تبلیغات
تشریفات مجالس خدمات عروسی

امتیاز موضوع:
  • 58 رای - 2.64 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
نحوه آشنایی با همسرتان
#31
من و آقاي شوهر تو يه گروه اينترنتي عضو بوديم و آقاي شوهر بهم گفت ميخواد بيشتر باهام اشنا بشه و ... من هم گذاشتمش تو آب نمك و به شماره اي كه داده بود زنگ نزدم و به كل يادم رفته بود تا اينكه يه روز يه پيغام با لحن تند داد كه خانم محترم من وقتي پيشنهاد ميدم انتظار جواب دارم حتي اگه نه باشه و كلي دعوام كرده بود كه منتظر گذاشتن بده و Vahidrk
خلاصه من هم خجالت كشيدم و بهش زنگيدم . گفتش ميخواد من رو ببينه . من هم تا ساعت 3 اداره بودم و بعدش ميرفتم كلاس نگارگري و تا 8 اونجا بودم گفتم شرمنده من امروز نميتونم گفت بعد 8 دم كلاستون منتظرم. راستش رو بخواين از سماجتش خوشم اومد و گفتم باشه.
خلاصه بعد 4 ساعت مينياتور كشيدن با يه كيف نقاشي بزرگ و يه كيسه گواش و ... ما اولين بار همديگه رو ديديم . من خيلي ازش خوشم نيومد خيلي با من فرق داشت ولي از رفتار اون معلوم بود خيلي از من خوشش اومده يه چند ماهي زبون ريخت و ريخت و ريخت تا بله رو گرفت و من وقتي به خودم اومدم كه ديدم من هم خيلي دوسش دارم و خلاصه ما هم اينجوري عروس شديم Dan
هر كودكي با اين پيام به دنيا مي آيد كه خدا هنوز از انسان نوميد نيست
پاسخ }
#32
سلام من وسیامک همسرم هردو در یک سایت همسریابی عضو بودیم من در تاریخ 18/08/88عضو شده بودم ودر تاریخ 22/08/88اولین پیام از طرف سیامک به من رسید خیلی زود همدیگه رو تو محل کار من دیدیم بعد با پاشنائی هر دوطرف و خواستگاری رسمی در کمتر از یک ماه عقد کرد در تاریخ 25/09/88به همین زودی وسادگی یک ازدواج مدرن سنتی که خیلی جالی بود بعد از 6ماه عروسی گرفتیم برخلاف تصور خیلی ها که فکر می کنن ازدواج مدرن وآشنائی هایی که از طریق سایت های همسر یابی انجام میشه ناموفق هستش ولی ما شکر خدا خیلی خوشبخت هستیم
دوست عزیز سبزترین وهمیشگی ترین بهارها را برایت آرزو مندم
پاسخ }
گوناگون از وب
loading...
تشریفات مجالس خدمات عروسی
#33
منو شوهرم بطوراتفاقی باهم اشنا شدیم بچه هاشاید باورتون نشه شوهرم رفته بودازمایش اولی روکه بده بادخترداییش که بعدمراسم بگیرن که یهودختره وخانوادهش مراسم رومنتفی کردن بعدازیک هفته من روخواستگاری کردن واین شد که باهم عهد زنو شوهری بستیم اون ازمایش دیگه نسیب من شد جالب اینجاست که پدرشوهرم خودش عاقد بود درضمن منو شوشو باهم نسبت فامیلی دوری داریم CancanCheerleaderCancan
[عکس: 8d8a23fd6082.gif]
می دونی زیباترین خط منحنی دنیا چیه ؟ لبخندی که بی اراده رو لبهای یک عاشق نقش می بنده تا در نهایت سکوت فریاد بزنه : دوستت دارم
پاسخ }
#34
منو سفیدبرفیم (عشقولم) تو دانشگاه آشنا شدیم. یه رشته می خوندیم با 2 سال فاصله hih تو دوره فوق لیسانس با یه استاد طرح پژوهشی انجام میدادیم و شدیداً هم با هم لجبازی میکردیم laf کم کم مجبور شدیم سر مسائل کاری با هم کنار بیایم و متأسفانه یه مشکل خیلی حاد واسش پیش اومد که باعث شد باهام درد دل کنه و زمان بیشتری رو با هم بگذرونیم. واقعاً روزای ناراحت کننده ای بود، اما به قول خودش اگه این اتفاق نیفتاده بود به هم نزدیک نمیشدیم و الان مینا رو نداشتhih خداروشکر اون روزای بحرانی گذشت و 9/1/88 نامزد شدیم. و نمیدونم تا کی باید نامزد بمونیمHanghead crying چون مشکلات زیادی سر راهمون هستcryingcrying
اما اگه تا آخر عمرمم لازم باشه منتظر میمونم چون همدیگرو میپرستیم Loveshower
خدایا تو که از حال دلم با خبری

چرا گریه هام نداره اثری؟؟
پاسخ }
#35
سلام به همگي
من و شوهري اولين بار همديگه رو خونه بابام ديديم خواهرش زندايي من ميشه اون پيشنهاد خواهرم رو به داداشش داده بود بعد از خواستگاري از خواهرم عقد كردن پدر شوهرم دلش گير كرده بود زود رفته بود با شوهري صحبت كرده بود شب عقد خواهرم اولين بار بود كه اون رو مي ديدم اون هم خوشش اومده بود يك ماه بعد اومدن خاستگاري وازدواج كرديم حالا هم بعد از هفت سال همديگه رو خيلي عشقولانه دوست داريم من وخواهرم هم حالا جاري هستيم Cancan
پاسخ }
#36
من و گلم دختر عمو و پسر عمو هستیم من خیلی بچه بودم بهش میگفتم عمو چون یه هفت سالی ازم بزرگتره . بزرگتر که شدم lafیعنی پانزده ساله دیگه عموم نبود تو عالمه بچگی دوستش داشتم چون تازه از سربازی اومده بود و کاری نداشت شد سرویس دبیرستان من دوستام اونجا بود که یه کوچولو احساس کردم اونم منو دوست داره تا اینکه رفت شیراز و من روزهای نبودنش رو میشمردم بیچاره من انقد بچه بودم که همه از رفتار تابلوی من پی به رازم میبردن
یه روز که گلم از شیراز اومده بود و من هم خونشون بودم صبح که میخواستم مدرسه برم بهم گفت خیلی دوست دارمBathtime:bye:
یه حالی داشتم که نگو الانم دلم واسه خودم میسوزه خلاصه همه فهمیدن ما هم میخایم بعد خاستگاری و دو سال عقد و نامزدی و 19/6/84 ازدواج کردیم
متاسفانه بهترین سالهای زندگیمون رو دور از هم بودیم و بعد سه سال اومدم عسلو و باهم زندگی مشترک شروع کردیم
الان بعد هفت سال هر شب که میخوابم و تو صورت گلم نگاه میکنم فقط خدا رو شکر میگم که یه همچین فرشته ای رو تو زندگیم قرار داد تا بی نهایت دوسش دارمClap
[عکس: 20111218222102_1280bird_1001.jpg]
[/color]قو مهربان است و ارام[/size]
پاسخ }
گوناگون از وب
loading...
تشریفات مجالس خدمات عروسی
#37
سلام
من با عزیز دلم توی چت آشنا شدم (3 سال پیش)hih
بعد که همدیگه رو دیدیم از قیافش خوشم نیومد .fak
از اونجایی که قسمت ماباهم بود 6 ماه بعد داخل کلاس کنکور مقطع کارشناسی همدیگه رو به طور تصادفی و باورنکردنی دیدیم ha
آخه هم رشته بودیم . دیگه اینجوریا بود که یه دل نه صد دل عاشق هم شدیم Loveshower
و حتی من خانوادمم راضی نبودن ولی با اصرار من 7 ماه بعداز خواستگاری قبول کردنrunning
البته خیلییییییییییییییییی اذیت شدم تا خانوادم (مخصوصا پدر جونم باهاش سر سازگاری پیدا کرد)Bathtime
نکته اخلاقی : از هر چیز بدت بیاد ،به سرت میاد .angelic
و اینکه الهی شکر الان خووووووووشبختتتتتتتتتتتتتتتتتمCancanChoirBollywood
خدایا شکرت ......
پاسخ }
#38
داستان آشنایی منو همسری بسی طولانیست
خلاصش میکنم...من دانشگاه کرج درس میخوندم...تو کار شعر بودم..ترانه هم میگفتم...از طریق یکی از پسرای دانشگاه با همسری آشنا شدم... همسری متالوژی خونده بود...کاراشم کرده بود بره مالزی IT ادامه تحصیل بده...ولی قبلش چون موسیقی هم کار کرده بود و کنسرواتووار درس خونده بود، میخواست 1 البوم حرفه ای بزنه بره...خلاصه برا شعر با هم قرار گذاشتیم سال 85...جلسه 3وم از این جانب خواستگاری کرد...جواب رد دادم.......موندگار شد...چون فینگیل بودم و الباقی خواهر برادرا مونده بودنhih
خلاصه گول خوردم بعد چند جلسه ok به آشنایی دادم
خواهر و برادرم که ازدواج کردن اومدن خواستگاری
جواب رد شنیدن از مامانم.......................
3 سال گذشت سوختیم و ساختیم تا جواب مثبت رو گرفتیم
5/4/89 عقد کردیم و 1/12/89 عروسی



خیلی دوسش دارم...[URL="http://www.smilehaa.org"][عکس: 1%20(12).png][/URL]


یاد اون دوران افتادمcrying
معنی سبز زندگی...معنی با تو بودنه
پاسخ }
#39
من و همسری عزیزم سنتی ازدواج کردیمhih
خاله همسری اومده بود دانشگاه من دیدن معاون دانشگاهم (آخه با هم دوست بودن) منو دید خوشش اومدangelic ازم خواست شمارمو بهش بدم که من قبول نکردمgag اونم رفت از معاون دانشگاهمون شماره خونمون رو گرفت و زنگ زد و منو واسه پسرش خواستگاری کرد خاله حسابی عاشق من شده بود و مرتب قربون صدقم میرفت:bye: ولی بعد از چند جلسه صحبت جواب رد دادمangelic
خلاصه چند ماهی گذشت و ما کلا قضیه رو فراموش کردیم که خانواده همسری زنگ زدن واسه خواستگاری هرچی پرسیدیم کی معرفی کرده نگفتن تا بعد از چند جلسه که گفتن هممون داشتیم شاخ در می آوردیم چون اصلا فکرشم نمیکردیمfak
خلاصه جواب مثبت دادیمو 25مهر87 نامزد و 19 آذر87 عقد کردیم و از 29اسفند88 زندگی مشترک زیر یک سقف رو شروع کردیم dancy
[عکس: eNortjKzUjIyMDA3MFKyBlwwFUwCyA,,39.png]
پاسخ }
#40
من و شوشو هم تو چت روم یاهو از طریق ایرانسل دوست شدیم وقتی دیدمش ازش خوشم نیومد اما خواست خدا بود شوشو تو بدترین شرایط زندگی باهام بود کم کم من عاشقش شدم و ازدواج کردیم بعده 3 سال خیلیم سخت بهم رسیدیم اما الان خوشبخت خوشبختیم هرروز بیشتر از قبل عاشق هم میشیم.شوشو میپرستمت:bighug:Loveshower
فقط خداست که با ماست
پاسخ }
گوناگون از وب
loading...
تشریفات مجالس خدمات عروسی