم صهبا به سیمین بهبهانی :

دیگر اگر عریان شوی ، چون شاخه ای لرزان شوی
در اشکها غلتان شوی ، دیگر نمی خواهم تو را
گر باز هم یارم شوی ، شمع شب تارم شوی
شادان ز دیدارم شوی ، دیگر نمی خواهم تو را
گر محرم رازم شوی ، بشکسته چون سازم شوی
تنها گل نازم شوی ، دیگر نمی خواهم تو را
گر باز گردی از خطا ، دنبالم آیی هر کجا
ای سنگدل ، ای بی وفا ، دیگر نمی خواهم تو را


جواب رند تبریزی به سیمین بهبهانی و ابراهیم صهبا :


صهبای من زیبای من ، سیمین تو را دلدار نیست
وز شعر او غمگین مشو ، کو در جهان بیدار نیست
گر عاشق و دلداده ای ، فارغ شو از عشقی چنین
کان یار شهر آشوب تو ، در عالم هشیار نیست
صهبای من غمگین مشو ، عشق از سر خود وارهان
کاندر سرای بی کسان ، سیمین تو را غمخوار نیست
سیمین تو را گویم سخن ، کاتش به دلها می زنی
دل را شکستن راحت و زیبنده ی اشعار نیست
با عشوه گردانی سخن ، هم فتنه در عالم کنی
بی پرده می گویم تو را ، این خود مگر آزار نیست؟
دشمن به جان خود شدی ، کز عشق او لرزان شدی
زیرا که عشقی اینچنین ، سودای هر بازار نیست
صهبا بیا میخانه ام ، گر راند از کوی وصال
چون رند تبریزی دلش ، بیگانه ی خمار نیست


عتاب شمس الدین عراقی به رند تبریزی:

ای رند تبریزی چرا این ها به آن ها می کنی
رندانه می گویم ترا ،کآتش به جان ها می کنی
ره می زنی صهبای ما ای وای تو ای وای ما
شرمت نشد بر همرهان ، تیر از کمان ها می کنی؟
سیمین عاشق پیشه را گویی سخن ها ناروا
عاشق نبودی کین چنین ، زخم زبان ها می کنی
طشتی فرو انداختی ، بر عاشقان خوش تاختی
بشکن قلم خاموش شو ، تا این بیان ها می کنی
خواندی کجا این درس را ، واگو رها کن ترس را
آتش بزن بر دفترت ، تا این گمان ها می کنی
دلبر اگر بر ناز شد ،افسانه ی پر راز شد …
دلداده داند گویدش : باز امتحان ها می کنی
معشوق اگر نرمی کند ، عاشق ازآن گرمی کند!
ای بی خبر این قصه را ، بر نوجوان ها می کنی؟
عاشق اگر بر قهر شد ، شیرین به کامش زهر شد
گاهی اگر این می کند ، بر آسمان ها می کنی؟
او داند و دلدار او ، سر برده ای در کار او
زین سرکشی می ترسمت ، شاید دکان ها می کنی
از (بی نشان) شد خواهشی ، گر بر سر آرامشی
بازت مبادا پاسخی ، گر این ، زیان ها می کنی

(البته شعر رند تبریزی و به استاد شهریارم نسبت دادن من دقیقا نمیدونم واسه کدومشونه؟)
امضای بی هنر
1
(آخرین ویرایش در این ارسال: ۲۸-۶-۱۳۹۲ ۰۹:۵۹ عصر، توسط بی هنر.)
۲۸-۶-۱۳۹۲, ۰۹:۵۵ عصر
یافتن سپاس نقل قول
6 کاربر از بی هنر به دلیل این ارسال سپاس کرده.
mamane kiana, سایه ز, کوثر205, Linda, negin.s, گل گندم61
خانوم گل هنرمند

****
وضعیت : آفلاین
ارسال‌ها:
407
تاریخ عضویت:
تير ۱۳۹۲
مدال ها
مدال برنده مسابقه عکاسی

اعتبار: 1288


محل سکونت :
ارسال: #2
RE: مناظره بین شعرا
حمید مصدق
تو به من خندیدی و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلود به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز،
سالهاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت

فروغ

من به تو خندیدم
چون که می دانستم
تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی
پدرم از پی تو تند دوید
و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه
پدر پیر من است
من به تو خندیدم
تا که با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو لیک لرزه انداخت به دستان من و
سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک
دل من گفت: برو
چون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را….
و من رفتم و هنوز سالهاست که در ذهن من آرام آرام
حیرت و بغض تو تکرار کنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت
امضای بی هنر
1
۲۸-۶-۱۳۹۲, ۱۰:۰۱ عصر
یافتن سپاس نقل قول
5 کاربر از بی هنر به دلیل این ارسال سپاس کرده.
mamane kiana, Linda, مرضیه مهدی, گل گندم61, *ماهک*
خانوم گل هنرمند

****
وضعیت : آفلاین
ارسال‌ها:
407
تاریخ عضویت:
تير ۱۳۹۲
مدال ها
مدال برنده مسابقه عکاسی

اعتبار: 1288


محل سکونت :
ارسال: #3
RE: مناظره بین شعرا
حافظ :


اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را

صائب در جواب حافظ :


هر آن کس چیز می بخشد، ز جان خویش می بخشد
نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را


اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سر و دست و تن و پا را

شهریار در جواب هر دو :


هر آن کس چیز می بخشد بسان مرد می بخشد
نه چون صائب که می بخشد سر و دست و تن و پا را


سر و دست و تن و پا را به خاک گور می بخشند
نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله دل ها را


اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم تمام روح و اجزا را

امیر نظام گروسی در جواب حافظ :



اگر آن کرد گروسی بدست آرد دل ما را

بدو بخشم تن و جان و سرو پا را


جوانمردی به آن باشد که ملک خویشتن بخشی

نه چون حافظ که میبخشد سمرقند و بخارا را



[b]دکتر انوشه در جواب امیر نظام گروسی :[/b]


اگر آن مهرخ تهران بدست ارد دل ما را

به لبخند ترش بخشم تمام روح و معنا را



سر و دست و تن و پا را به خاک گور می بخشند

نه بر آن مه لقای ما که شور افکنده دنیا را



رند تبریزی هم در پاسخ حافظ ، صائب و شهریار :


اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را

بهایش هم بباید او ببخشد کل دنیا را



مگر من مغز خر خوردم در این آشفته بازاری

که او دل را بدست آرد، ببخشم من بخارا را



نه چون صائب ببخشم من سر و دست و تن و پا را

نه من آن شهریارانم ببخشم روح و اجزا را



که این دل در وجود ما خدا دارد که می ارزد

هزاران ترک شیراز و هزاران عشق زیبا را



ولی گر ترک شیرازی دهد دل را بدست ما

در آن دم نیز شاید ما ببخشیمش بخارا را

ادامه دارد......
امضای بی هنر
1
۲۸-۶-۱۳۹۲, ۱۰:۰۸ عصر
یافتن سپاس نقل قول
1 کاربر از بی هنر به دلیل این ارسال سپاس کرده.
گل گندم61
کاربر خانوم گل

*
وضعیت : آفلاین
ارسال‌ها:
29
تاریخ عضویت:
مرداد ۱۳۹۲
مدال ها

اعتبار: 96


محل سکونت : رشتـــــــــــ
ارسال: #4
RE: مناظره بین شعرا
مناظره کامل ادامه ی مناظره فروغ و حمید مصدق




حمید مصدق خرداد ۱۳۴3

تو به من خندیدی و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلود به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز،
سالهاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت



جواب زیبای فروغ فرخ زاد به حمید مصدق

من به تو خندیدم
چون که می دانستم
تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی
پدرم از پی تو تند دوید
تو نمی دانستی باغبان باغچه همسایه
پدر پیر من است
من به تو خندیدم
تا که با خنده خود پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو لیک لرزه انداخت به دستان من و
سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک
دل من گفت: برو
چون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را….
و من رفتم و هنوز سالهاست که در ذهن من آرام آرام
حیرت و بغض تو تکرار کنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت



اما جواب جواد نوروزی بعد از سال ها

دخترک خندید و
پسرک ماتش برد !
که به چه دلهره از باغچه ی همسایه، سیب را دزدیده
باغبان از پی او تند دوید
به خیالش می خواست،
حرمت باغچه و دختر کم سالش را
از پسر پس گیرد !
غضب آلود به او غیظی کرد !
این وسط من بودم،
سیب دندان زده ای که روی خاک افتادم
من که پیغمبر عشقی معصوم،
بین دستان پر از دلهره ی یک عاشق
و لب و دندان ِ
تشنه ی کشف و پر از پرسش دختر بودم
و به خاک افتادم
چون رسولی ناکام !
هر دو را بغض ربود…
دخترک رفت ولی زیر لب این را می گفت:
” او یقیناً پی معشوق خودش می آید ! ”
پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود:
” مطمئناً که پشیمان شده بر می گردد ! ”
سالهاست که پوسیده ام آرام آرام !
عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز !
جسم من تجزیه شد ساده ولی ذرّاتم،
همه اندیشه کنان غرق در این پندارند:
این جدایی به خدا رابطه با سیب نداشتد

واین هم جواب مسعود قلیمردانی


او به تو خندید و تو نمیدانستی
این که او می داند
تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی
از پی ات تند دویدم
سیب را دست دخترکم من دیدم
غضبآلود من نگاهت کردم
بر دلت بغض دوید

بغض چشمت را دید
دل دستش لرزید
سیب دندان زده از دست دل افتاد به خاک
و در آن دم فهمیدم
آنچه تو دزدیدی سیب نبود
دل دردانه ی من بود که افتاد به خاک
ناگهان رفت و هنوز
سالهاست که در چشم من آرام آرام
هجر تلخ دل و دلدار تکرار کنان
می دهد آزارم
چهره ی زرد و حزین دختر من هر دم
می دهد دشنامم
کاش آنروز در آن باغ نبودم هرگز
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که خدای عالم
زچه رو در همه باغچه ها سیب نکاشت


شاعر گمنام تورنتو کانادا

هر کسی حرفی زد
هر کسی نقلی گفت
اما از دل این پیر کسی هیچ نگفت
من نمیدانستم تو به چه دلهره از باغچه کوچک ما سیب را دزدیدی
دخترم چشم به در
همه مو کرده سفید
پسرک منتظر مانده به راه
با سبد سیبی به دست
هر ذره سیب غرق پنداری غریب
من ولی هیچ نمیدانستم
این غضب آلوده نگاه
شود یک روز سر آغاز گناه
کاش ان روز نمیدیدم چیدن سیب
یا اگر میدیدم غضب آلوده نمیکردم نگاه
تا که سیب دندان زاده از دست او افتد به خاک
من دویدم که بگویم اینجام
که بگویم پاسبان حرمت باغچه و دخترکم
که بگویم همه چیز روی عرفان کهن میروید
کاش با عرف کهن
حرف گفتن ان دو ، بد نمیپنداشتم
حال پس از سال ها من به زیر لحد سنگینم
همه اندیشه کنان غرق در این پندارم
کی بایستی فرصت ابراز سخن میدادم؟



از سایت سفره خونه شبنم

سالیانی ست از این واقعه سیب گذشت
دختران خنده کنان غرق در این پندارند
که چه میشد اگر خانه شان سیب نداشت ؟!!
سیب دندان زده از خاک به خاک بازآمد
باغبان خاک شد اما
عطر سیب پابرجاست
پسران مات و مبهوت هنوز حیرانند
سالیانی ست که اندیشه کنان غرق در این پندارند
که چرا باغچه کوچک شان سیب نداد ؟!!
جسم سیب تجزیه شد ساده ولی ذراتش
همه اندیشه کنان غرق در این پندارند
که چرا عشق, قربانی مظلوم غرور است هنوز
که چه میشد اگر فاصله ای دلبر و دلدار نداشت !
که چه میشد اگر لذت عشق , باغچه و سیب نداشت !
امضای faegh
[تصویر:  36779622131638451713.gif]
(آخرین ویرایش در این ارسال: ۲۸-۶-۱۳۹۲ ۱۰:۲۶ عصر، توسط faegh.)
۲۸-۶-۱۳۹۲, ۱۰:۱۸ عصر
وب سایت کاربر یافتن سپاس نقل قول
6 کاربر از faegh به دلیل این ارسال سپاس کرده.
بی هنر, mamane kiana, سایه ز, کوثر205, negin.s, گل گندم61
خانوم گل هنرمند

****
وضعیت : آفلاین
ارسال‌ها:
407
تاریخ عضویت:
تير ۱۳۹۲
مدال ها
مدال برنده مسابقه عکاسی

اعتبار: 1288


محل سکونت :
ارسال: #5
RE: مناظره بین شعرا
واما ادامه جواب به شعر حافظ

محمد فضلعی در جواب حافظ :

اگر این مهرخ شهلا بدست آرد دل مارا

زیادت باشد اورا گر ببخشم مال دنیا را

به راه دین میبخشند سر و دست و دل و پا را

نه برگور و نه بر آدم گری بخشند اینها را



محمد فضلعلی در جواب انوشه و شهریار:

مگر ملحد شدی شاعر که روح و معنیش بخشی

نباشد ارزش یک فرد زیبا ، روح و معنا را

امام عصری و حاضر چنین بیهوده میگویی

که روح معنیش بخشی ، یکی مه روی شهلا را

وگر لایق بود اینها به خاک پای او بخشم

که نالایق بود دست و سر و هم روح ومعنا را

مگر یک مهرخ خاکی به معنا چیز میبخشد

وگر روح ارزشش این گونه باشد عرش اعلا را

به یک مه روی تهرانی مگر معناش میبخشند

ندانی این معما را به یاوه چرت میگویی



سید حسن حاج سید جوادی در جواب انوشه :

اگر میر کمانداران به دست آرد دل مارا

به ابروی خمش بخشم هزاران شعر زیبا را

تمام روح و معنا را به دست یار می بینم

چرا بخشم بر او چیزی که باید او دهد ما را

الا ای حاتم طائی ز جیب غیب می بخشی ؟

نباشد ارزش یک بچه میمون روح و معنا را


[b]یک شاعر یا شاعره گمنام در جواب به حافظ و رند تبریزی و صائب :[/b]

عجب آشفته بازاری ، خریداران دانا را

همه ترکان تبریزی ، بت زیبای رعنا را

گشاد دست صائب بین ، پشیمان می شود منشین

خریداری چنین هرگز ، چه ارزان داده اعضا را

سر ودست بلورین را ، تن رعنای سیمین را

که بر کارش نمی آید ، بجایش دست و هم پا را

بیبن این را به آخر شد ، عنایاتش چه وافر شد

نه تنها جمله اجزا را ، چو مردان روح والا را

از این بهتر چه می خواهی ، زیانت می رسد باری

بیا ای ترک شیرازی ، ببر این مرده کالا را

بیا دلدار شیرازی ، ببین رند از سر مستی

چه می گوید نمی دانم ، مگر گم عقل برنا را

شماتت بر خریداران ، چو سنگ از آسمان باران

چرا اینگونه گفتن ها ، چنین عرضه تقاضا را

برابر می کند دل را ، که برتر می کند دل را

زعشق ترک شیرازی ، همو بخشد همان ها را

سر آخر چه می نازد ، به شهر خواجه می تازد

سخاوت می کند او هم ، سمرقند و بخارا را

بدور از قیل و این غوغا ، سر خود (بی نشان) بالا

دعا کردم یکایک را ، تو هم (انّا فتحنا) را



دکتر آصف در جواب حافظ و گروسی و انوشه :

اگر آن مهرخ خوافی بدست آرد دل مارا

نثار مقدمش سازم شهنشاهی عالم را

اگر حافظ بدو بخشد سمرقند و بخارا را

و یا آن کرد گروسی تن و جان و سر و پا را

دم از قیمت زنند آخر برای درّ بی همتا

وگر با فخر می بخشد انوشه روح و معنا را

ولی آصف که می گوید شهنشاهی عالم را

بدو بخشد تن و معنا ، بهشت و عرش اعلا را

بازم ادامه دارد......
امضای بی هنر
1
(آخرین ویرایش در این ارسال: ۲۸-۶-۱۳۹۲ ۱۰:۲۵ عصر، توسط بی هنر.)
۲۸-۶-۱۳۹۲, ۱۰:۲۴ عصر
یافتن سپاس نقل قول
2 کاربر از بی هنر به دلیل این ارسال سپاس کرده.
سایه ز, گل گندم61

تبلیغات

Bia2Aroosi
کانال خانوم گل'
خانوم گل هنرمند

****
وضعیت : آفلاین
ارسال‌ها:
407
تاریخ عضویت:
تير ۱۳۹۲
مدال ها
مدال برنده مسابقه عکاسی

اعتبار: 1288


محل سکونت :
ارسال: #6
RE: مناظره بین شعرا
حافظ

دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند
گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند


صائب تبریزی یا ملک الشعرا بهار

در میخانه نبود بسته چرا حافظ گفت؟
دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند؟


استاد شهریار

در میخانه نبود بسته ولی حرمت می
واجب آمد که ملائک در میخانه زدند
امضای بی هنر
1
(آخرین ویرایش در این ارسال: ۲۸-۶-۱۳۹۲ ۱۰:۳۶ عصر، توسط بی هنر.)
۲۸-۶-۱۳۹۲, ۱۰:۳۰ عصر
یافتن سپاس نقل قول
6 کاربر از بی هنر به دلیل این ارسال سپاس کرده.
خانوم گل 67, McQueen, mamane kiana, سایه ز, گل گندم61, *ماهک*



ّبرگزیده مردمی ششمین جشنواره وب ایران در بخش خانواده و کودک
Top of Page
کپی برداری بدون ذکر منبع مجاز نبوده و تمامی حقوق متعلق به © انجمن خانوم گل می باشد