تبلیغات

نوار بهداشتی

امتیاز موضوع:
  • 24 رای - 2.96 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
نامه شهید عباس دوران به همسرش
#1
Package_favorite 

نامه عباس دوران به همسرش
خاتون من ، مهناز خانم گلم سلام بگو كه خوب هستی و از دوری من زیاد بهانه نمی گیری برای من نبودن تو سخت است ولی چه می شه كرد جنگ جنگ است و زن و بچه هم نمی شناسد. نوشته بودی...‎
نامه عباس دوران به همسرش

خاتون من ، مهناز خانم گلم سلام

بگو كه خوب هستی و از دوری من زیاد بهانه نمی گیری برای من نبودن تو سخت است ولی چه می شه كرد جنگ جنگ است و زن و بچه هم نمی شناسد.

نوشته بودی دلت می خواهد برگردی بوشهر. مهناز به جان تو كسی اینجا نیست همه زن و بچه ها یشان را فرستادند تهران و شیراز و اصفهان و ...

علی هم (سرلشگر خلبان شهید علیرضا یاسینی ) امروز و فرداست كه پروانه خانم و بچه ها را بیاورد شیراز دیشب یك سر رفتم آن جا . علیرضا برای ماموریت رفته بود همدان از آنجا تلفن زد من تازه از ماموریت برگشته بودم می خواستم برای خودم چای بریزم كه گفتند تلفن . علی گفت : مهرزاد مریضه پروانه دست تنهاست . قول گرفت كه سر بزنم گفت : نری خونه مثل نعش بیفتی بعد بگی یادم رفت و از خستگی خوابم رفت ، می دانی این زن و شوهر چه لیلی و مجنونی هستند.

پروانه طفلك از قبل هم لاغر تر شده مهرزاد كوچولو هم سرخك گرفته و پشت سرش هم اوریون پروانه خانم معلوم بود یك دل سیر گریه كرده . به علی زنگ زدم و گفتم علی فكر كنم پروانه خانم مریضی مهرزاد را بهانه كرده و حسابی برات گریه كرده است . علی خندید و گفت : حسود چشم نداری توی این دنیا یكی لیلی من باشه؟

دلم اینجا گرفته عینكم رو زدم و همان طور با لباس پرواز و پوتین هایی كه چند روز واكس نخورده نشستم تا آفتاب كم كم طلوع كنه باد آن روزی افتادم كه آورده بودمت اینجا ، تو رستوران متل ریسكس نمی دونم شاید سالگرد ازدواج یكی از بچه ها بود.

اگر پروانه خانم و بچه ها توی این یكی دو روز راهی شیراز شدند برایت پول می فرستم .
خیلی فرصت كم می كنم به خونه سر بزنم ، علی هم همینطور حتی فرصت دوش گرفتن رو هم ندارم . دوش كه پیشكش پوتینهایم را هم دو سه روز یكبار هم وقت نمی كنم از پایم خارج كنم . علی كه اون همه خوش تیپ بود رفته موهایش رو از ته تراشیده من هم شده ام شبیه آن درویشی كه هر وقت می رفتیم چهارراه زند آنجا نشسته بود .

بچه های گردان یك شب وقتی من و علی داشت كم كم خوابمون می برد دست و پایمان را گرفتند و انداختند توی حمام آب را هم رویمان بازكردند . اولش كلی بد و بی راه حواله شان كردیم اما بعد فكر كردیم خدا پدر و مادرشان را بیامورزد چون پوتینهایمان را كه در آوردیم دیدیم لای انگشتهایمان كپك زده است.

مهناز مواظب خودت باش این حرفها را نزدم كه ناراحت بشی بالاخره جنگ است و وضعیت مملكت غیر عادی. نمی شود توقع داشت چون یك سال است ازدواج كردیم و یا چون ما همدیگر را خیلی دوست داریم جنگ و مردم و كشور را رها كرد و آمد نشست توی خانه . از جیب این مردم برای درس خواندن امثال من خرج شده است پیش از جنگ زندگی راحتی داشتیم و به قدر خودمان خوشی كردیم و خوش بخت بودیم به قول بعضی از بچه های گردان خوب خوردیم و خوابیدیم الان زمان جبران است اگر ما جلوی این پست فطرتها نایستیم چه بر سر زن و بچه و خاكمان می آید . بگذریم

از بابت شیراز خیالت راحت آن جا امن است كوه های بلند اطرافش را احاطه كرده و اجازه نمی دهد هواپیماهای دشمن خدای ناكرده آنجا را بزنند . درباره خودم هم شاید باورت نشه اما تا بحال هر ماموریتی انجام دادم سر زن و بچه های مردم بمب نریختم اگر كسی را هم دیدم دوری زدم تا وقتی آدمی نبوده ادامه دادم .

لابد خیلی تعجب كردی كه توی همین مدت كوتاه چطور شوهر ساكت و كم حرفت به یك آدم پر حرف تبدیل شده خودم هم نمی دانم به همه سلام برسان به خانه ما زیاد سر بزن مادرم تورا كه می بیند انگار من را دیده .

سعی می كنم برای شیراز ماموریتی دست و پا كنم و بیایم تو راهم ببینم همه چیز زود درست می شود دوستت دارم خیلی زیاد .

مواظب خودت باش
همسرت عباس - مهر ماه 1359

اگر دوران رو نمی شناسید: عباس دوران در سال 1329 در شیراز متولد شد. با آغاز جنگ خدمت خود را در پست افسر خلبان شكاری و معاونت عملیات فرماندهی پایگاه سوم شكاری نفتی نوژه ادامه داد و پیش از کشته شدن، بیش از یك صد سورتی پرواز جنگی انجام داد. دوران در آذرماه سال پنجاه و نه اسکله های «الامیه» و «البكر» را غرق كرد و در عملیات فتح المبین هم به نامش به دلیل شجاعتی که به خرج داد، بر سر زبان ها افتاد. در بیست تیر ماه سال 61 به منظور ناامن كردن بغداد (محل برگزاری كنفرانس سران كشورهای غیرمتعهد) عازم عملیات شد. اما هنگام عملیات اصابت موشك عراقی باعث شد، هواپیما آتش بگیرد، دوران به طرف پالایشگاه الدوره پرواز كرد و تمام بمب ها را بر روی پالایشگاه فرو ریخت، در حالی که قسمت عقب هواپیما آتش گرفته بود. كاظمیان، کمک خلبان دوران، با چتر نجات به بیرون پرید اما دوران به سمت هتل سران ممالك غیرمتعهد پرواز كرد و هواپیما را به ساختمان هتل كوبید

از سایت تابناک با کمی دخل و تصرف در ادبیات قسمت معرفی
چرخ بر هم زنم ار جز به مرادم گردد
من نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک
پاسخ }
#2
cryingدلم گرفتcryingخوش به حالشون که رستگار شدندcrying
فقر ، شب را " بي غذا " سر كردن نيست ..
فقر ، روز را " بي انديشه" سر كردن است ..


به وب سایت پسرم سر بزنید ،خوشحال میشم
http://m1363.blogfa.com/
پاسخ }
#3
مصی جان ادبیات نامه با ادبیاتی که ما از جنگ و شهدا می شناسیم چقدر متفاوته...
چرخ بر هم زنم ار جز به مرادم گردد
من نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک
پاسخ }
#4
cryingcryingcrying
واقعا مرد بودن،چقدر خوب توی شرایط سخت عشقولانه در وکردنcrying
زندگی میکنم ...

حتی اگر بهترین هایم را از دست بدهم!!!

چون این زندگی کردن است که بهترین های دیگر را برایم میسازد

بگذار هر چه از دست میرود برود؛

من آن را میخواهم که به التماس آلوده نباشد...

حتی زندگی را !!!
پاسخ }
گوناگون از وب
loading...
#5
cryingcryingcryingcrying
خیلی دلم گرفت...
پاسخ }
#6
cryingcrying
پاسخ }
#7
ممنون صنم جون
واقعا دل دریایی می خواد این کارا
خوشبحالشون که سبک بالند
cryingcryingcryingcryingcrying
[عکس: uGXdp3.png]

برای خوشبخت بودن ، مادر بودن کافیست !
پاسخ }
#8
به نظر من چه اونهایی که رفتن چه اونهایی که موندن ازاون جنگ همشون بزرگ ودلیر هستند بیاین قدرشونو بدونیم uhumgolgol
خداوند اگر ارزویی درتوقرارداده بدان توانایی ان را در تو دیده.[/size]
پاسخ }
گوناگون از وب
loading...
#9
شهیدان ما به سالار شهیدان اقتدا کردند عشق وایثار شهادت مردانگی
حتی در جنگ هم موهای سه ساله اش را شانه میزد
حذف امضا بدلیل سایز بیش از حد
پاسخ }


موضوعات مشابه ...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  به آرمیتا دختر شهید رضایی‌نژاد... نرگس بانو 2 1,067 ۱۵-۰۵-۱۳۹۱, ۱۱:۰۶ ب.ظ
آخرین ارسال: sahram