تبلیغات

نوار بهداشتی

امتیاز موضوع:
  • 18 رای - 3.06 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
کمک!!!!!
#1
من 3سال با پسری دوست بودم و تو دانشگاه آشنا شدیموالان هم 9ماهه نامزدیم.خانواده هامون خیلی تفاوت فرهنگی دارن و من اصلا باهاشون راحت نیستمومثلا وختی میرم خونشون باید با احترام بشینم ینی شخ بشینم انگار که تو قفسم.نامزدم فقط موذبم میکنهومحجبه هستن ولی من نه!الانم نامزدم نزدیکه 6ماهه بیکاره.فقط حرفمون میشه.از من میخواد زود زود برم خونه مادرش یا به مرثیه و هیئتاشون حتما برم.درغیراینصورت دعواس.دیگه از دستش عصبی شدمو به بهونه ی اینکه پسرتون بیکاره نمیخوام عروسیمون شه.آخه تاریخ عروسیرم ملوم کردن.سراین مسئله خانوادش خیلی ناراحت شدن و گفتن اگه مشکلت کارشه تا عروسی جورمیشه.ولی تنها کارنیس.خیلی لجبازه.خیلی تعصب خانوادشو میکشه حتی به نا حق.مادرش سراینکه گفتم عروسیرو عقب بندازین یه قشقرقی به پا کرد که نگو!گف ما به همه گفتیم الان نمیتونیم عقب بندازیم!راستی اینم بگم خانوادش خیلیم فضولن.حتی از آب خوردنمونم با خبرن!از اونروز که مادرش به من سر اینکه گفتم عروسی عقب بیفته یه حرفایی زده که دیگه حاضرنیستم ببینمش.فک میکنم خانوادشم غیر مستقیم پرش میکنن و بهش حرف یاد میدن.وختیم میگم اونا یادت میدن قسم میخوره میگه نه!ولی اونروز که سر عقب افتدن عروسی بحثمون شد حرفایی زد که دقیقا اونارو قبلا نامزدمم گفته بود.احساس میکنم به خانوادش خیلی بیشتر از من اهمیت میده.اینم بگم که اگه قرار باشه عروسیمون شه با مادرشوهرم تو یه ساختمون قراره بمونیم.ینی طبقه بالاشون.میترسم بعدا اختلاف بندازن بینمون.هم سن هستیم و دو تامونم 23سالمونه وتحصیلاتمون یکیه!الان ازشون 1ماه وخت خواستم تا فک کنم جواب بدم بگم میرم خونش یا نه باید طلاق بگیرم.دیگه واقعا گیجم.هرکی یه حرفی میزنه ومنم نمیتونم تصمیم بگیرم.بضیا میگن برو بعدا درست میشه بعضیا میگن نه!دوسشم دارم ولی تحمل فضولیلی خانوادشو و رفترای بچه گانشو ندارم!فک میکنم دهن بینه خانوادشه.توروخدا بگید چیکا کنم.دیگه زندگی برام حروم شده فقط استرس گرفتم.با قرصای آرام بخش کمی آروم میشم.کمکککککککک!
پاسخ }
#2
(۱۲-۰۲-۱۳۹۱, ۰۹:۴۳ ب.ظ)nihal نوشته:  من 3سال با پسری دوست بودم و تو دانشگاه آشنا شدیموالان هم 9ماهه نامزدیم.خانواده هامون خیلی تفاوت فرهنگی دارن و من اصلا باهاشون راحت نیستمومثلا وختی میرم خونشون باید با احترام بشینم ینی شخ بشینم انگار که تو قفسم.نامزدم فقط موذبم میکنهومحجبه هستن ولی من نه!الانم نامزدم نزدیکه 6ماهه بیکاره.فقط حرفمون میشه.از من میخواد زود زود برم خونه مادرش یا به مرثیه و هیئتاشون حتما برم.درغیراینصورت دعواس.دیگه از دستش عصبی شدمو به بهونه ی اینکه پسرتون بیکاره نمیخوام عروسیمون شه.آخه تاریخ عروسیرم ملوم کردن.سراین مسئله خانوادش خیلی ناراحت شدن و گفتن اگه مشکلت کارشه تا عروسی جورمیشه.ولی تنها کارنیس.خیلی لجبازه.خیلی تعصب خانوادشو میکشه حتی به نا حق.مادرش سراینکه گفتم عروسیرو عقب بندازین یه قشقرقی به پا کرد که نگو!گف ما به همه گفتیم الان نمیتونیم عقب بندازیم!راستی اینم بگم خانوادش خیلیم فضولن.حتی از آب خوردنمونم با خبرن!از اونروز که مادرش به من سر اینکه گفتم عروسی عقب بیفته یه حرفایی زده که دیگه حاضرنیستم ببینمش.فک میکنم خانوادشم غیر مستقیم پرش میکنن و بهش حرف یاد میدن.وختیم میگم اونا یادت میدن قسم میخوره میگه نه!ولی اونروز که سر عقب افتدن عروسی بحثمون شد حرفایی زد که دقیقا اونارو قبلا نامزدمم گفته بود.احساس میکنم به خانوادش خیلی بیشتر از من اهمیت میده.اینم بگم که اگه قرار باشه عروسیمون شه با مادرشوهرم تو یه ساختمون قراره بمونیم.ینی طبقه بالاشون.میترسم بعدا اختلاف بندازن بینمون.هم سن هستیم و دو تامونم 23سالمونه وتحصیلاتمون یکیه!الان ازشون 1ماه وخت خواستم تا فک کنم جواب بدم بگم میرم خونش یا نه باید طلاق بگیرم.دیگه واقعا گیجم.هرکی یه حرفی میزنه ومنم نمیتونم تصمیم بگیرم.بضیا میگن برو بعدا درست میشه بعضیا میگن نه!دوسشم دارم ولی تحمل فضولیلی خانوادشو و رفترای بچه گانشو ندارم!فک میکنم دهن بینه خانوادشه.توروخدا بگید چیکا کنم.دیگه زندگی برام حروم شده فقط استرس گرفتم.با قرصای آرام بخش کمی آروم میشم.کمکککککککک!

سلام عزیزم
چرا دوستش داری ؟



بالشی کنار بالشت می گذاری
حوا نیز اینگونه آدم را وسوسه کرد
غلت می زنی در بستری که - منم
حوا نیز اینگونه آدم را تسخیر کرد
پاسخ }
#3
غیر از خانو م عصیانگر کسی حق دخالت در امور مشاوره رو نداره
پاسخگویی = بن
[عکس: clocklandscape.php?img=03&bn=Gisoo&gn=Ad...&d=19&ad=1]
پاسخ }
#4
نمیدونم.فقط میدونم دوسش دارم.دوس دارم باهاش باشم کنارش باشم.اخلاقای خوبشو دوس دارم.ولی به نظرم اخلاقای غیر قابل تحملشو واقعا قبول ندارم
پاسخ }
گوناگون از وب
loading...
#5
خانم عصیانگر بس چرا جوابمو ندادید؟؟؟؟؟Dunnof
پاسخ }
#6
من هنوز منتظر راهنمایی هستم!
پاسخ }
#7
(۱۴-۰۲-۱۳۹۱, ۱۲:۰۱ ب.ظ)مارال جون نوشته:  زندگی وقتی میره زیر یه سقف یک دنیا فرقش با دوره عشقو عاشقی ترو خدا از روی عقل تصمیم بگیرید این ازدواجها سر انجام خوشی نداره


مارال جون ممنون از نصیحتت دوست من ولی ...
http://www.khanoomgol.com/announcement-5.html
Flowerysmile
همیشه اسم تو بوده اول و آخر حرفام
بس که اسم تورو خوندم بوی تو داره نفسهام
پاسخ }
#8
ببخشید میدونم وقتی مطلب خوندم داغ دلم تازه شد فقط همین بازم ببخشید
[عکس: 20140927173218_--------_-------as-Smart-Object-1.jpg]
پاسخ }
گوناگون از وب
loading...
#9
Zzfe7y2ylya2cs3v2k9y
در انتظار راهنمایی عصیانگر عزیز
همیشه اسم تو بوده اول و آخر حرفام
بس که اسم تورو خوندم بوی تو داره نفسهام
پاسخ }
#10
من 2روزه منتظره راهنماییه خانم عصیانگرم ولی.....Dunnof
پاسخ }