خوش آمدید ورود یا ثبت نام

تبلیغات
Bia2Aroosi
کانال خانوم گل'
Ads Ads

close
Ads
 
امتیاز موضوع:
  • 58 رأی - میانگین امتیازات: 2.64
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

نحوه آشنایی با همسرتان

کاربر خانوم گل

*
وضعیت : آفلاین
ارسال‌ها:
121
تاریخ عضویت:
دی ۱۳۸۹
مدال ها

اعتبار: 286


محل سکونت : زير سقف
ارسال: #7
RE: نحوه آشنایی با همسرتان
سيما جون تو هم با عمو پسر مزدوج شدي بنده هم همينطور Clap

من هم با همسري نسبت فاميلي از نوع پسرعمو دختر عمو هستيم تفاوت سني 3ماه ميباشد از تو شكم ماماينا كه كنارهم هستن عكس داريم تا الان كه در خدمت شما هستم منو همسري كه همون بچه بوديم به هم علاقه شديد داشتيم بعد كه بزرگتر شديم رنگين سنگين شديم چون از هم دور بوديم نهايت ما 3 ماه يكبار همديگرو ميديديم تا اينكه همسري رفت عسلويه به مدت 3 سال كه ديگه من نديدمش تا اينكه 28 مهر 86 به خاطر كاري اومد تهران يه سري خونه ما زد كه همون موقع منو ديد يه دل صد دل عاشق من شد بعد هم تماس تلفني اس ام اس بازي از اين حرفا كه سر منو گوليد و در 9/1/87 عقد كرديم و 15/7/89 عروسي گرفتيم الان هم زير يه سقف زندگي عشقولانه اي ميكنيم:heart::heart::heart::heart:
امضای ghazal-60
[تصویر:  BK4Kp3.png]
۴-۱۱-۱۳۸۹, ۰۹:۴۳ صبح
یافتن سپاس نقل قول
2 کاربر از ghazal-60 به دلیل این ارسال سپاس کرده.
الهه ناز, donyaabi
کاربر خانوم گل

*
وضعیت : آفلاین
ارسال‌ها:
397
تاریخ عضویت:
دی ۱۳۸۹
مدال ها
مدال برنده مسابقه آشپزیمدال برنده مسابقه عکاسیمدال برنده مسابقه عکاسی

اعتبار: 487


محل سکونت :
ارسال: #8
RE: نحوه آشنایی با همسرتان
نحوه آشنایی من با همسر محترم مربوط به 9 سال پیش میشه :heart:
من توی 10 سالی که کار کردم کلاً 2 جا کار کردم 6 سال اول آموزشگاه کنکور 4 سال هم شرکت فعلی که مشغول بکارم.
مدیر آموزشگاه از دوستان ما بود ( یه آقای مجرد ) از قضا این آقای مدیر یه دوست صمیمی داشت (آقای همسر) که هرزگاهی میومند آموزشگاه ما !
این رفت و آمدها 6 ماه طول کشید که کم کم احساس وابستگی بهش کردم . اما حرفی نزدم به چند دلیل .
یکی از دلیل هاش این بود که آموزشگاه ما 2 تا منشی داشت که اونها هم از همسر بنده خوششون اومده بود و از من میخواستند که یا با ایشون یا مدیر آموزشگاه صحبت کنم !! جالب اینجاست که دوتاشون جلوی روی همدیگه هم میگفتند Gigglesmile
( از بس این پسر شوخ طبعه Swear)
دلیل دیگش این بود که 5 ماه از من کوچکتر بود و اون زمان جفتمون از نظر من کم سن بودیم . خلاصه میکنم بعد از 6 ماه صمیمت بین ما بیشتر شد چند بار دسته جمعی با مدیر محترم و شوشو و من و دوست صمیمیم که اونجا همکار هم بودیم و .... رفتیم به پیک نیک و سینما و رستوران و غیره .....
و بعدش هم با هم دوست شدیم ، از مهر 80 تا الان با همیم ! ما از سن کم با هم بودیم و یه جورایی با هم بزرگ شدیم !
الانم خیلی از بودن با همسرم راضیم عین چشمام بهش اطمینان دارم و دوستش دارم. :heart:
امضای shadii
تویی که مرا در سقوط میبینی تا به حال اندیشیده ای که شاید، تو خود وارونه ایستاده ای !!!
(آخرین ویرایش در این ارسال: ۴-۱۱-۱۳۸۹ ۱۰:۰۸ صبح، توسط shadii.)
۴-۱۱-۱۳۸۹, ۱۰:۰۶ صبح
یافتن سپاس نقل قول
1 کاربر از shadii به دلیل این ارسال سپاس کرده.
الهه ناز
کاربر خانوم گل

*
وضعیت : آفلاین
ارسال‌ها:
466
تاریخ عضویت:
دی ۱۳۸۹
مدال ها

اعتبار: 294


محل سکونت :
ارسال: #9
RE: نحوه آشنایی با همسرتان
من و شوشو تو یه دانشگاه بودیم و هم ورودی البته من تا قبل آشنایی یکی دوبار بیشتر ندیده بودمش اما تو خاطرم مونده بود آخه دوست ، نامزد دوستم بود و اسمش رو زیاد شنیده بودم تا اینکه تابستون تو اتوبوس دیدمش و آشنایی دادیم البته من زیاد تو باغ نبودم و تا پیاده شدم راهم و گرفتم و رفتم اما شوشو می گه همون موقع می خواستم بیام دنبالت که روم نشد و تو رفتی .
دیگه همو ندیدیم تا ترم بعد که رفتیم دانشگاه و تعجب می کردم که چرا من همش می بینمش !! اکثر جاها که می رفتم بود و جلوی کلاسی که داشتم وای می ایستاد تا کلاسم تموم شه .
خلاصه دردسرتون ندم شوشوم شماره منو از دوستم گرفته بود و کلا آمارم و از اون داشت ( عجب دوستایی پیدا می شن Gigglesmile ) یه بار که من نرفتم دانشگاه و سرمای سختی خورده بودم و خونه خوابیده بودم اس ام اس داد و بعد زنگ زد و یه مدت طول کشید تا با هم دوست شدیم و ...
یادش بخیر اونموقع جفتمون 19 سالمون بود و الان که داریم ازدواج می کنیم 23 سالمون شده . :heart::heart::heart::heart:
یک ماه و نیم دیگه هم عروسیمونه و بالاخره بعد چهار سال داریم راحت می شیم . Bathtime
این بود شرح ماوقع laf
رهایی و آیدا جون خوبه ؟ راضی شدین؟ Vahidrk
امضای mamal khanum
[تصویر:  GVbRp3.png]
[تصویر:  7oUnp3.png]
۴-۱۱-۱۳۸۹, ۱۰:۰۸ صبح
یافتن سپاس نقل قول
1 کاربر از mamal khanum به دلیل این ارسال سپاس کرده.
الهه ناز
کاربر خانوم گل

*
وضعیت : آفلاین
ارسال‌ها:
54
تاریخ عضویت:
دی ۱۳۸۹
مدال ها
مدال برنده مسابقه عکاسیمدال برنده مسابقه عکاسی

اعتبار: 329


محل سکونت :
ارسال: #10
Package_favorite RE: نحوه آشنایی با همسرتان
خوب من از اوایل سال 84 وبلاگ نویسی رو شروع کردم و از اواسط همون سال با همسری که اون هم وبلاگ داشت آشنا شدم. جفتمون عاشق ادبیات بودیم و وبلاگ های ادبی راه انداخته بودیم. خلاصه یه روز همسری گفت که من میخوام یه وبلاگ دسته جمعی راه بیاندازم و هر کی میخواد بیاد و بگه. من هم که عشق ادبیات گفتم منم میام. چند بار بابت اینکه چه جوری و با چه محتواهایی وبلاگ رو به روز کنیم و اسمش رو چی بذاریم و ... با هم چت کردیم تا اینکه اولین اس ام اس رو روز ولنتاین 84 بهم زد که خرس و شکلاتت رو گرفتی ؟ خلاصه گه گاهی تلفن میزدیم تا اینکه فروردین سال بعدش ما مسافرت رفته بودیم و از اون موقع بود که زنگ زدنهامون بیشتر شد. از اونجایی که اون توی مشهد زندگی میکرد و من تهران خرداد ماه سال 85 که رفتیم مشهد من دو بار دیدمش. عجیب ترین حس دنیا رو داشتم وقتی کنارش بودم. احساس کردم واقعا" واقعا" نیمه گمشده ام رو پیدا کردم. حسی بود که نسبت به هیچکس نداشتم. و واقعا" از این فکر که برمی گردم به شهرمون و دیگه تا مدت نامعلومی نمی بینمش وحشتناک احساس دلتنگی میکردم. اون حس رو اصلا" و با هیچ کلمه ای نمی تونم توصیف کنم.
یادمه اون شب رفتم زیارت و از امام رضا خواستم که اگه صلاحمه در بهترین وقت به هم برسیم.
خلاصه دوستیمون سه سال و نیم طول کشید . یک سال و نیم آخر دوستیمون رو تهران بود. چون سربازیش تهران بود. یادمه سه بار تقسیم شدند و هربار که تقسیم می شدند من می مردم و زنده میشدم که تهران بیافته. و خدا رو شکر که هر سه بار هم تهران بود.
خانواده هامون اصلا" اذیتمون نکردند و به خواسته مون احترام گذاشتند به طوریکه یه بار فقط اومدند و همدیگه رو دیدند. دفعه بعد هم بله برون بود و فردای بله برون عقدمون بود. 11 ماه بعد عقدمون هم عروسیمون بود. الان بیشتر از شش ماهه که توی خونه خودمونیم و عشقولانه زندگی میکنیم :heart:
.[/align][align=justify]
امضای نلی
زندگی شهد گل است زنبور زمان می خوردش ، آنچه باقی می ماند عسل خاطره هاست.
۴-۱۱-۱۳۸۹, ۱۱:۱۸ صبح
یافتن سپاس نقل قول
1 کاربر از نلی به دلیل این ارسال سپاس کرده.
الهه ناز

تبلیغات

Bia2Aroosi
کانال خانوم گل'
کاربر خانوم گل

*
وضعیت : آفلاین
ارسال‌ها:
106
تاریخ عضویت:
بهمن ۱۳۸۹
مدال ها

اعتبار: 286


محل سکونت : اینجا
ارسال: #11
RE: نحوه آشنایی با همسرتان
بچه ها من تاحالا راستشو در مورد نحوه آشناییمون زیادبه کسی نگفتم SEVeyes فقط خواهرم و یکی از دوستای صمیمیم میدونن...نمیدونم فکر میکنم شاید کسی درست درک نکنه و دیدش نسبت بهم عوض بشه چون اینقده خودم حساس و وسواسی بودم توی انتخاب همسر و کاملا دوست داشتم قبلش کلی بشناسمش و منطقی تصمیم بگیرم و نه احساسی:heart:
ولی کاملا احساسی احساسی تصمیم گرفتمfak
البته الان خداروشکر از خودش راضیم البته هیچکس کامل نیست و انتقاد به همه واردهDan

بگم؟؟؟؟؟Bathtime
۴-۱۱-۱۳۸۹, ۱۱:۴۲ صبح
یافتن سپاس نقل قول
1 کاربر از naz-afarin به دلیل این ارسال سپاس کرده.
الهه ناز
مدیر بازنشسته

****
وضعیت : آفلاین
ارسال‌ها:
290
تاریخ عضویت:
دی ۱۳۸۹
مدال ها

اعتبار: 493


محل سکونت :
ارسال: #12
RE: نحوه آشنایی با همسرتان

ما دو سال نیم از هم بی خبر بودیم بدون اینکه بدونیم هر کدوممون ازدواج کردیم یا نه
واقعا میگن قسمتت روی قله قاف باشه واست میاد حکایت منه این خیلی شیرینه اما خیلی عذاب دیدم
رها ببخش اما الان گریه ام گرفت دوباره
امضای *HELIA*
[تصویر:  uGXdp3.png]

برای خوشبخت بودن ، مادر بودن کافیست !
(آخرین ویرایش در این ارسال: ۷-۶-۱۳۹۲ ۱۱:۲۸ صبح، توسط *HELIA*.)
۴-۱۱-۱۳۸۹, ۱۲:۲۰ عصر
یافتن سپاس نقل قول
1 کاربر از *HELIA* به دلیل این ارسال سپاس کرده.
الهه ناز



ّبرگزیده مردمی ششمین جشنواره وب ایران در بخش خانواده و کودک
Top of Page
کپی برداری بدون ذکر منبع مجاز نبوده و تمامی حقوق متعلق به © انجمن خانوم گل می باشد