خوش آمدید ورود یا ثبت نام

تبلیغات
Bia2Aroosi
کانال خانوم گل'
Ads Ads

close
Ads
 
امتیاز موضوع:
  • 21 رأی - میانگین امتیازات: 3
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

وصیت نامه شهدا

مدیریت کل

*******
وضعیت : آفلاین
ارسال‌ها:
847
تاریخ عضویت:
دی ۱۳۸۹
مدال ها

اعتبار: 1734


محل سکونت :
ارسال: #1
وصیت نامه شهدا
با سلام

به پیشنهاد کاربر خوب مون "نرگش خانم" این تاپیک باز شده و در برگیرنده وصیت نامه و مرام نامه شهدای گرانقدر اسلام خواهد بود تا یادشون گرامی داشته بشه و نسل جدید کمی با افکار و اندیشه های عزیزان رفته بیشتر آشنا بشن .

نثار روح شون فاتحه قرائت فرمایید
۲-۲-۱۳۹۱, ۱۱:۵۴ عصر
وب سایت کاربر یافتن سپاس نقل قول
مدیریت انجمن

******
وضعیت : آفلاین
ارسال‌ها:
2,479
تاریخ عضویت:
آبان ۱۳۹۰
مدال ها
مدال برنده مسابقه آشپزیمدال برنده مسابقه عکاسیمدال برنده مسابقه هنریمدال برنده مسابقه هنریمدال برنده مسابقه آشپزیمدال برنده مسابقه هنریمدال برنده مسابقه آشپزیمدال برنده مسابقه هنری

اعتبار: 12936


محل سکونت : ♥ مشــــــــهـد ♥
ارسال: #2
RE: وصیت نامه شهدا
شهید مصطفی اکرمی : فرماندهی گردان ید الله از تیپ جواد الائمه (ع) (سپاه پاسداران انقلاب اسلامی) [تصویر:  20120422063407_3020bbcdeedb5668f1b7276ba78a87fd.jpg]
بخشی از وصیت نامه شهید مصطفی اکرمی
...اکنون که قرار است مرگ مرا دریابد پس چه نیکو است که خود با بصیرت کامل مرگ سرخ را که زیبا ترین مرگ هاست در بغل گیرم.
خدایا، خود می دانی که من خجالت می کشم بگویم شهیدم، اما عاجزانه می خواهم تا شهید نشدم مرا نبری.

در نامه ای به مادرش نوشته بود: آن قدر در جبهه می مانم تا خود به مفهوم واقعی انا لله و انا الیه راجعون برسم و از خدا خواسته بود تا شهید نشده است، نمیرد.

زندگینامه
[size=large]در تاریخ 20/10/1340 در شهر مشهد متولد شد. مادرش درباره تولد او می گوید: در خواب سیدی را دیدم که سیب قرمز خوش رنگی به من داد و گفت: این را نیکو نگه دار. بعد از این متوجه شدم مصطفی را حامله ام. در زمان بارداری، مصطفی حدودا 7 ماهه بود که به زمین خوردم، پس از تولد او متوجه شدم پای راستش از ناحیه مچ و زانو شکسته است به طوری که رشد پا متوقف شد بود. او را نزد شکسته بند بردم، پس از چهل روز پایش خوب شد و رشد کرد. مصطفی از همان کودکی پر جنب و جوش و فعال بود. از اعتماد به نفس بالایی برخوردار بود و برای انجام دادن کارهای شخصی اش از دیگران کمک نمی گرفت.
از سال 1347 وارد دبستان شهید صداقت، اردشیر بابکان سابق، مشهد شد. به درس و مدرسه علاقمند بود و تکالیف درسی اش را به وقت انجام می داد و قرآن را از ما آموخت و از 9 سالگی هفته ای دو شب در منزل، دوره قرآن داشت که هر شب قبل از شروع کلاس سر کوچه می رفت و بچه ها را جمع می کرد. در سال 1352 وارد مدرسه راهنمایی اسرار مشهد شد. در این زمان هم در مغازه برادرش کار می کرد و هم درس می خواند.
دعای کمیل و توسل و قرآن را با صوت زیبایی می خواند و به این دلیل به او لقب بلبل داده بودند. او علاوه بر این که خود در نماز جماعت شرکت می کرد، مشوق دیگان نیز بود. به ورزش علاقه داشت. کار دستی درست می کرد. در جلسات دعای ندبه شرکت می کرد و کتابهای مذهبی و کتابهای آیت الله مطهری و دستغیب را مطالعه می کرد. دوره دبیرستان را در هنرستان شهید یوسفی گذراند.
روزها درس می خواند و شبها به نگهبانی اشتغال داشت. نماز شبش ترک نمی شد و به نماز اول وقت اهمیت زیادی می داد. با سخنان زیبایش که از تفسیر آیات قرآن و روایات بود، افراد زیادی را به راه راست هدایت کرد. با اوج‌گیری انقلاب بچه های محل را جمع می کرد و به راهپیمایی می برد و آنان را به شرکت در مجالس و سخنرانی تشویق می کرد و با آنها در پشت بام ندای الله اکبر سر می داد.
او عاشق امام خمینی بود و حداقل 50 نوار از ایشان داشت. با پیروزی انقلاب ضمن گذراندن سال آخر دبیرستان در کمیته مرعشی به خدمت مشغول شد. مصطفی سرگروه بچه های بسیج چند مسجد بود. وی مسئول پایگاه بسیج امام رضا(ع)، امام جواد(ع)، مسجد امام سجاد(ع)، و پایگاه آب و برق بود. شبها پاسداری و نگهبانی می داد و در محاصره منزل و محل ساواکی ها نقش داشت.
برخوردهای قاطعانه ای با ضد انقلاب و گروهک ها داشت و در دستگیری عوامل ضد انقلاب و افشای مراکز نقش بسزایی داشت و سه مرتبه مورد حمله منافقین قرار گرفت اما به خواست خدا آسیبی ندید.
با شروع جنگ پس از گذراندن یک دوره آموزشی به منطقه سقز در کردستان اعزام شد.
در برابر مشکلات، انسانی قوی و با استقامت و دارای بهترین و قوی ترین روحیه تصمیم گیری و دارای خلاقیت فکری بالایی بود. خود را وقف انقلاب کرده بود. در سال 1359 مدتی همرزم شهید کاوه بود. ابتدا به صورت نیروی بسیجی به جبهه اعزام شد و سپس عضو سپاه شد. در سقز جزء نیروهای فعال عملیات شبانه بود و زیر دست شهید کاوه شبها برای کمین زدن به گروهک کومله می رفت.
خیلی مطالعه داشت و در همه زمینه‌ها اطلاعات او کافی بود. اوقات فراغت خود را به مطالعه و حفظ بعضی از دعا ها می گذراند. در قنوت نماز، دعای کمیل می خواند. در برابر مشکلات بسیار خونسرد عمل می کرد و وقتی عصبانی می شد سوره والعصر را می خواند. آن قدر خوش برخورد بود که افراد بسیجی دوست داشتند اسمشان در گردان او نوشته شود.
تا اوایل سال 1360 در کردستان بود، بعد از چندی به مناطق جنوب اعزام شد.
در عملیات رمضان بر اثر اصابت گلوله به ناحیه کتف و سینه مجروح شد. 12 روز در بیمارستان اهواز بستری بود، سپس برای ادامه مداوا به مشهد منتقل شد.
4 ماه دست چپش بی حرکت بود. در این مدت که به علت ادامه معالجه مدتی نتوانست در جبهه حضور پیدا کند، در سپاه خدمت می کرد.
در همین زمان نیز طی مراسمی بسیار ساده ازدواج کرد.
مصطفی در جبهه به همه سنگر ها سر می زد. از همه خبر می گرفت به آنها روحیه می داد و برای بچه ها آیات قرآن را ترجمه و تفسیر می کرد. هر کس در جبهه دچار مشکل و ناراحتی می شد او را نزد مصطفی اکرمی می بردند تا با سخنان دلنشینش او را ارشاد کند.
درباره جنگ می گفت درست است که جنگ مشکلاتی را به بار آورد، ولی در کل مردم ما را ساخت.
یکی از دوستان دوران نوجوانیش هر زمان که مصطفی از جبهه برمی گشت پیشانی او را می بوسید. بار آخر که مصطفی از جبهه آمده بود، اجازه نداد که پیشانی اش را ببوسد و گفت: بعد از شهادتم پیشانی ام را ببوس. در آخرین مرخصی برای خداحافظی به دیدن دایی کوچکش رفت. هنگام خداحافظی دایی اش پرسید: مصطفی دوباره برمی‌گردی؟ مصطفی گفت من این بار با جعبه برمی گردم.
سرانجام مصطفی اکرمی در 23 فروردین 1362 در منطقه شرهانی در عملیات والفجر 1 – در حالی که فرماندهی گردان ید الله از تیپ جواد الائمه (ع) را بر عهده داشت – به شهادت رسید. او را در بهشت رضا (ع) در کنار دیگر شهیدان به خاک سپرده شد. تنها فرزندش مصطفی چهار ماه بعد از شهادت پدر در 25 تیر 1362 به دنیا آمد.
امضای 1368Sheri
(آخرین ویرایش در این ارسال: ۱۳-۹-۱۳۹۲ ۰۸:۳۰ صبح، توسط 1368Sheri.)
۳-۲-۱۳۹۱, ۰۸:۰۴ صبح
وب سایت کاربر یافتن سپاس نقل قول
کاربر خانوم گل

*
وضعیت : آفلاین
ارسال‌ها:
314
تاریخ عضویت:
آذر ۱۳۹۰
مدال ها

اعتبار: 118


محل سکونت : ایران سرای من است
ارسال: #3
RE: وصیت نامه شهدا
گزیده ای از وصیت نامه شهید رضا غلامی خمیران بندرانزلی
بارالها ،خدایا به محمد (ص) بگو که پیروانش حماسه آفریدند .به علی(ع)بگو که شیعیانش قیامت بر پا کردند و به حسین (ع)بگو که خونش در رگ های شیعیان همچنان می جوشد . بگو از آن خون ها سروها می روید و ظالمان آن سرو ها را می برنُد اما باز هم سروها می رویند. خدایا می دانی که چه می کشیم . پنداری که چون شمع ذوب می شویم. ما از مردن نمی هراسیم بلکه به استقبالش می رویم اما می ترسیم بعد از ما ایمان را سر بِبُرَند و اگر بسوزیم که روشنایی می رود. پس چه باید کرد؟

از یک سو باید بمانیم تا شهید آینده شویم و از سوی دیگر باید شهید شویم تا آینده بماند. هم باید امروز شهید شویم ،تا فردا بماند و هم باید بمانیم تا فردا شهید نشود.

عجب دردی! چه می شد امروز این سعادت الهی نصیب ما می شد تا فردا زنده می شدیم و دوباره شهید شویم . آری. همه ی یاران سوی مرگ رفتند درحالیکه نگران فردا بودند. من با امام خمینی میثاق بسته ام و به او وفادارم زیرا که او به اسلام و قرآن وفادار است و اگر چندین بار مرا بکشند و زنده ام کنند دست از او نخواهم کشید.
امضای salma
آمدن…
رفتن…
فراموش کردن…
چ زود گذشت آمدن و رفتنت و چ دیر میگذرد روزگار فراموش کردنت.
:::
:::
چرافراموش نمیشوی؟!
یادمن راتنها بگذار…
بگذارنفسی تازه کندتازندگی کند
:::
:::
من داغونم …
.
۳-۲-۱۳۹۱, ۰۲:۳۱ عصر
یافتن سپاس نقل قول
کاربر خانوم گل

*
وضعیت : آفلاین
ارسال‌ها:
1,157
تاریخ عضویت:
اسفند ۱۳۹۰
مدال ها

اعتبار: 317


محل سکونت : تهران
ارسال: #4
RE: وصیت نامه شهدا
به نام او كه همه چيزم از اوست. به نام او كه زندگيم در جهت اوست. به نام او كه زنده به اويم. به نام او كه به اويم و زندگيم به خاطر اوست. شدنم در جهت اوست. بودنم از اوست. رفتنم از اوست. يادم به اوست. جانم به اوست. معشوقم اوست. معبودم اوست. مقصودم اوست. مرادم اوست. احساسش مي‌كنم با قلبم، با ذره وجودم، ‌با تمام سلولهايم، اما بيانش نتوانم كرد./ علي طائي
امضای نرگس خانوم
اللهم الرزقتی شفاعة الحسین، یوم الورود
و ثبت لی قدم صدق
عندک مع الحسین
و اصحاب الحسین
الذین بذلوا مهجهم دون الحسین علیه السلام
۳-۲-۱۳۹۱, ۰۳:۳۹ عصر
یافتن سپاس نقل قول
کاربر خانوم گل

*
وضعیت : آفلاین
ارسال‌ها:
1,157
تاریخ عضویت:
اسفند ۱۳۹۰
مدال ها

اعتبار: 317


محل سکونت : تهران
ارسال: #5
RE: وصیت نامه شهدا
ـ به نام خداي شهيدان كه فرمود: شهيد بي‌مرگ است، و به پاس خون شهيدان كه قلب گرمشان بر آسمان شهر جنايت به خون نشست بگذار كه همت والايشان را بستايم، و به حرمت و تقوايشان شايد كه روزمرگيمان را از تن بزداييم. / حسن قدياني
امضای نرگس خانوم
اللهم الرزقتی شفاعة الحسین، یوم الورود
و ثبت لی قدم صدق
عندک مع الحسین
و اصحاب الحسین
الذین بذلوا مهجهم دون الحسین علیه السلام
۳-۲-۱۳۹۱, ۰۳:۴۰ عصر
یافتن سپاس نقل قول

تبلیغات

Bia2Aroosi
کانال خانوم گل'
کاربر خانوم گل

*
وضعیت : آفلاین
ارسال‌ها:
1,157
تاریخ عضویت:
اسفند ۱۳۹۰
مدال ها

اعتبار: 317


محل سکونت : تهران
ارسال: #6
RE: وصیت نامه شهدا
نام : شهید حاج ابراهیم همت

تاریخ شهادت: اسفند ماه سال 1362

عملیات: خیبر

محل شهادت : جزیره ی مجنون



وصیت نامه شهید حاج ابراهیم همت
به نام خدا
نامی که هرگز از وجودم دور نیست وپیوسته با یادش ، آرزوی وصالش را در سر داشتم .

سلام بر حسین (ع) سالار شهیدان ، اسوه و اسطوره ی بشریت.

مادرگرامی و همسر مهربانم ، پدر وبرادران عزیزم

درود خدا بر شما باد که هرگز مانع حرکتم در راه خدا نشدید، چقدر شما ها صبورید ، خودتان می دانید که من چقدر به شهیدان عشق می ورزیدم ، غنچه هایی که(کبوترانی که)همیشه در حال پرواز به سوی ملکوت اعلایند. الگو اسوه هایی که معتقد به دادن جان برای گرفتن (بقا و حیات ابدی).و نزدیکی با خدا،چرا که «ان الله اشتری من المؤمنین».

من نیز در پوست خود نمی گنجم ، گمشده ای دارم وخویشتن را در قفس محبوس می بینم و می خواهم از قفس به در آیم ، سیمهای خاردار مانعند ، من از دنیای ظاهر فریب مادیات وهمه آنچه که از خدا باز می دارد متنفرم (هوای نفس شیطان درون وخالص نشدن)در طول جنگ برادرانی که در عملیات شهید می شدند ، از قبل سیمایشان روحانی و نورانی می شد وهر بی طرفی احساس می کرد که نوبت شهادت آن برادر فرا رسیده است .

عزیزانم! این بار دوم است که وصیت نامه می نویسم ، ولی لیاقت ندارم و معلوم است که هنوز در بند اسارتم ، هنوز خالص نشده ام وآلوده ام.

از شروع انقلاب در این راه افتادم وپس از پیروزی انقلاب نیز سپاه را پناهگاه خوبی برای مبارزه یافتم ، ابتدا در گیری با ضد انقلاب و خوانین در منطقه ی « شهرضا» (قسمه ) وسمیرم، سپس شرکت در « خوزستان» و جریان گروهکها در خرمشهر پس ازآن سفر به سیستان وبلوچستان (چابهار وکنارک) وبعداَ حرکت به طرف «کردستان» . دقیقاَ دو سال در «کردستان » هستم.مثل این که دیگر جنگ با من عجین شده است.

خداوند تا کنون لطف زیادی به این سرپا گنه کرده وتوفیق مبارزه در راهش را نصیبم کرده است.

اکنون می روم با دنیایی انتطار ، انتظار وصال و رسیدن به معشوق،ای عزیزان من توجه کنید :

1- اگر خداوند فرزندی نصیبم کرد ؛ با اینکه نتوانستم در طول دورانی که همسرانتخاب کردم حتی یک هفته خانه باشم ، دلم می خواهد او را علی وار تربیت کنید. همسرم انسان فوق العاده ای است او صبور است و به زینب عشق می ورزد ، او از تر بیت کردن صحیح فرزندم لذت خواهد برد ، چون راهش را پیدا کرده است ، اگر پسر به دنیا آورد اسم او را «مهدی» واگر دختر به دنیا آورد اسم او را «مریم» بگذارید چون همسرم از این اسم خوشش می آید .

2- «امام» مظهر صفا و پاکی و خلوص ودریایی از معرفت است وفرامین او را مو به مو اجرا کنید ،تا خداوند از شما راضی باشد زیرا او ولی فقیه است و در نزد خدا ارزش والایی دارد .

3- هر چه پول دارم ، اول بدهی مکه مرا به پیگیری سپاه تهران (ستاد مرکزی) بدهید وبقیه را همسرم هر طور خواست خرج کند .

4- ملت ما ، ملت معجزه گر قرآن ، است ومن سفارشم به ملت تداوم بخشیدن به راه شهیدان و استعانت به درگاه خداوند است ،تا این انقلاب را به انقلاب حضرت مهدی (عج) وصل نماید ودر این تلاش پیگیر مسلماَ نصر خدا شامل حال مؤمنین است .

5- از مادرم وهمه ی فامیل وهمسرم ؛ اگر به خاطر من بی تابی کنند راضی نیستم ،مرا به خدا بسپارید و صبور و شجاع باشید.

امضای نرگس خانوم
اللهم الرزقتی شفاعة الحسین، یوم الورود
و ثبت لی قدم صدق
عندک مع الحسین
و اصحاب الحسین
الذین بذلوا مهجهم دون الحسین علیه السلام
۴-۲-۱۳۹۱, ۱۲:۴۱ عصر
یافتن سپاس نقل قول



ّبرگزیده مردمی ششمین جشنواره وب ایران در بخش خانواده و کودک
Top of Page
کپی برداری بدون ذکر منبع مجاز نبوده و تمامی حقوق متعلق به © انجمن خانوم گل می باشد