خوش آمدید ورود یا ثبت نام

تبلیغات
تور رایگان' کانال خانوم گل'
Ads Ads

close
Ads
 
امتیاز موضوع:
  • 14 رأی - میانگین امتیازات: 2.79
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

نامه به کودکی که هرگز قرار نیست زاده شود

atefeh

وضعیت :
 
ارسال: #1
نامه به کودکی که هرگز قرار نیست زاده شود
فرزندم، عزیز دلم


وجود داشتن یعنی قبول بی چون و چرای زندانی که فرار از اون تو رو به جهنم میبره.میدونی جهنم چیه؟ میگن جهنم جاییه سوزان که تو مثل حمام باید خودت رو درونش بشوری تا پاک بشی. پاک شدن سختی داره. پاک شدن زجر داره. یا باید زجر بکشی یا باید ناپاک باشی.خب ناپاکی هم زجر داره.چون تو جهنم وجود خودت میسوزی. پس اینجا هر چیز خوب تو آغوش چیزهای بده.


اینجا برای اینکه خوب باشی باید از لذتها دوری کنی. اینجا لذت گناهه.اینجا دوست داری بخوری و اگر خوردی و سیر شدی لذت خوردن رو باید با حالت تهوع سیری عوض کنی. میبینی چقدر چیزهای خوب وبد نزدیک همند؟


فرزندم گاهی دلم میخواد چشمانم رو ببندم و نیست بشم. نیست به معنای واقعی. یعنی به اون دنیا هم نرم. چون اینجا همیشه باید با یک مسئله یک معما زندگی کنی که قراره بعد از این دنیا چه بلایی سرم بیاد؟ من قراره پام رو ناخواسته تو دنیایی بگذارم که هیچی ازش نمیدونم. میدونی ندونستن ترس داره. خیلی ترسناکه.


وجود داشتن خیلی سخته خیلی دردناکه. اگر کاری بکنی خسته میشی، اگر کاری نکنی بازهم خسته میشی.


اینجا یه چیز وحشتناک دیگه هم هست. جاودانگی. عظمت و بی انتهایی این واژه چقدر بی معناست. فکرش رو بکن چه سرنوشت کسل کننده ای.


میگن خدا تو رو آفریده تا عبادتش کنی. ولی او به عبادتت نیازی نداره. این نیاز رو من دارم ولی این وسط این من نبودم که خودم رو خلق کردم. پس کسی من رو خلق کرده و نیازهای من رو خلق کرده. خلق من با نیاز عبادت من، نیاز خدا نیست . پس چرا من رو خلق کرده که حتما باید عبادت کنی الله اعلم. وتو خیلی چیزها رو لازم نیست بدونی مثل این و خیلی چیزهای دیگه.


میدونی اینجا تو دنیا تو وجود داشتنت دوتا چیز متضاد نقش دارند. یکی بدنت و دیگری روحت. مثلا اینکه یکی فانیه و دیگری ابدی. پس از همون اول با تناقض به دنیا میای با تضاد دست و پنجه نرم میکنی. هرچی یکی رو بزرگتر کنی اون یکی رو ضعیف تر میکنی. پس چرا تو با نیازی خلق میشی که باید تا آخر عمرت باهاش بجنگی خدا میدونه!


شادی و غصه، عشق و نفرت، خشم و آرامش ومرگ و زندگی اینقدر به هم تابیده و پیچ خورده اند که تو تا ابدالدهر هم نمیتونی اونها رو از هم جدا کنی. هر دو متضادند ولی یکی بی دیگری معنا نداره. معناش در دل ضدش نهفتست.


فرزندم زندگی چیزیه که تو بخاطر تمام ملزوماتی که باید باهاشون بدنیا بیای باید خدا رو شکر کنی. مثلا تو باید با دست و پا خلق بشی چون خدا برنامه ریزی کرده تو خزنده نباشی و خودش لزوم وجود دست و پا رو خلق کرده. اما برای با نقص آفریده نشدنت باید از خدا تشکر کنی. همون خدایی که لزوم و نیاز به اون رو خلق کرده.


مثلا باید تمام ارگانهای بدنت درست و دقیق کار کنند تا بتونی زندگی کنی. بدن رو کی آفریده؟خدا


سیستم کارش رو کی آفریده ؟خدا


نیاز به ذره ذره عملکردش رو کی آفریده ؟خدا


حالا خدا رو شکر کن که تو رو آفریده ولی با نقص نیافریده. خب چرا باید با نقص بیافرینه که حالا بخاطرش باید خدا رو شکر کرد، خدا میدونه.


اینجا یک بازی بی قانون دیگه هم هست. بهش میگن تقدیر. هرچی پیش بیاد خوب باشه یا بد خدا خواسته. خوب باشه تشکر میکنی، بد باشه شکر میکنی.فکر کن اگه من چیزی بخوام خدا خواسته و اگر نخوام خدا نخواسته. پس شاید من خود خدام. شاید خودم خودم رو آفریدم! شاید خودم خودم رو محاکمه کنم. شاید دنیای دیگه ای نباشه. شاید باشه. همه چیز روی آبه و همه چیز نه خواسته ی منه و نه معلومه تهش چی میشه.


عزیزم میگن بودن یا نبودن مسدئله این است. آره مسئله همینه. نباش تا همه چیز حل باشه. نباش که نبودن یک چیزه و بودن تا ابدالدهر مسئله داره. من هم اگر هستم ناچارم. اگر میشد نیست میشدم. شونه هام توان کشیدن این بار رو نداره ولی باید بکشه و هیچ راهی برای فرار نیست.
۱۲-۵-۱۳۹۰, ۰۹:۴۹ عصر
نقل قول



ّبرگزیده مردمی ششمین جشنواره وب ایران در بخش خانواده و کودک
Top of Page
کپی برداری بدون ذکر منبع مجاز نبوده و تمامی حقوق متعلق به © انجمن خانوم گل می باشد