تبلیغات

نوار بهداشتی

امتیاز موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
هوا را از من بگیر خنده ات را نه! (پابلو نرودا)
#1
هوا را از من بگیر خنده ات را نه!

بانو

تو را بانو نامیده ام
بسیارند از تو بلندتر ، بلندتر .
بسیارند از تو زلال تر ، زلال تر .
بسیارند از تو زیباتر ، زیباتر .

اما بانو تویی .

از خیابان که می گذری
نگاه کسی را به دنبال نمی کشانی .
کسی تاج بلورینت را نمی بیند ،
کسی بر فرش سرخ زرین زیر پایت
نگاهی نمی افکند .
و زمانی که پدیدار می شوی
تمامی رودخانه ها به نغمه در می ایند
در تن من ،
زنگ ها آسمان را می لرزانند ،
وسرودی جهان را پر می کند .

تنها تو ومن ،
تنها تو و من ، عشق من ،
به آن گوش می سپریم .

اصلاح نام تاپیک
[عکس: 20150415200450_images-14.bin]
پاسخ }
#2
خنده تو

نان را از من بگیر ، اگر می خواهی ،
هوا را از من بگیر ، اما
خنده ات را نه .

گل سرخ را از من مگیر
سوسنی را که می کاری ،
آبی را که به ناگاه
در شادی تو سرریز می کند ،
موجی ناگهانی از نقره را
که در تو می زاید .

از پس نبردی سخت باز می گردم
با چشمانی خسته
که دنیا را دیده است
بی هیچ دگرگونی ،
اما خنده ات که رها می شود
و پروازکنان در آسمان مرا می جوید
تمامی درهای زندگی را
به رویم می گشاید .

عشق من ، خنده تو
در تاریک ترین لحظه ها می شکفد
و اگر دیدی ، به ناگاه
خون من بر سنگفرش خیابان جاریست ،
بخند ، زیرا خنده تو
برای دستان من
شمشیری است آخته .

خنده تو ، در پاییز
در کناره دریا
موج کف آلوده اش را
باید برفرازد
و در بهاران ، عشق من ،
خنده ات را می خواهم
چون گلی که در انتظارش بودم ،
گل آبی ، گل سرخ
کشورم که مرا می خواند .

بخند بر شب
بر روز ، بر ماه .
بخند بر پیچاپیچ خیابان های جزیره ،
بر این پسر بچه کمرو ،
که دوستت دارد ،
اما آنگاه که چشم می گشایم و می بندم ،
آنگاه که پاهایم می روند و باز می گردند ،
نان را ، هوا را ،
روشنی را ، بهار را ،
از من بگیر
اما خنده ات را هرگز
تا چشم از دنیا نبندم .
[عکس: 20150415200450_images-14.bin]
پاسخ }
#3
ممنون از دوست خوبم به خاطر ویرایشFlowerysmile

می خواهم بدانی

این را که
اگر از پنجره
به ماه بلورین ، شاخه سرخ
پاییز کندگذر
بنگرم
اگر در کنار آتش
دست بر خاکستر نرم
بر تن پر چروک هیزم سوخته زنم
همه چیزی مرا به سوی تو می آورد ،
گویی هر آنچه که هست
رایحه ، روشنی و رنگ
قایق های خردی اند
راهی جزیره های تو که چشم براه منند.
اینک
اگر اندک اندک دوستم. نداشته باشی
من نیز تو را از دل می برم
اندک اندک.
اگر یکباره فراموشم کنی
درپی من نگرد ،
زیرا پیش از تو فراموشت کرده ام.

اگر توفان بیرق هایی را
که از میان زندگیم می گذرند
بیهوده و دیوانه بخوانی
وسر آن داشته باشی
که مرا در ساحل قلبم
آنجا که ریشه در آن دوانده ام رها کنی ،
به یاد داشته باش
یک روز ،
در لحظه یی ,
دست هایم را بلند خواهم کرد
ریشه هایم را به دوش خواهم کشید
در جستجوی زمینی دیگر.
اما
اگر روزی ،
ساعتی ،
احساس کنی که حلاوت جاودانی ات را
برای من ساخته اند ،
اگر روزی گلی
بر لبانت بروید در جستجوی من ،
آه عشق من ، زیبای خود من ،
در من تمامی شعله ها زبانه خواهد کشید ،
زیرا در درونم نه چیزی فسرده است و نه چیزی خاموش شده ،
عشق من حیات از تو می گیرد ، محبوبم ،
وتا روزی که تو زنده ای در دستان تو خواهد بود ،
بی اینکه از عشق تو جدا شود .
[عکس: 20150415200450_images-14.bin]
پاسخ }