تبلیغات
Bia2Aroosi

نوار بهداشتی

امتیاز موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
هشت کتاب سهراب سپهری
#1
[عکس: 20131223044029_8book20sohrab20sepehri.jpg]



زنذگی:


سهراب سپهری در ۱۵ مهرماه ۱۳۰۷ در کاشان به دنیا آمد.پدربزرگش میرزا نصرالله خان سپهری نخستین رییس تلگراف‌خانه کاشان، پدرش «اسدالله» و مادرش «ماه جبین» نام داشتند که هر دو اهل هنر و شعر بودند.

دورهٔ ابتدایی را در دبستان خیام کاشان (شهید مدرّس فعلی) (۱۳۱۹) و متوسّطه را در دبیرستان پهلوی کاشان خرداد ۱۳۲۲ گذراند و پس از فارغ‌التحصیلی در دورهٔ دوسالهٔ دانش‌سرای مقدماتی پسران به استخدام ادارهٔ فرهنگ کاشان درآمد.در شهریور ۱۳۲۷ در امتحانات ششم ادبی شرکت نمود و دیپلم دوره دبیرستان خود را دریافت کرد. سپس به تهران آمد و در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران به تحصیل پرداخت و هم زمان به استخدام شرکت نفت در تهران درآمد که پس از ۸ ماه استعفا داد.
سپهری در سال ۱۳۳۰ نخستین مجموعهٔ شعر نیمایی خود را به نام مرگ رنگ منتشر کرد. در سال ۱۳۳۲ از دانشکده هنرهای زیبا فارغ التحصیل شد و نشان درجه اول علمی را دریافت کرد. در همین سال در چند نمایشگاه نقاشی در تهران شرکت نمود و نیز دومین مجموعهٔ شعر خود را با عنوان زندگی خواب‌ها منتشر کرد. در آذر ۱۳۳۳ در ادارهٔ کل هنرهای زیبا (فرهنگ و هنر) در قسمت موزه‌ها شروع به کار کرد و در هنرستان‌های هنرهای زیبا نیز به تدریس می‌پرداخت.

وی به فرهنگ مشرق زمین علاقه خاصی داشت و سفرهایی به هندوستان، پاکستان، افغانستان، ژاپن و چین داشت. مدتی در ژاپن زندگی کرد و هنر «حکاکی روی چوب» را در آنجا فراگرفت. همچنین به شعر کهن سایر زبان ها نیز علاقه داشت؛ از این رو ترجمه‌هایی از شعرهای کهن چینی و ژاپنی را انجام داده‌است.

در مرداد ۱۳۳۶ از راه زمینی به کشورهای اروپایی سفر کرد و به پاریس و لندن رفت. ضمنا در مدرسهٔ هنرهای زیبای پاریس در رشتهٔ لیتوگرافی نام نویسی کرد. در دورانی که به اتفاق حسین زنده‌رودی در پاریس بود بورس تحصیلی‌اش قطع شد و برای تأمین مخارج و ماندن بیشتر در فرانسه و ادامهٔ نقاشی، مجبور به کار شد و برای پاک‌ کردن شیشهٔ آپارتمان‌ها، گاهی از ساختمان‌های بیست‌طبقه آویزان می‌شد.

وی همچنین کارهای هنری خود را در نمایشگاه‌ها به معرض نمایش گذاشت. حضور در نمایشگاه‌های نقاشی همچنان تا پایان عمر وی ادامه داشت. سهراب سپهری مدتی در اداره کل اطلاعات وزارت کشاورزی با سمت سرپرست سازمان سمعی و بصری در سال ۱۳۳۷ مشغول به کار شد. از مهر ۱۳۴۰ نیز شروع به تدریس در هنرکدهٔ هنرهای تزیینی تهران نمود. پدر وی که به بیماری فلج نیز مبتلا بود، در سال 1341 فوت می‌کند. در اسفند همین سال بود که از کلیهٔ مشاغل دولتی به کلی کناره‌گیری کرد. پس از این سهراب با حضور فعال تر در زمینه شعر و نقاشی آثار بیشتری آفرید و راه خویش را پیدا کرد. وی با سفر به کشورهای مختلف ضمن آشنایی با فرهنگ و هنرشان نمایشگاه‌های بیشتری را برگزار نمود.

سهراب هنرمندی جستجوگر، تنها، کمال طلب، فروتن و خجول بود که دیدگاه انسان مدارانه اش بسیار گسترده و فراگیر بود. از این رو آثار وی همیشه با نقد و بررسی همراه بوده که برخی از این کتاب ها چنین می‌باشند: «تا انتها حضور»، «سهراب مرغ مهاجر» و «هنوز در سفرم»، «بیدل، سپهری و سبک هندی»، «تفسیر حجم سبز»، «حافظ پدر، سهراب سپهری پسر، حافظان کنگره»، «نیلوفر خاموش: نظری به شعر سهراب سپهری» و «نگاهی به سهراب سپهری».


خانواده:

مادر سهراب، ماه‌جبین، که اهل شعر و ادب هم بود، در خرداد سال ۱۳۷۳ درمی‌گذرد. منوچهر سپهری، برادر ارشد سهراب و تنها برادر وی که هم‌بازی دوران کودکی سهراب بود نیز در سال ۱۳۶۹ درمی‌گذرد. خواهران سهراب همایون‌دخت سپهری، پری‌دخت سپهری و پروانه سپهری می‌باشند. تعدادی از تصاویر شاعر و خانوادۂ وی به روی اینترنت قابل یافتن است.


شعر:

وی در ابتدا به سبک نیمایی شعر می‌سرود ولی بعدها رویه خودش را باز شناخت. در این شیوه جدید سهراب سپهری بر دیدگاه انسان مدارانه و آموخته‌هایی که از فلسفه ذهن فرا گرفته بود به شیوه جدیدی دست یافت که «حجم سبز» شیوه تکامل یافته سبکش محسوب می‌شود. وی عادت داشت که دور از جامعه آثار هنری اش را خلق کند و برای رسیدن به تنهایی‌هایش «قریه چنار» و کویرهای کاشان را انتخاب کرده بود.

شعر وی صمیمی، سرشار از تصویرهای بکر و تازه‌است که همراه با زبانی نرم، لطیف، پاکیزه و منسجم تصویر سازی می‌کند.از معروفترین شعرهای وی می‌توان به: نشانی، صدای پای آب و مسافر را نام برد که شعر صدای پای آب یکی از بلندترین شعرهای نو زبان فارسی است. کریم امامی که از دوستان نزدیک وی بوده در زمان حیاتش برخی از شعرهای سهراب را به زبان انگلیسی ترجمه کرده‌است. بعدها نیز مترجمان دیگری شعرهای وی را به زبانهای انگلیسی، فرانسوی، اسپانیایی و ایتالیایی ترجمه کردند. در سال ۱۳۷۱ شعرهای منتخبی از دو کتاب حجم سبز و شرق اندوه با نام «ما هیچ، ما نگاه» توسط «کلارا خانیس» به زبان اسپانیایی ترجمه شد.. در سال ۱۳۷۵ منتخبی از اشعار سهراب سپهری توسط هنرمند ایرانی جاوید مقدس صدقیانی به زبان ترکی استانبولی ترجمه و از سوی انتشارات YKY در کشور ترکیه منتشر شد.


نقاشی:

تابلو درخت سهراب سپهریوی در نقاشی از دستاوردهای زیبایی شناختی شرق و غرب بهره مند گشته بود که این تاثیرها در آثارش جلوه گر بودند. در آثار نقاشی اش رویکرد نوین و متفاوتی داشت به طوریکه فرم‌های هندسی نخودی و خاکستری رنگش با تمامی نقاشان فیگوراتیو همزمانش متفاوت بود. او در نقاشی به شیوه‌ای موجز، نیمه انتزاعی دست یافت که برای بیان مکاشفه‌های شاعرانه اش در طبیعت کویری کارگشا بود. سپهری بیشتر نمایشگاه‌های داخلی آثار نقاشی اش را در «گالری سیحون» برگزار می‌کرد و عادت نداشت که برای روز معرفی در نمایشگاه شرکت کند.

امضای وی بر روی نقاشی‌هایش به خط «نستعلیق» بوده که به نظر مرتضی ممیز جلوه از روحیه فروتنانه و ایرانی اش دارد.از آثار او می‌توان به «طبیعت بیجان» ۱۳۳۶، «شقایقها، جویبار و تنه درخت» ۱۳۳۹، «علفها و تنه درخت» ۱۳۴۱، «ترکیب بندی با نوارهای رنگی» ۱۳۴۹، «ترکیب بندی با مربعها» ۱۳۵۱ و «منظره کویری» ۱۳۵۷ اشاره کرد.برخی از آثار وی در نزد مجموعه داران و دوستان سپهری قرار دارد و پروانه سپهری خواهر سهراب، آثاری از وی را که در اختیار داشت به موزه کرمان اهدا نمود.


درگذشت :

سهراب سپهری در سال ۱۳۵۸ به بیماری سرطان خون مبتلا شد و به همین سبب در همان سال برای درمان به انگلستان رفت، اما بیماری بسیار پیشرفت کرده بود و وی ناکام از درمان به تهران بازگشت. او سرانجام در غروب ۱ اردیبهشت سال ۱۳۵۹ در بیمارستان پارس تهران به علت ابتلا به بیماری سرطان خون درگذشت. صحن امامزاده سلطان‌علی‌بن محمد باقر روستای مشهد اردهال واقع در اطراف کاشان میزبان ابدی سهراب گردید.

در ابتدا یک کاشی فیروزه‌ای در محل دفن سهراب سپهری نصب‌شد، و سپس با حضور خانواده وی سنگ سفید رنگی جایگزین آن گردید که بر روی آن قسمتی از شعر «واحه‌ای در لحظه» از کتاب حجم سبز با خطاطی رضا مافی حکاکی شده‌بود:

به سراغ من اگر می‌آیید
نرم و آهسته بیایید
مبادا که ترک بردارد
چینی نازک تنهایی من


این سنگ در مهر ۱۳۸۴ با بی‌دقتی کارگران و به علت سقوط مصالح ساختمانی بر روی آن شکست و با سنگ سفیدرنگ دیگری که سعی شده‌بود با سنگ قبلی شباهت داشته‌باشد تعویض شد.
در ۲۹ اسفند ۱۳۸۷، سنگ بزرگتر سیاهرنگی بر روی سنگ سفید نصب گردید.




[عکس: 20131223043752_280px-DSCF65551.jpg]


[عکس: 20131223044359_imagesCA9AUA8Y.jpg]


دوستان اشعار براساس ترتیب درهشت کتاب سهراب سپهری قرارمیگیرن.لطفااگه تمایل به همراهی دارید ترتیب اشعاررورعایت کنید.
[عکس: 20170426093538_421917649_63529-.jpg]
}
#2
دفتراول : مرگ رنگ

درقیرشب


دیرگاهی است كه در این تنهایی

رنگ خاموشی در طرح لب است.

بانگی از دور مرا می‌خواند،

لیك پاهایم در قیر شب است.


رخنه‌ای نیست در این تاریكی :

در و دیوار به هم پیوسته.

سایه‌ای لغزد اگر روی زمین

نقش وهمی است ز بندی رَسته.


نفس آدم‌ها

سر بسر افسرده است.

روزگاری است در این گوشه پژمرده ی هوا

هر نشاطی مرده است.


دست جادویی شب

در به روی من و غم می‌بندد.

می‌كنم هر چه تلاش،

او به من می خندد .


نقش‌هایی كه كشیدم در روز،

شب ز راه آمد و با دود اندود .

طرح‌هایی كه فكندم در شب،

روز پیدا شد و با پنبه زدود .


دیرگاهی است كه چون من همه را

رنگ خاموشی در طرح لب است.

جنبشی نیست در این خاموشی:

دست‌ها، پاها در قیر شب است .
[عکس: 20170426093538_421917649_63529-.jpg]
}
گوناگون از وب
loading...
#3
دفتراول : مرگ رنگ

دودمی خیزد

دود می‌خیزد ز خلوتگاه من.

كس خبر كی یابد از ویرانه‌ام؟

با درون سوخته دارم سخن.

كی به پایان می‌رسد افسانه‌ام؟


دست از دامان شب برداشتم

تا بیاویزم به گیسوی سحر.

خویش را از ساحل افكندم در آب،

لیك از ژرفای دریا بی خبر.


بر تن دیوارها طرح شكست.

كس دگر رنگی در این سامان ندید.

چشم می‌دوزد خیال روز و شب

از درون دل به تصویر امید.


تا بدین منزل نهادم پای را

از درای كاروان بگسسته‌ام.

گرچه می‌سوزم از این آتش به جان،

لیک بر این سوختن دل بسته‌ام.


تیرگی پا می‌كشد از بام‌ها:

صبح می‌خندد به راه شهر من.

دود می‌خیزد هنوز از خلوتم.

با درون سوخته دارم سخن.
[عکس: 20170426093538_421917649_63529-.jpg]
}
#4
دفتراول : مرگ رنگ

سپیده


در دور دست

قویی پریده بی گاه از خواب

شوید غبار نیل ز بال و پر سپید.


لب‌های جویبار

لبریز موج زمزمه در بستر سپید


در هم دویده سایه و روشن.

لغزان میان خرمن دوده

شبتاب می‌فروزد در آذر سپید.


همپای رقص نازك نیزار

مرداب می‌گشاید چشم تر سپید.


خطی ز نور روی سیاهی است:

گویی بر آبنوس درخشد زر سپید


دیوار سایه‌ها شده ویران.

دست نگاه در افق دور

كاخی بلند ساخته با مرمر سپید.
[عکس: 20170426093538_421917649_63529-.jpg]
}
گوناگون از وب
loading...
#5
دفتراول : مرگ رنگ

مرغ معما

دیر زمانی است روی شاخه ی این بید

مرغی بنشسته كو به رنگ معماست.

نیست هم آهنگ او صدایی، رنگی.

چون من در این دیار، تنها، تنهاست.


گرچه درونش همیشه پر زهیاهوست،

مانده بر این پرده لیك صورت خاموش.

روزی اگر بشكند سكوت پر از حرف،

بام و در این سرای می‌رود از هوش.


راه فرو بسته گرچه مرغ به آوا،

قالب خاموش او صدایی گویاست.

می‌گذرد لحظه‌ها به چشمش بیدار،

پیكر او لیك سایه – روشن رؤیاست.


رسته ز بالا و پست بال و پر او .

زندگی دور مانده: موج سرابی.

سایه‌اش افسرده بر درازی دیوار.

پرده ی دیوار و سایه: پرده ی خوابی.


خیره نگاهش به طرح های خیالی.

آنچه در آن چشم‌هاست نقش هوس نیست.

دارد خاموشی اش چون با من پیوند،

چشم نهانش به راه صحبت كس نیست.


ره به درون می‌برد حمایت این مرغ:

آنچه نیاید به دل، خیال فریب است.

دارد با شهرهای گمشده پیوند:

مرغ معما در این دیار غریب است.
[عکس: 20170426093538_421917649_63529-.jpg]
}
#6
دفتراول : مرگ رنگ

روشن شب



روشن است آتش درون شب

وز پس دودش

طرحی از ویرانه های دور.

گر به گوش آید صدایی خشک:

استخوان مرده می لغزد درون گور.


دیرگاهی ماند اجاقم سرد

و چراغم بی نصیب از نور.


خواب دربان را به راهی برد.

بی صدا آمد کسی از در،

در سیاهی آتشی افروخت.

بی خبر اما

که نگاهی در تماشا سوخت .


گرچه می دانم که چشمی راه دارد به افسون شب،

لیک می بینم ز روزن های خوابی خوش:

آتشی روشن درون شب .
[عکس: 20170426093538_421917649_63529-.jpg]
}
گوناگون از وب
loading...
#7
دفتراول : مرگ رنگ

سراب


آفتاب است و، بیابان چه فراخ !

نیست در آن نه گیاه و نه درخت.

غیر آوای غرابان، دیگر

بسته هر بانگی از این وادی رخت.



در پس پرده‌ای از گرد و غبار

نقطه‌ای لرزد از دور سیاه:

چشم اگر پیش رود، می‌بیند

آدمی هست كه می‌پوید راه.



تنش از خستگی افتاده ز كار .

بر سر و رویش بنشسته غبار.

شده از تشنگی‌اش خشك گلو.

پای عریانش مجروح ز خار.



هر قدم پیش رود، پای افق

چشم او بیند دریایی آب.

اندكی راه چو می‌پیماید

می‌كند فكر كه می‌بیند خواب.
[عکس: 20170426093538_421917649_63529-.jpg]
}
#8
دفتراول : مرگ رنگ

روبه غروب


ریخته سرخ غروب

جابه جا بر سر سنگ.

كوه خاموش است.

می‌خروشد رود.

مانده در دامن دشت

خرمنی رنگ كبود.



سایه آمیخته با سایه.

سنگ با سنگ گرفته پیوند.

روز فرسوده به ره می‌گذرد.

جلوه ‌گر آمده در چشمانش

نقش اندوه پی یك لبخند.



جغد بر كنگره‌ها می‌خواند.

لاشخورها، سنگین،

از هوا، تك تك، آیند فرود:

لاشه‌ای مانده به دشت

كنده منقار ز جا چشمانش،

زیر پیشانی او

مانده دو گود كبود.



تیرگی می‌آید.

دشت می‌گیرد آرام.

قصه ی رنگی روز

می‌رود رو به تمام.



شاخه‌ها پژمرده است.

سنگ‌ها افسرده است.



رود می‌نالد.

جغد می‌خواند.

غم بیامیخته با رنگ غروب.

می‌تراود ز لبم قصه ی سرد:

دلم افسرده در این تنگ غروب.
[عکس: 20170426093538_421917649_63529-.jpg]
}
گوناگون از وب
loading...
#9
دفتراول : مرگ رنگ

غمی غمناک


شب سردی است و من افسرده.

راه دوری است، و پایی خسته.

تیرگی هست و چراغی مرده.



می‌كنم، تنها، از جاده عبور:

دور ماندند زمن آدمها.

سایه‌ای از سر دیوار گذشت،

غمی افزود مرا بر غم‌ها.



فكر تاریكی و این ویرانی‌

بی خبر آمد تا با دل من

قصه‌ها ساز كند پنهانی.



نیست رنگی كه بگوید با من

اندكی صبر، سحر نزدیك است.

هر دم این بانگ برآرم از دل :

وای ، این شب چقدر تاریك است !



خنده‌ای كو كه به دل انگیزم ؟

قطره‌ای كو كه به دریا ریزم ؟

صخره‌ای كو كه بدان آویزم ؟



مثل این است كه شب نمناك است .

دیگران را هم غم هست به دل،

غم من ، لیك ، غمی غمناك است.
[عکس: 20170426093538_421917649_63529-.jpg]
}
#10
دفتراول : مرگ رنگ
خراب


فرسود پای خود را چشمم به راه دور

تا حرف من پذیرد آخر كه : زندگی

رنگ خیال بر رخ تصویر خواب بود .



دل را به رنج هجر سپردم، ولی چه سود،

پایان شام شـِكوه‌ام

صبح عتاب بود.



چشمم نخورد آب از این عمر پرشكست:

این خانه را تمامی پی روی آب بود .



پای خلیده خار بیابان .

جز با گلوی خشك نكوبیده‌ام به راه.



لیكن كسی ، ز راه مددكاری،

دستم اگر گرفت ، فریب سراب بود .



خوب زمانه رنگ دوامی به خود ندید:

كندی نهفته داشت شب رنج من به دل،

اما به كار روز نشاطم شتاب بود.



آبادی‌ام ملول شد از صحبت زوال.

بانگ سرور در دلم افسرد، كز نخست

تصویر جغد زیب تن این خراب بود.
[عکس: 20170426093538_421917649_63529-.jpg]
}
گوناگون از وب
loading...